👤رضا زارعی
💠حسابداری|ورودی۹۷
📚 #تفسیر_موضوعی_نهج_البلاغه
✍ استاد: دکتر #پوررستمی
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
با مردم به گونه اى بياميزيد، كه اگر بميريد، بر شما بگريند و اگر بمانيد با شما دوستى كنند.
📜 نهج البلاغه ، حکمت ۱۰
حافظ :
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
توضیح : ارتباط آموزه های اولیای الهی با آموز های شخصیت های ادبی و همچنین ارتباط سخن مولای متقیان با عکس که گویا فرد به دلیل معاشرت نادرست با مردم تنها مانده و چون پشت به عکس است گویا پشیمان !
🆔 @Maaref_daneshjooyi
جز از کل بخش3.pdf
17.94M
#دوشنبه_به_وقت_کتاب📚
دوستان عزیز سلام💝
دوشنبه شبتون بخیر و نیکی🌠
با ادامه کتاب جزء از کل درخدمت شما عزیزان هستیم🌈
از خوندنش لذت ببرید🍁
🆔 @Maaref_daneshjooyi
#داستان_کوتاه
🔴داستان درخت عجیب ، عابد و رهگذر”
در داستانهاى پيشين آورده اند كه كسى درختى را ديد كه مردم آنرا عبادت ميكردند، پس رفت و تبر را برداشت تا اينكه درخت را قطع كند تا مردم آنرا عبادت نكنند.
💠 در راه شخصى به او برخورد و از او پرسيد: با اين تبر كجا ميروى؟ گفت: مردم اين درخت را عبادت ميكنند و مرتكب شرك شده اند و من ميخواهم آنرا قطع كنم تا اينكه دست از عبادت آن بردارند.
✨ آن شخص رهگذر به او گفت: ولى تو كه آنرا عبادت نميكنى پس چه ضررى براى تو دارد؟ او گفت: نه، من حتما بايد اين درخت را قطع كنم و با شخص رهگذر درگير شد و سه بار او را بزمين زد.
🔹شخص رهگذر پس از اين كه با شكست روبرو شده بود به او گفت كه: دست از اين كار بردار و در عوض هر روز صبح دو دينار در زير بالشتت خواهى يافت و ميتوانيد يك دينار براى خودت بردارى و دينار ديگر را صدقه بدهى كه در اينصورت اجر و پاداش نيز ميگيرى. آن شخص اين نصيحت را نيكو پنداشت و قبول كرد ولى به او گفت كه چه ضمانتى ميدهی كه آن دو دينار را هر روز در زير بالشتم بيابم؟ آن شخص رهگذر به او ضمانت و قول داد كه حتما آنرا ميابد. پس او دست از قطع درخت برداشت و رفت.
🔸از قضا چند روزى آن دو دينار در زير بالشتش ميافت ولى پس از چندى فقط يك دينار يافت و پس از چند روز هيچى نيافت. آن مرد دوباره خشمگين شد و تبر را برداشت و سراغ آن درخت رفت تا اينكه آنرا قطع كند، در راه دوباره آن رهگذر با او روبرو شد و گفت: با اين تبر كجا ميروى؟ او همان قضيه قطع درخت را بخاطر خدا تكرار كرد. ولى اين مرتبه آن رهگذر به او گفت كه نميتوانى اين كار را انجام دهى !
💠پس آن مرد با او درگير شد ولى اينبار در هماى لحظه اول از آن رهگذر شكست خورد و تعجب كرد و به او گفت: من تو را دفعه قبل سه بار شكست دادم ولى اين مرتبه تو مرا در وحله اول شكست دادى، قضيه چيست؟ آن رهگذر گفت: قضيه اين است كه تو در مرتبه اول «لِلٰه» آمدى كه درخت را قطع كنى و خداوند پشت و پناهت بود و لذا مرا شكست دادى، ولى اين مرتبه براى دفاع از آن دو دينار و براى نفس خويش آمدى، پس من توانستم تو را شكست دهم. آن مرد گفت: مگر تو كى هستى؟
گفت: شيطان❗️
____🍃🌸🍃____
🆔 @Maaref_daneshjooyi
#معرفی_نرم افزار📱💻
#spilt_cloud
با این اپ،می تونید هنزفری رو به دو قسمت تقسیم کنید؛برای مثال سمت چپ هنزفری یک آهنگ پخش کنه و سمت راست یکی دیگه.این برنامه مناسب وقتیه که دو نفر از یک هنزفری استفاده کنن.
🆔 @Maaref_daneshjooyi
👤آیسان لطیفی افشار
📗زبان و ادبیات انگلیسی|ورودی۹۹
📚 #تفسیر_موضوعی_نهج_البلاغه
✍استاد: دکتر #پوررستمی
امام علی علیه السلام:
«بالاترین عبادت تفکر و تعقل است.»
