داستان نه دربارهی چشم ها و نه دست ها؛ بلکه روح بود. نیازمند توجه، نیازمند همتایی مکمل عالم شگرفش. داستان دربارهی وجود معنوی و ماورایی وابسته به هستی لایزال بود، وگرنه کالبد انسان هرچقدر هم توصیفناپذیر درنهایت میخشکید.
آیا بشر دریافت شکوه پیوندی ناگسستنی را؛ پیوندی که فقط با چشم دل رویت میشد؟
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچوقت اجازه نمیدادم کسی از شمشیرم استفاده کنه، بقیه میتونستن فقط با غلافش بازی کنن🙏🏻
Blood runs thicker than water.
But both feel the same when your eyes are closed.
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
حافظ