هدایت شده از • حضرت قلب •
آدمایی که نا امنی رو تجربه نکنن
آغوش امام حسین رو تجربه نمیکنن
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
جسم تو کامل است ناقص نیست؛
میدهد عطر یک بغل گلِ یاس
دستت اما حکایتی دارد ..
رَحِمَاللّٰهُ عَمیَ اَلعَباس(:′
هدایت شده از - باب الرجاء -
رَاجِياً لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي
وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي
وَ تَخْبُرُ حَاجَتِي
وَ تَعْرِفُ ضَمِيرِي
و به آنچه نزد توست چشم اميد دارم
و تو از دلم آگاهى
و حاجتم را مى دانى
و ضمير مرا مى شناسى
[برگرفته از
- مناجات شعبانیه -]
هدایت شده از - باب الرجاء -
وَ أَشْعِرْ قَلْبِیَ الِازْدِجٰارَ عَنْ قَبٰائِحِ السَّیِّئٰاتِ،وَ فَوٰاضِحِ الْحَوْبٰاتِ...
معبود من؛
انقدر قلبم رو وسیع کن و به من درک و فهم بده که از کار هایی که دوست نداری و ما رو از انجامش نهی کردی دوری کنم . .
[ کلامی از #ساجد
-دعای ۴۷صحیفه سجادیه- ]
-
عزیزتر از من به من،
نزدیکتر از من به من،
جان من، وجود من، تنفس من، عشق من، قلب من، ضربان و نبض زندگی من،
به من بیاموز عشق را. بیاموز دوست داشتنت را. به من بیاموز اطاعت را و بودن را و ماندن را و همراه اینها، عادت نکردن را.
به من بیاموز که به هرچیز عادت میکنم،
به دوست داشتن و بودن و نبودنت، عادت نکنم..
عزیزم؛
مرا دوست بدار و به من بیاموز چگونه دوستت بدارم آنطور که خودت میخواهی، نه آنطور که دلم میگوید.
[ #زینببهار| مکاشفه،
مکالماتم با تو،
یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ ]
-
امروز مدام حس میکردم یه چیزی کمه، یه کاری نکردم. بعد هرچی فکر کردم کار عقب افتادهای نبود که انجام نداده باشم. ساکم رو باز کرده بودم، لباس هام رو شسته بودم، سوغاتی های علی رو داده بودم، خونواده رو دیده بودم، برنامه روزم رو نوشته بودم و خلاصه همه چیز تیک خورده بود؛ ولی یه حس اینجوری که "وای پس چرا یه حسی درونم خالیه هنوز و انگار کار هست"، داشت درونم جولان میداد.
یهو یادم افتاد من از مشهد برگشتم و بزرگترین بخش خالی روزم حرمه؛ من امروز حرم نرفتم و کلی صحن گردی توی سرما نکردم و ننشتم گنبد رو نگاه کنم و برم چایخونه و دوتا چایی بخورم.
بزرگترین و بهترین داشتهام رو، یتیکه از قلبم رو، بخشی از وجودم و فکرام رو، هدفم و تصمیماتم رو من سپردم امانت به امام رضا و تا روز مرگم، این سفر قراره جریان داشته باشه درونم حسش و دلتنگی برای دقیقه به دقیقه هاش.
امروز یادم اومد که، توی این چند روز، من همش حرم بودم و الان بزرگترين نقطهی خالی وجودم و برنامهای که تیک نخورده برام، حرمگردی و چای خوردنه؛ که امید وارم زود به زود تجربهاش کنم و برم پیش امام رضا که خبر بدم توی این مدت که شهر خودمم، درحال انجام چه کارهایی بودم و با چه نیات و هدفی..
-
و از تن تو، به وطن خویش بازگشتم؛
اما هنوز وطن و تن من، تویی عزیزِدلم.
[ #زینببهار| روزنگار؛
دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ ]