به نظرم یکی از عجیبترین لحظاتی که میشه تجربه کرد وقتیه که تو یه جای شلوغ نشستی، همه مشغول حرف زدن هستن و انواع صداها تو گوشته. کمکم صداها باهم ترکیب میشن، غیرقابل تشخیص میشن، محو میشن و بعد؟ یهو یه صدای سوت از ناکجاآباد میشنوی. یه هشداره واسه برگشت به واقعیت؟ یه علامته واسه غرق شدن تو هزاران چیز مختلف؟ معلوم نیست. شاید ذهنت داره میگه بسه، تمومش کنید. ولی دقیقا چی قراره متوقف بشه؟ واقعیت؟
هدایت شده از میم مثل زهرا☔️
این اروپاییها یه بنزینشون گرون شده چقدر واویلا بازی درمیارن.
اونوقت ما زیر بمب و موشک تو بله کانال زده بودیم همه رو مسخره میکردیم میخندیدیم.
عمیقاً از جملهی «شاید تو یه زندگی دیگه» بدم میاد. یعنی چی مرد حسابی، فرصت به این خوبی برای زیستن خب غنیمت بشمار دیگه اه.