کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
حافظ
دیدید صبح روز بعد شد و من خزعبلات امروزو (دیروزو) ننوشتم؟ حالا نصف شب بیا و از وسواس های فعلیت بنویس.
خب روز نهم و وسواس ها...
درحال حاضر روی کفشم خیلی حساسم، همین کم مونده بذارمش رو تخت خودم رو زمین بخوابم. لوازم تحریرم مخصوصاً ماژیکام، اینا یه کیف جداگونه واسه خودشون دارن.
کتابامو نمیگید؟ وااااااااااااااااااااااااااااااااای. ببینید من اصلا به این قضیه که کتاب رو به یکی قرض بدی و بترکونه و برگردونه اعتقاد نداشتم. و یکی جدا چنین کاری کرد و کتاب عزیزم پاره و کج و معوج بهم برگشت:))))))))) از اون موقع تاحالا سابقهی کتابخونی طرفو درمیارم اگه بخوام کتابی بهش قرض بدم.
بقیهی چیزا هم فکر کنم وسواس های زودگذر باشن تموم شن برن پی کارشون. خلاصه که بنده بسیار دلبسته به مال دنیا هستم حق تعالی هدایتم کنه🙏🏻
#خزعبلات
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
تورو خدا این فقیرای تازه به نت رسیده رو ببین
@farsitweets
روز دهم
کتابی که بیشتر از همه خوندی
قراره کتاب درسیهارو درنظر نگیریم دیگه، نه؟ معمولاً پیش نمیاد یه رمان رو بشینم دوباره و دوباره از اول بخونم، شاید هرچند وقت یه بار ورق بزنم و واسه خودم مرور کنم. ولی کتابی که بیشتر از همه خوندم گریههای امپراتوره. جریان این بود که ما تو کتابخونهی مدرسه این کتابو داشتیم، و آورده بودیم گذاشته بودیمش تو قفسه کتاب بغل کلاسمون. سو؟ هر زنگ میرفتیم سراغش و میخوندیم، باهاش واسه هم فال میگرفتیم، رو تخته ابیاتشو مینوشتیم و این صحبتا...
واقعا فاضل دوستداشتنی💙
خلاصه که خداحافظی تلخ کتابهای فاضل نمیشه که بشه.
#خزعبلات