「 دهم اسفند هزار و چهارصد و چهار」
سحر بود.
طبق معمول بیدار شده بودیم که با صدای ربنای شجریان، سحری بخوریم...
اذان شهر ما حدوداً ساعت پنج بود؛ سحری را خوردیم و نمازمان را خواندیم.
و من
دلشوره و استرس عجیبی از شب قبل احاطهام کرده بود؛ گوشیام را روشن کردم تا کمی اخبار بخوانم...
ناگاه دیدم همه ایموجی گریه میگذارند!
همه میگویند یا زهرا!
همه میگویند یتیم شدیم!
نخواستم به فکری که گوشهی ذهنم آمده بود اتکا کنم... انکارش میکردم!
هرچه کانال خبری داشتم را بالا و پایین کردم و دیدم آنچه را که نباید میدیدم:
«انا لله و انا الیه راجعون؛ امام خامنهای به آرزوی دیرینهاش رسید...»
دنیا با آن همه عظمت روی سرم خراب شد...
خشم شدم
گریه شدم
بغض شدم
آه شدم...!💔 آه...
باورم نمیشود
هنوز هم منتظرم بگویید خواب میبینم
هنوز هم منتظرم اینها دروغ باشد
هنوز هم منتظر دیدار رهبرم با دانشجوها هستم...
هنوز هم...💔💔
قسمتی از من مانده بود
که آن هم امروز مُرد...
دفن شد! روحم، لبخندم و جانِ ناقصم...!
اما از من خشمی باقی ماندهاست که فقط
نابودی کودککُشان اسرائیلی و
آدمخواران آمریکایی آرامش میکند...
از من خشمی باقیست که حماسه میشود...
حماسهای که در تاریخ جاودان خواهد شد!
حماسهای که منتهای آن ظهور مهدی موعود است؛ ان شاء الله!!✨
#رهبرشهیدسیدعلیحسینیخامنهای🖤
✍🏻: #قاف
「@MAMOL_ir」
「کجایی دخترم؟」
موهایت را شانه کردم. دکمههای لباست را بستم. مثل همیشه بهانه گرفتی:«مامان نمیشه نرم مدرسه؟»
لبخند زدم و راهی مدرسهات کردم.
دخترم حلالم کن... چه میدانستم که قرار است خاندان پلیدی تو را از من بگیرند. خبر رسید. مدرسه شجره طیبه را زدند. دنیا دور سرم چرخید. زمان ایستاد. من سمت مدرسهات دویدم، اما دیر رسیدم... تلهای از خاک جای مدرسه سادهات را گرفته بود. اسمت را صدا زدم، اما جواب ندادی. تو که این شکلی نبودی...
زمین زیر پاهایم سست شد. نشستم، نه من روی زمین افتادم. نگاهم خیره شد به امدادگران که خاکها و سنگها را کنار میزدند. هر از گاهی صدای شیون بلند میشد.
-«این کیف دختر منه»
-«این دست پسرمه، اونم انگشترش»
ماه، جای خورشید را گرفت و من، همچنان امید داشتم که تو زندهای. عقربهها چرخیدند. تفحص تمام شد.
گفتند:«پیکر برخی از شهدا قابل شناسایی نیست...»
صداها در گوشم محو شدند. تکیهای از قلبم پایین افتاد.
دخترم کجایی؟
چگونه زدند که دیگر قابل شناسایی نیستی؟
فریاد زدم. گریه کردم، اما صدایت را نشنیدهام.
مادر آرام بخواب که درد تمام شد. مادر آسوده بخواب که کابوس تمام شد. من به جای هر دوتایمان بیدار میمانم. من به جای هر دوتایمان کابوس میبینم.
دخترم آرام باش! از این به بعد به جای من فرشتگان برایت لالایی میخوانند، موهایت را شانه میکنند و بوسهای به گونههای تپلت میزنند.
نازنینم، تو به جای هر دوتایمان شاد باش که از این به بعد، من دیگر لبخند نمیزنم.
تو به جای هر دوتایمان گلها را بغل کن که از این به بعد، من خاکها را بغل میکنم.
دخترکم زندگی کن که از این به بعد، من مردهام...
✍🏻: #زن
「@MAMOL_ir」
「@MAMOL_ir」AC_20260304_063127.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
هدایت شده از KHAMENEI.IR
💗 انتخاب نام «حسن» توسط پیامبر(صلّیاللهعلیهوآلهوسلم)
💬 رهبر شهید انقلاب رضوانالله علیه:
✏️ رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) او را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت. سپس براى او گوسفندى قربانى کرد؛ سرش را تراشید و هموزن موى سرش، که یک درم و چیزى افزون بود، نقره به مستمندان داد؛ دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آئین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد پدید آمد.
🗓 انتشار به مناسبت ۱۵ ماه رمضان، میلاد امام حسن مجتبی علیهالسلام
💻 Farsi.Khamenei.ir