eitaa logo
4 دنبال‌کننده
26 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برای : - Mëow - ‌. تو متوجه میشی که تمام معماهای اطراف زندگیت در واقع یک نامه عاشقانه قدیمی بودن . داستان با پیدا کردن یک جعبه چوبی قدیمی توی انبار خونه مادربزرگت شروع میشه ‌، جایی که اولین نت موسیقی‌ای که خودت نوشتی رو پیدا می‌کنی . در اخر داستان توی یک ایستگاه قطار خلوت در فصل پاییز تموم میشه همون‌طور که برگ‌های قهوه‌ای و نارنجی دور و برت می‌رقصن تو به کسی که دوستش داری حرفی که سال‌ها تو دلت نگه داشته بودی رو میگی . 😅
برای : @lixlith توی این انیمه یه ‌'' جمع‌کننده خاطرات '' هستی . هر چیزی که دوست داری در واقع طلسم‌های کوچیکی هستن که بهت قدرت میدن 😋 ‌. داستان شما داستان تضاد ها هستش ‌، جایی که روح لطیف و ناز تو با ی دنیای سرد و بی‌روح در جنگه تو اون آدمِ پایه‌ای هستی که همیشه بقیه بهش تکیه می‌کنن ، اما کسی نمی‌دونه که تو خودت چقدر خسته‌ای . در اخر پایان انیمه نه داخل سالن بسکتبال اتفاق می‌افته و نه در حال شطرنج بازی کردن ‌، بلکه توی لحظه‌ای اتفاق می‌افته که برای اولین بار اون چیزی که همیشه پنهان می‌کردی رو به زبون میاری .
برای : N♱21 ‌. دنیا ی انیمه ی تو کمی جادو و رمز و راز ترکیب شده ‌‌‌. تو شخصیتی هستی که شب‌ها وقتی همه خوابن با موسیقی و نوشتن دنیا ی خاص خودت رو می‌سازی . در اخر انیمه‌ی تو با یک اتفاقِ عجیب تموم میشه البته یه جور رهایی ‌، تو در حالی که داری یکی از آهنگ‌های محبوبت رو گوش میدی و در خیابان‌های شهر قدم میزنی ناگهان متوجه میشی که می‌تونی واقعیت اطرافت رو با نوشته‌هات تغییر بدی و پایان داستان اونجایی نیست که به هدفی برسی بلکه اونجاییه که می‌فهمی چقدر قدرت داری ‌😓 ‌.
خب سلام اگه کسیو نذاشتم بهم تو سکرت بگه ( تو چنل اصلی پینه ‌) ‌و امیدوارم ازشون خوشتون بیاد 😭
بعد ببخشید بدون ایموجی پیاما عجیب بنظر میرسیدن
برای : ‌𝖯︎𝗈𝗅︎𝖺𝗋 𝗂𝖼︎ꨭ𝖾 ‌. انیمه توی یک ایستگاه متروی خلوت نیمه‌شب شروع میشه و تو روی نیمکت نشستی و هدفون روی گوشته و به اطرافت بی‌توجهی ‌، بقیه مسافرا فکر می‌کنن داری موزیک گوش می‌دی ، اما تو در واقع داری به صدای محیط و زمزمه‌های پنهانی دنیای اطرافت گوش می‌دی . در اخر انیمه توی پشت‌بوم یک ساختمون بلند در شب شهر تموم می‌شه . چراغ‌های شهر مثل ستاره‌های آسمون می‌درخشن و تو گیتارت رو برمی‌داری و شروع می‌کنی به نواختن یک ملودی خاص که انگار فضای اطراف رو تغییر میده
برای : دادای شروع انیمه‌‌ات معمولا با اتاق تاریک که تنها نور موجود ‌، نور آبی‌ و درخشان مانیتور طراحی‌ت هستش که روی صورتت می‌افته‌. ساعت ۳ صبحه و تو داری روی یه طرح دیجیتال کار می‌کنی و مثل همیشه خسته شدی ‌و یه خرگوش خیالی ( حالا شایدم واقعی 😅 ) گوشه‌ی اتاق طراحی‌ت نشسته و تو داری با اون بلند‌بلند حرف می‌زنی و غر می‌زنی که : چرا این خطه انقدر کج و کوله شد ؟ من واقعا آدم افتضاحی‌ام که نمی‌تونم حتی یه دایره درست بکشم ‌. در اخرم داستان آخرش همون‌طوری که داری یه روباه میکشی خوابت می‌بره و صفحه ی مانیتور روشن می‌مونه ، نور ابی‌ش میفته روی صورتت و انگار کل دنیا هم ساکت شده تا تو یه ذره بخوابی ‌.