eitaa logo
اتاق زیرشیروونی
68 دنبال‌کننده
461 عکس
101 ویدیو
0 فایل
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی‌ست. / بگذار گفت‌وگو به زبان هنر شود. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4gdyxya&btn=هین.سخن.تازه.بگو.تا.دو.جهان.تازه.شود
مشاهده در ایتا
دانلود
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کت‌و‌شلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپ‌هایش گل‌ انداخته. شبیه آدم‌بزرگ‌ها شده. مرد شده. پسرها با کت‌شلوار، خیلی آقا می‌شوند. مخصوصا با اولین کت‌وشلواری که در عمرشان می‌پوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفت‌قرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه می‌رود که خدای ناکرده غباری به کت‌وشلوار تازه‌اش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحال‌ترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن او برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کت‌و‌شلوار تازه‌اش، چاک‌چاک ترکش‌هاست. خونین و خاکی و پاره. لپ‌های گل‌انداخته‌اش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلی‌ها. و زنی میان جمعیت جیغ می‌کشد که پسری با کت‌وشلوار تازه‌ مشکی ندیدید؟ «مهدی مولایی» @m_molaie110
ایجاد صحنه‌ی اختیار برای انسان، یکی از بزرگ‌ترین معجزات آفرینش است و یکی از مسائلی که باعث می‌شود این صحنه‌ی اختیار از بین نرود، جهل نسبی بشر است. آگاهی به همه چیز نیز، خود نوعی اجبار است. تشیع وارث یهودیت، مسیحیت و اسلام
و اما بعد ما ماندیم و تقدیر؛ تحذیر از تزویر.
هدایت شده از * کلانتر کاسپر
ترجمه:اگر اپستین مسلمان بود، تمام دنیا اسلام را به عنوان یک کل سرزنش می‌کردند، اما از آنجایی که او یهودی بود، آن را به عنوان یک جرم فردی، نه یک مسئله مذهبی، مطرح می‌کنند. و این چیزی است که ما << ریاکاری غربی >>> می‌نامیم.
من عاشق این زاویه دیدم
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری نعمت تن خام کند محنت تن رام کند محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری آه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشود تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری هیچ نبرده‌ست کسی مهره ز انبان جهان رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری ای کشش عشق خدا می‌ننشیند کرمت دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری گر چه که صد شرط کنی بی‌همه شرطی بدهی ز آنک تو بس بی‌طمعی زر به حرمدان نبری مولوی