eitaa logo
- آشفتگیه‌باید‌ببخشید -
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
245 ویدیو
4 فایل
• اندر احوالات آشفته . • مُشَّوَش سابق - در سیاره‌ رنج‌ها ، صبورترین‌ انسان‌ها‌ باش ‌- آوینیِ عزیز !' ‌- پست هایی که بعد از ساعت دو شب زده میشه رو گردن نخواهم گرفت . - پیغام‌گیر ! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5vw9x9&b کپی؟! نچ جیزه .
مشاهده در ایتا
دانلود
- آشفتگیه‌باید‌ببخشید -
*
ان شالله یه روز برسه همه باهم بریم قدسِ شریف پاستیل بخوریم ، همش که نباید بریم اونجا نماز بخونیم ✨😀.
روایت: «صدای زنگ در» صبح زود، هنوز آفتاب بیرون نیومده بود، که چشمم خورد به لباسش آویزان کنار در. خاکی، اما بوی زندگی می‌داد. همیشه قبل رفتن می‌گفت: «مادر، نگران نباش، برمی‌گردم.» و من لبخند می‌زدم، فقط برای اینکه باور کند آرامم. هر روز با صداهای بمباران و سکوت همسایه‌ها می‌گذشت. زن‌ها در کوچه زیر لب و مرد ها هم سرکار دعا می‌خواندند ؛ چشمانم همیشه به انتهای خیابان بود؛ همان‌جایی که گاهی او می‌رسید. من نخ نخ شال پسرم را دوباره می‌بافتم، همان شال نیمه‌کاره‌ای که گفت برای این شب ها لازم دارد. هر گرهش را با امید بسته بودم، اما انگار زمان هم گره خورده بود. روزها طولانی‌تر شده بودند، و شب‌ها، پر از سایه‌هایی که نام‌ها را زمزمه می‌کردند. آن روز، وقتی زنگ در خانه خورد، دستم روی آخرین گره ایستاد. صدای زنگ به اندازه‌ی هزار بمب قلبم را لرزاند. در را که باز کردم، —دوست او بود — نامه‌ای در دست داشت، با مُهری خاکی و خطی آشنا. نخواندمش همان‌وقت؛ فقط بویش را حس کردم — بوی خاک، بوی دوری، بوی پسرم. در سکوت خانه‌مان نشستم، شال را چیدم روی زانویم، و فهمیدم بعضی گره‌ها را هیچ دستی باز نمی‌کند. (✍🏻گفته نگم)
https://eitaa.com/Eliyar_0 آیا روضه مناسب با شرایط و اوضاع کنونی دارین تقبل زحمت کنین و بفرستید واسم؟🧡
- آشفتگیه‌باید‌ببخشید -
*
عهد کردم که دگر صهیونو موشك نزنم به جز از امشب و فرداشب و شب‌های دگر ..
بزن حاجی ، بزن قربونت دستت
مرگِ ما ، پایانِ ما نیست ..
- آشفتگیه‌باید‌ببخشید -
💔((((((:
https://eitaa.com/MOSHAVASH_5/14772 ولی الان دیگه نه اونا هستن نه مکانی که توش بودن🥲 ـ و مایی که حسرت یک‌بار اونجا بودن به دلمون مونده ..