eitaa logo
4 دنبال‌کننده
26 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برای ‌: @inx_Lohen ‌. داستان تو شبیه انیمه‌ایه که انگار همیشه توی نور صبح زود ، بین خواب و بیداری اتفاق می‌افته . شخصیت اصلی آدمی نیست که خیلی شلوغ یا پر از سر و صدا باشه ‌، بیشتر کسیه که دنیای خودش رو توی سکوت ، خواب‌های طولانی و انیمه‌هایی که نگاه می‌کنه پیدا می‌کنه . اون از جنس آدم‌هاییه که شاید خیلی درباره‌شون ندونی اما وقتی کنارشون باشی یه آرامش عجیب حس می‌کنی ‌. در اخر داستان هم شخصیت اصلی بعد از یک روز آروم روی تختش دراز کشیده و یک انیمه‌ی نصفه‌ نیمه روی صفحه مونده ‌، با صدای آرام باران و بسته شدن آرام پلک‌ها تمام می‌شود ‌، نه با یک پایان بزرگ بلکه با ی حس امن و آرام که تا مدت‌ها در دل می‌ماند ‌.
برای : ^᪲𝖢𝗅𝗈𝗐𝗇 . داستان تو قصه‌ی دختری‌ هستش که میانه‌ی واقعیت و رویا قدم می‌زند ‌، کسی که میدونه زندگی همیشه همنجوری که در کتاب‌های حماسی می‌خوانیم ، با جنگ و فریاد پیش نمیره . قصه‌ی تو لحظه‌ی سکوت بعد از طوفان هستش ‌، وقتی همه رفته‌اند و فقط تو موندی ، در حالی که نور گرم خورشید به صورتت می‌تابد و عطر ملایم بابونه در هوا پیچیده . در اخر داستان هم تو کسی هستی که می‌داند چطوری در اوج خستگی با یک فنجان کاپوچینو و موسیقی آرام دنیای خودش را بازسازی کند . داستان تو نه با یک پیروزی بزرگ در میدان جنگ ، که با پیروزی بزرگ '' آرام ماندن '' تمام می‌شود .
برای : اتاقک‌سیگار؛ ‌. داستان شما قصه‌ی ایستادن در مرزهای باریک هستش . مرز میان چیزی که دنیا از تو می‌خواد و همون چیزی که واقعا در عمق وجودت می‌گذره ‌. تو شبیه به ورق‌زدن صفحه های کهنه‌ی یک کتاب داستایوفسکی در تاریکی اتاق هستی و جایی که هر نخ سیگار نه برای لذت بلکه برای تماشای رقص دود در میان کلمات سنگین و پرسش‌های بی‌پاسخ روشن میشه ‌. در پایان داستان هم در ی بالکن قدیمی که رو به شهری ساکت باز میشه ایستاده‌ای . کتاب نیمه‌بسته‌ای در دست داری و آخرین پک را به سیگارت می‌زنی و دودی که به هوا میره تصویر شهر را برای لحظه‌ای در مه فرو می‌برد . نه به فکر برنده شدن در بازی زندگی هستی و نه شکست خوردن فقط در آن لحظه‌ی تنهایی با تمام تضادهای درونت به صلح می‌رسی ‌.
برای : نور می‌آید‌. تو از اون آدم‌هایی هستی که اگه ساکت هم باشی ذهنت شلوغ تر ی خیابان بارانی هستش ‌. مدام می‌نویسی ‌، گاهی برای فهمیدن خودت و گاهی برای نجات دادن چیزی که اسمش رو نمیدونی و گاهی فقط چون کلمات تنها جایی‌اند که در آن احساس تنهایی نمی‌کنی ‌. هر بار که می‌نویسی انگار داری از درون خودت یک نسخه‌ی تازه بیرون می‌کشی و در اخر در آخرین صحنه تو پشت میزی نشستی که پر از کتاب‌های باز و کاغذهای خط‌ خورده و خودکارهای تموم شده هستش که نور عصر از لای پرده می‌تابه و روی صفحه‌ی سفید دفترت میوفته ‌، در اخر داستان تو قرار نیست تمام بشه ‌، فقط قرار است همیشه نوشته شود ‌.
برای : Memories ‌. داستان تو شبیه به ورق زدن یک دفتر خاطرات خاک‌گرفته توی یک زیرشیروانیه . تو تویه این انیمه کسی هستی که همیشه حقیقت رو پشت نوشته ها و نقاشی هاش پنهان می‌کنه . برخلاف ظاهر آروم و پایه بودنت ذهن تو مدام در حال روایت کردن سناریوهای مختلفه ‌. در اخر هم داستان تو با یک سکوت سنگین تموم نمیشه بلکه با یک پرده‌برداری ظریف تموم میشه 😝 در آخرین سکانس وقتی همه فکر می‌کنن ماجرا به پایان رسیده ، تو در حالی که داری یکی از دفترهات رو می‌سوزونی یا دفن می‌کنی به دوربین لبخند می‌زنی . انیمه با این صحنه تموم میشه که تو بدون هیچ ردی در حالی که یه لبخند خیلی محو روی لباته درِ یک دنیای جدید رو باز می‌کنی .
برای : انبـارِ دوغ ‌. تو داخل این انیمه ، یه هنرمند گوشه‌ گیر هستی که دفتر طراحی و دفتر خاطراتت امن‌ترین جای دنیا برای تو هست . داستان تو برای به تصویر کشیدن احساساتت توی طراحی‌های‌هاته . در اخر هم انیمه با صحنه‌ای تموم میشه که تو داخل نمایشگاه خودت روی صندلی نشستی و به نقاشی‌ای که از یه شب برفی کشیدی نگاه می‌کنی و بالاخره تونستی اون غمی که توی اشکات بود رو به یه اثر هنری تبدیل کنی . در اخر با آرامش کامل به ادمایی که اومدن نگاه میکنی و منتظر ادم موردعلاقت میمونی که اونم به نمایشگاهت سر بزنه و ی انیمه با پایان هپی اند داری 😋