(منبع : فهرست غررالحکم(ص٢١۴))
🔸🔸🔸
"The reason for contrast between people, is their different nature; for humans, in the beginning, were a mixture of salty and sweet, pliable and hard soil, and so they are as similar as the closeness of their soil, and as different and far as the distance between them. One is beautiful but naïve, the other tall but indolent, one ugly but philanthropist, the other short in stature but clever, one benevolent but grouchy, the other good hearted but distraught, and the other one a conscientious orator."
ترجمه خطبه ۲۳۴ نهجالبلاغه (بر اختلاف میان مردم) به زبان انگلیسی:
«علت تفاوت های میان مردم، گوناگونی سرشت آنان
است؛ زیرا آدمیان در آغاز، ترکیبی از خاک شور و شیرین، سخت و نرم،بودند، پس آنان به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیک، و به اندازه دوری آن، از هم دور و متفاوتند. یکی زیبارو و کم خرد، دیگری بلند قامت و کم همت، یکی زشت روی و نیکوکار، دیگری کوتاه قامت و خوش فکر، یکی پاک سرشت و بداخلاق، دیگری خوش قلب و آشفته عقل، و آن دیگر سخنوری دل آگاه است!»
توضیح: من این خطبه را از امام علی به زبان دیگری نوشتم، که علاوه بر نشر آن به صورت متفاوت، باعث برانگیختن تفکر و تعقل درباره آن بشود که از بالاترین عبادات محسوب میشود..
🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁
🆔 @Maaref_daneshjooyi
••❲خسته شدی؟ حق داری😊
ناامید شدی؟ بازم حق داری☺️
ولی حق نداری متوقف بشی❌ تو باید موفق بشی🦾
یادت که نرفته برای چی شروع کردی؟✨💭 ❳••
#انگیزشی💝
🆔 @Maaref_daneshjooyi
👤لعیا فرهی
📌روانشناسی99
📚 #تفسیر_موضوعی_نهج_البلاغه
✍ استاد: #دکتر_پوررستمی
💠 کار پاستل روغنی، طرح عشق (نصرالله افجه ای)
💠 «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه: مومنان، دوستی شدیدی نسبت به خداوند متعال دارند.»
📚سورۀ مبارکۀ بقره، آیه 165
💠 نزنید سنگ به گنجشک
پر گنجشک قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس کنید
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است …
- محمدرضا عبدالملکیان
🆔 @Maaref_daneshjooyi
#اخبار_ایران_و_جهان
❌ چطور در فضای مجازی شایعه را از واقعیت تشخیص دهیم؟
🔺سه عنصر منبع، اعتبار و ذینفعان را در محتواهای رسانهای بررسی کنید.
🆔 @Maaref_daneshjooyi
👤عباس حقیقی
🧪مهندسی شیمی|ورودی۹۹
📚 #اندیشه_اسلامی۲
✍استاد:جناب آقای #محمدهاشمی
🟢امام علي (علیه السلام)
نفرين بر آنان كه امر به معروف مي كنند و خود ترك مي نمايند، و نهي از منكر مي كنند و خود مرتكب آن مي شوند
(نهج البلاغه/خطبه١٢٩)
🔴امام حسين (علیه السلام)
من براي اصلاح امت جدم قيام كردم و هدف من امر به معروف و نهي از منكر است
(مقتل الحسين/ص١٥٦)
🆔 @Maaref_daneshjooyi
💚🍃
#طنز_جبهه 😂
نزدیك عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود باید كوتاهش میكردم مانده بودم معطل توی آن برهوت كه سلمانی از كجا پیدا كنم. تا اینكه خبردار شدم كه یكی از پیرمردهای گردان یك ماشین سلمانی دارد و صلواتی موها را اصلاح میكند.
رفتم سراغش دیدم كسی زیر دستش نیست طمع كردم و سریع با چرب زبانی قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما كاش نمینشستم. چشم تان روز بد نبیند با هر حركت ماشین بی اختیار از زور درد از جا میپریدم.
ماشین نگو تراكتور بگو🚜 😊
به جای کوتاه کردن موها، غلفتی از ریشه و پیاز میكندشان! از بار چهارم هر بار كه از جا میپریدم با چشمان پر از اشك سلام میكردم. پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد اما بار آخر كفری شد و گفت: تو چت شده سلام میكنی؟ یكبار سلام میكنند.
گفتم: راستش به پدرم سلام میكنم.!؟
پیرمرد دست از كار كشید و با حیرت گفت: چی؟ به پدرت سلام میكنی؟ كو پدرت؟
اشك چشمانم را گرفت و گفتم:
هر بار كه شما با ماشین تان موهایم را میكنید، پدرم جلوی چشمم میآید و من به احترام بزرگ تر بودنش سلام میكنم!😂
پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانهای خرجم كرد و گفت: بشكنه این دست كه نمك نداره😡
مجبوری نشستم وسیصد، چهارصد بار دیگر به آقا جانم سلام كردم تا كارم تمام شد.
🆔 @Maaref_daneshjooyi