برای : N♱21 .
دنیا ی انیمه ی تو کمی جادو و رمز و راز ترکیب شده .
تو شخصیتی هستی که شبها وقتی همه خوابن با موسیقی و نوشتن دنیا ی خاص خودت رو میسازی .
در اخر انیمهی تو با یک اتفاقِ عجیب تموم میشه البته یه جور رهایی ، تو در حالی که داری یکی از آهنگهای محبوبت رو گوش میدی و در خیابانهای شهر قدم میزنی ناگهان متوجه میشی که میتونی واقعیت اطرافت رو با نوشتههات تغییر بدی و پایان داستان اونجایی نیست که به هدفی برسی بلکه اونجاییه که میفهمی چقدر قدرت داری 😓 .
خب سلام اگه کسیو نذاشتم بهم تو سکرت بگه ( تو چنل اصلی پینه ) و امیدوارم ازشون خوشتون بیاد 😭
برای : 𝖯︎𝗈𝗅︎𝖺𝗋 𝗂𝖼︎ꨭ𝖾 .
انیمه توی یک ایستگاه متروی خلوت نیمهشب شروع میشه و تو روی نیمکت نشستی و هدفون روی گوشته و به اطرافت بیتوجهی ، بقیه مسافرا فکر میکنن داری موزیک گوش میدی ، اما تو در واقع داری به صدای محیط و زمزمههای پنهانی دنیای اطرافت گوش میدی .
در اخر انیمه توی پشتبوم یک ساختمون بلند در شب شهر تموم میشه . چراغهای شهر مثل ستارههای آسمون میدرخشن و تو گیتارت رو برمیداری و شروع میکنی به نواختن یک ملودی خاص که انگار فضای اطراف رو تغییر میده
برای : دادای
شروع انیمهات معمولا با اتاق تاریک که تنها نور موجود ، نور آبی و درخشان مانیتور طراحیت هستش که روی صورتت میافته.
ساعت ۳ صبحه و تو داری روی یه طرح دیجیتال کار میکنی و مثل همیشه خسته شدی و یه خرگوش خیالی ( حالا شایدم واقعی 😅 ) گوشهی اتاق طراحیت نشسته و تو داری با اون بلندبلند حرف میزنی و غر میزنی که : چرا این خطه انقدر کج و کوله شد ؟ من واقعا آدم افتضاحیام که نمیتونم حتی یه دایره درست بکشم .
در اخرم داستان آخرش همونطوری که داری یه روباه میکشی خوابت میبره و صفحه ی مانیتور روشن میمونه ، نور ابیش میفته روی صورتت و انگار کل دنیا هم ساکت شده تا تو یه ذره بخوابی .