یک بار مو به او گفته بود: «نفس کشیدن، مگی. تمام سر این کار در نفس کشیدنه. نفس به صدات نیرو میده و اون رو با شیرهی جانت پر میکنه. ولی نه فقط با شیرهی جان تو. بعضی وقتها یک جورهایی احساس میکنم که آدم با هر نفس تمام چیزهای محیطش رو میمکه، همه چیزهایی که جهان رو میسازند و اون رو به حرکت در میآورند. و بعد تمام اون چیزها هم توی کلمهها جاری میشن.»
سیاه خون