هدایت شده از _قِتال الـ؏َـربّ¹¹⁰
می روی با فرق خونین
پیش بازوی ڪبود
شهر بی زهرا به مولا
قابل ماندن نبود
با وضو آمد
به قصد لیله الفرقت، علی
ابن ملجم درشب احیاء
چه قرآنی گشود
به سر مویِ کَمَند و تاجی از خون
ز خمِّ خون جَمالت گَشته گُلگون
شهان اندر حَریمت هو کِشیدند
همانان شهدِ خون را بو کِشیدند
ز تاکِ خاکِ مَستت مَست گشتند
به کویَت بیسر و بیدست گشتند
ز بعد تو اصولِ دین بِهَم ریخت
به هَر گوشه ز عالم حُزن و غَم ريخت
تویی آن جِلوهگاه حَق عَلَی الحَق
نشین بر روی عَرش و گو انا الحَق