tafsir_yasin_6.mp3
16.5M
#تفسیر سوره یس ✨
#جلسه ششم
#واعظ استاد عالی🎤
🦋🍃🦋🍃🦋🍃🦋
https://eitaa.com/joinchat/1130168404C9e93fa7632
#شهید غفور صمدپور 🌹
#دنيا گذرگاهي بيش نيست، وآخرت كتابي است كه انسان در جهان به دست خود مينويسد، آخرت روزي است كه انسان با دو دست خود آنچه را از پيش ساخته و فرستاده با دو چشم خود ميبيند، و اگر او چيزي نساخته و با دست خالي برود در آنجا به دست او چيزي نخواهند داد. پس، چه بهتر كه در مسيري گام برداريد و عملكردهايتان طوري منطبق بر مسيرتان باشد كه بتوانيد محصول كار خويش را هر چه پربارتر در آخرت درو نماييد.
🎋🎋🦋🎋🎋🎋
✨ @Lootfakhooda ✨
#این گفتگوی تاریخی و تامل بر انگیز - ما بین (نا)پدری حضرت ابراهیم و حضرت ابراهیم
#برگرفته از قرآن :✨
🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟
و در این کتاب(قرآن) به یاد ابراهیم بپرداز - زیرا او پیامبری بسیار راستگو بود.
چون به پدرش گفت :
پدر جان ، چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و از تو چیزی را دفع نمی کند می پرستی ؟
ای پدر ، به راستی مرا از دانش آمده که تو را نیامده است .
پس ، از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت نمایم .
پدر جان شیطان را مپرست ، که شیطان (خدای)رحمان را عصیان گر است .
پدر جان ، من می ترسم از جانب رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی .
گفت :
(پدرش در جواب گفت) :
ای ابراهیم ، آیا تو از خدایان من متنفری ؟
اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد ؛
و برو برای مدتی طولانی از من دور شو .
ابراهیم (ع) گفت :
سلام علیکم(=درود بر تو باد) ، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم ، زیرا او همواره نسبت به من پرمهر بوده است .
و از شما و آنچه غیر خدا می خوانید کناره می گیرم و پروردگارم را می خوانم .
امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم .
و چون از آنها و از آنچه به جای خدا می پرستیدند کناره گرفت ، اسحاق و یعقوب(اسرائیل) را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم .
و از رحمت خویش به آنان ارزانی داشتیم ، و ذکر خیر بلندی برایشان قرار دادیم .
✨صدق الله العلی العظیم ✨
✨قرآن - مریم - آیات41تا50 ✨
🎋🎋🦋🎋🎋🎋
✨ @Lootfakhooda ✨
#پندانه
🔴 وابستگی به تعلقات دنیایی
✍وقتی نانوا خمیر نان سنگک را پهن میکند و درون تنور میگذارد را دیدی چه اتفاقی میافتد؟
خمیر به سنگها میچسبد اما نان هر چه پختهتر میشود، از سنگها جدا میشود!!
حکایت آدمها همین است ...سختیهای دنیا، حرارت تنور است ... و این سختیهاست که انسان را پختهتر میکنند و هر چه انسان پختهتر میشود، سنگ کمتری به خود میگیرد.
سنگها تعلقات دنیایی هستند ...
ماشین من ... خانه من ... من ... من!
آن وقت که قرار است نان را از تنور
خارج کنند سنگها را از آن جدا میکنند!
خوشا به حال آنکه در تنور دنیا
آنقدر پخته میشود که به هیچ سنگی نمیچسبد!
🔺ما در زندگی به چه چسبیدهایم؟
🔺سنگ ما کدام است؟
🎋🎋🦋🎋🎋🎋
✨ @Lootfakhooda ✨
هدایت شده از رفاقت با شهدا
21.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپی بسیار زیبا از والیبال بازی کردن سرداردلها ❤❤
روحش شاد یادش گرامی باد🌷🌷
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌺🌺🌺
شاه عباس قرآن میخواند که به آیه 12 سوره انعام رسید:
قلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ قُلْ لِلَّهِ ۚ كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
(به مشرکان) بگو که آنچه در آسمانها و زمین است ملک کیست؟ (اگر آنها نگویند) تو باز گو همه ملک خداست که بر خویش رحمت و بخشایش را فرض و لازم کرده است.
