1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"اون فکر نمیکرد کسی بتونه عاشقش بشه."
.٭๑°•✭ ساعت دو صبح شده بود.
همهجا تاریک بود، اونقدر تاریک که حتی دیوارها هم انگار حرف نمیزدن.
فقط نور گوشی بود و یه عالمه فکر که معلوم نبود از کجا اومده بودن.
دفترم کنارم بود.
همون دفتری که پر از آدمهایی بود که شاید هیچوقت وجود نداشتن، ولی یه زمانی خیلی واقعی بودن.
صفحهها رو نگاه کردم.
خندیدم، نه چون چیزی خندهدار بود، فقط چون عجیب بود که یه آدم میتونه یه روز بشینه و بنویسه: «من اون ستارهام...»
و یه روز دیگه برگرده و بگه: «من چرا اینو نوشتم؟»😭
شاید بعضی چیزها قرار نیست پاک بشن.
نه چون هنوز درد دارن، فقط چون یه تیکه از ما بودن.
مثل یه آهنگ قدیمی، مثل یه فیلمی که سالها پیش دیدی، مثل یه رنگی که یه روز ازش بدت میاومد، ولی یه روز به خودت اومدی و دیدی تمام کمدت پر از همونه.