در آن زمان افراد سپاه اسلام
حقوق ماهیانه دریافت نمیکردند.
رسم بر آن بود که فرد پیروز،
وسایل با ارزش فردِ شکست خورده را
به غنیمت بردارد؛
از این رو گرفتن غنیمت
در جنگها برای خیلیها مهم بود.
عمرو بن عبدود زرهی قیمتی
و چشمگیر بر تن داشت!
اوضاع مالی امیرالمؤمنینﷺ
نیز در آن زمان به قدری نابسامان بود
که برای امرار معاش،
چند روز از هفته را بیرون از مدینه
کار میکرد و از این رو به پول نیاز داشت،
و زندگی ایشان با این زره،
زیر و رو میشد.
با این حال،
همهی سپاه با تعجب دیدند که
عمرو کشته شد و امیرالمؤمنین
بدون اینکه چیزی از او بردارد،
از میدان بازگشت!
شخصی به ایشان گفت:
زره عمرو، بهترین زره
در میان عرب است
و بسیار ارزشمند است،
چرا آن را برنداشتی؟!
حضرت فرمود:
حیا کردم او را عریان کنم.
_ عمرو بن عبدود در لحظات آخر
از امیرالمؤمنین خواسته بود
با درآوردن زره از تنش
آبروی او را مقابل سپاهش نریزد
و حضرت کریمانه،
خواسته او را اجابت کرده بود.
تفاوت شجاعت با تهوّر در این است
که شخص شجاع،
زمام نفس را در دست دارد،
و کرامت انسانی را زیر پا نمیگذارد.
شواهد التنزیل، ج۲،ص۱۲
کور بودن،
آسانتر از نداشتن بصیرت است...
امیرمومنان، علیعلیهالسلام
غررالحکم،حدیث۵۷۴۰
:)مسئله_اصلی (1).mp3
زمان:
حجم:
369.5K
پ.ن: 📖 امام علی علیهالسلام:
در نادانی انسان همین بس که قدر خویشتن را نداند.
منبع: غررالحكم ۷۰۵۴
[ ما فی الجنّة نبیٌّ اِلا
و هو یشتاق الی عَلِیٍّ ]
در بهشت،
به هیچ پیامبری برخورد نکردم،
مگر اینكه آن پیامبر،
آرزومند و مشتاقِ دیدارِ
علیعلیهالسلام بود...
پیامبراکرمصلیاللهعلیهوآله
مخالفینمحبالدینطبری،صفحه۹۵
این علیﷺ بود که
کشتی نوح را از غرق شدن
توسط اجنه، نجات داد...
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله
مشارق انوارالیقین،ص ۸۵
آمد دامن مولا را گرفت.
گفت: یا علی؛ مرا نصیحت کن!
فرمود:
تو سخنهای بسیاری از ما شنیدهای
دیگر چه موعظهای میخواهی؟!
عرض کرد: تا نصیحتم نکنی،
دامن شما را رها نمیکنم!
فرمود: " اَنتَ مَع مَن اَحببتَ "
تو با آنچه که دوست داری
محشور میشوی.
سپس دامان مولا را رها کرد.
الامالی،شیخمفید،ص۶
نُه خصلت است كه خدا
این خصلتها را از ويژگيهاى
پيامبرانش قرار داده است!
خودتان را بسنجید و ببینید اگر
آنها را داريد، خدا را حمد و ستايش كنيد
و اگر نداريد از او بخواهيد:
• يقين،
• قناعت
• صبر
• شكر
• حلم
• حسن خلق
• سخاوت
• شجاعت
• پاكيزگى،
• و پارسايى
حضرت باقرالعلوم علیهالاسلام
معدن الجواهر،ص۳۴