اشتباه.
میخواهم تمام هستی تو را در خود نابود کنم.
مثل کسی که سالهاست تشنه بوده و حالا جلوی آب ایستاده، اما جرات نمیکند بنوشد. "نکند سراب باشد؟"
دلی یادم نمیره اولین بار که بابام راضی شد بریم مناجات شب های جمعه رایةالهدی هادی یا خواب موند یا نخواست مارو ببره. اولین و آخرین فرصتم رو ازم گرفتب هادی.
درهرصورت این عدالت نبود برای منی که صبحش تا ساعت پنج بیدار بودم و با پنج ساعت خواب که ساعت یازده شب داشتم از خواب میمردم تصمیم گرفتم تا دو بیدار بمونم چون میدونستم بخوابم بیدار نمیشم. بعد هادی خواب بمونه.