شیخ بهایی را دید، گفت: «ای شیخ! میخواهم من هم یک روز در طول پادشاهیام رحمت بر خود واجب کنم و با مردم سرزمینم با رحمت و بخشش برخورد کنم.»
شیخ گفت: «بعید میدانم بتوانی! کار سختی است.»
شاهعباس دستور داد در شهر جار زدند که هر کس از شاه شکایتی یا خواستهای دارد فردا آزاد است به دربار بیاید و شاه نه تنها خشم نخواهد گرفت بلکه مورد مرحمت خود هم قرارش خواهد داد.
شاه شب را زود خوابید و گمان میکرد که فردا صبح دربارش از سیل جمعیت شلوغ خواهد شد ولی تا شب هنگام که مهلت رحمت شاه به پایان رسد دو نفر بیشتر به نزد او مراجعه نکردند.
یکی پیرزنی بود که آمده بود تا پسرش را شاه از زندان ببخشد و آزاد کند.
و دیگری نوجوانی بود که آمده بود از شاه شکایت کند. نوجوانِ شجاع از شاه شکایت کرد که عمّال او اجازه نمیدهند که افراد مستضعف در مکتبخانه، فرزندان خود را ثبتنام کنند و او را بخاطر فقیر بودن پدرش در مکتب راه ندادهاند.
نوجوان به شاه گفت: «من جای تو بودم از نشستن بر پشت تخت شرم داشتم چون عدالتی ندارم.»
شیخ بهایی از ابتدای روز نزد شاهعباس بود. کم بود که شاهعباس عهد و پیمانش را فراموش کند و بر جوان غضب کند که نگاه متبسّمانه شیخ بهایی خشم شاه را فرو گذاشت.
روز بعد شاه دستور داد گزارش نوجوان را بررسی کنند که متوجه شد چندان هم درست نبوده است. آن نوجوان طلبید و بر او خشم گرفت که چرا گزارش دروغ به او داده است.
جوان گفت: «دروغگو من نیستم کارگزاران تو هستند که بر تو دروغ میگویند.»
شاه آشفته شد و خواست انتقام بیادبی دیروز جوان را امروز تلافی کند که شیخ بهایی جوان را به ترفندی از حضور شاه مرخص کرد.
شاه عباس از شیخ گزارشکار خود خواست.
شیخ گفت:
«اگر دقت کرده باشی در کلِ شهر جار زدی و اصفهان را بالغ بر 100 هزار جمعیت بود که جز دو نفر بر رحمت تو اعتماد نکردند که نزد تو برای شکایت یا گفتن حاجتی بیایند.
حال رحمت خدا را ببین که کل آفریدگان بر رحمتش امید دارند و به امید بخششِ گناهانشان، دست از معصیت و نافرمانیاش برنمیدارند و با این همه وعده بر عذابش، باز گناه میکنند و به رحمت او برای بخشش گناهانشان امید دارند.
نکته دیگری که باید بگویم و بدانی، ای شاه! جوانی از تو انتقاد کرد یک روز خشم خود به زور خوردی و روز بعد چون زمان عهد رحمتت سر آمده بود درصدد تلافی سخن دیروزش بودی و قصد انتقام و خشم بر او داشتی. اما خدا را ببین چه اندازه صبور در رحمت است که هرگز در انسان به دیده انتقام نمینگرد و اگر کلی معصیت کند با گفتن استغفرالله او را میبخشد و حساب لحظهای را به لحظهی قبل آن ارتباط نمیدهد و سریعالرضا است و بدان که رحمتی که او بر خود نوشته است ابدی و برای هر دو سرای است. در حالی که یک روز تو را توان تحمل رحمت او نبود.»
🎋🎋🦋🎋🎋🎋
✨ @Lootfakhooda ✨