چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست
چشم میدوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدّ سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق، که هر دستِ سلام
لمسِ آرامشِ سردیست که در آهن نیست
حس بیقاعدهی عقل و جنون با من بود
درک این حالِ بههمریخته تقریباً نیست
سالها بود از این فاصله میترسیدم
که به کوتاهی دلکندن و دلبستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست...
#عبدالجبار_کاکایی
@Loveyoub
نمیفهمم شبم کِی روز شد، روزم چه پیش آمد
گذشتِ عمر در آغوش تو، آهستهتر بهتر...
#عبدالجبار_کاکایی
🖇💌
چون جاده دل نبند به هر رهگذر که نیست
در ایستگاه عشق قطاری رفتنیست
#عبدالجبار_کاکایی