برای : Memories .
داستان تو شبیه به ورق زدن یک دفتر خاطرات خاکگرفته توی یک زیرشیروانیه . تو تویه این انیمه کسی هستی که همیشه حقیقت رو پشت نوشته ها و نقاشی هاش پنهان میکنه . برخلاف ظاهر آروم و پایه بودنت ذهن تو مدام در حال روایت کردن سناریوهای مختلفه .
در اخر هم داستان تو با یک سکوت سنگین تموم نمیشه بلکه با یک پردهبرداری ظریف تموم میشه 😝 در آخرین سکانس وقتی همه فکر میکنن ماجرا به پایان رسیده ، تو در حالی که داری یکی از دفترهات رو میسوزونی یا دفن میکنی به دوربین لبخند میزنی . انیمه با این صحنه تموم میشه که تو بدون هیچ ردی در حالی که یه لبخند خیلی محو روی لباته درِ یک دنیای جدید رو باز میکنی .
برای : انبـارِ دوغ .
تو داخل این انیمه ، یه هنرمند گوشه گیر هستی که دفتر طراحی و دفتر خاطراتت امنترین جای دنیا برای تو هست . داستان تو برای به تصویر کشیدن احساساتت توی طراحیهایهاته .
در اخر هم انیمه با صحنهای تموم میشه که تو داخل نمایشگاه خودت روی صندلی نشستی و به نقاشیای که از یه شب برفی کشیدی نگاه میکنی و بالاخره تونستی اون غمی که توی اشکات بود رو به یه اثر هنری تبدیل کنی . در اخر با آرامش کامل به ادمایی که اومدن نگاه میکنی و منتظر ادم موردعلاقت میمونی که اونم به نمایشگاهت سر بزنه و ی انیمه با پایان هپی اند داری 😋
برای : - Mëow - .
تو متوجه میشی که تمام معماهای اطراف زندگیت در واقع یک نامه عاشقانه قدیمی بودن . داستان با پیدا کردن یک جعبه چوبی قدیمی توی انبار خونه مادربزرگت شروع میشه ، جایی که اولین نت موسیقیای که خودت نوشتی رو پیدا میکنی .
در اخر داستان توی یک ایستگاه قطار خلوت در فصل پاییز تموم میشه همونطور که برگهای قهوهای و نارنجی دور و برت میرقصن تو به کسی که دوستش داری حرفی که سالها تو دلت نگه داشته بودی رو میگی . 😅
برای : @lixlith
توی این انیمه یه '' جمعکننده خاطرات '' هستی . هر چیزی که دوست داری در واقع طلسمهای کوچیکی هستن که بهت قدرت میدن 😋 .
داستان شما داستان تضاد ها هستش ، جایی که روح لطیف و ناز تو با ی دنیای سرد و بیروح در جنگه تو اون آدمِ پایهای هستی که همیشه بقیه بهش تکیه میکنن ، اما کسی نمیدونه که تو خودت چقدر خستهای .
در اخر پایان انیمه نه داخل سالن بسکتبال اتفاق میافته و نه در حال شطرنج بازی کردن ، بلکه توی لحظهای اتفاق میافته که برای اولین بار اون چیزی که همیشه پنهان میکردی رو به زبون میاری .
برای : N♱21 .
دنیا ی انیمه ی تو کمی جادو و رمز و راز ترکیب شده .
تو شخصیتی هستی که شبها وقتی همه خوابن با موسیقی و نوشتن دنیا ی خاص خودت رو میسازی .
در اخر انیمهی تو با یک اتفاقِ عجیب تموم میشه البته یه جور رهایی ، تو در حالی که داری یکی از آهنگهای محبوبت رو گوش میدی و در خیابانهای شهر قدم میزنی ناگهان متوجه میشی که میتونی واقعیت اطرافت رو با نوشتههات تغییر بدی و پایان داستان اونجایی نیست که به هدفی برسی بلکه اونجاییه که میفهمی چقدر قدرت داری 😓 .
خب سلام اگه کسیو نذاشتم بهم تو سکرت بگه ( تو چنل اصلی پینه ) و امیدوارم ازشون خوشتون بیاد 😭