هدایت شده از - باب الرجاء -
رَاجِياً لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي
وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي
وَ تَخْبُرُ حَاجَتِي
وَ تَعْرِفُ ضَمِيرِي
و به آنچه نزد توست چشم اميد دارم
و تو از دلم آگاهى
و حاجتم را مى دانى
و ضمير مرا مى شناسى
[برگرفته از
- مناجات شعبانیه -]
هدایت شده از - باب الرجاء -
وَ أَشْعِرْ قَلْبِیَ الِازْدِجٰارَ عَنْ قَبٰائِحِ السَّیِّئٰاتِ،وَ فَوٰاضِحِ الْحَوْبٰاتِ...
معبود من؛
انقدر قلبم رو وسیع کن و به من درک و فهم بده که از کار هایی که دوست نداری و ما رو از انجامش نهی کردی دوری کنم . .
[ کلامی از #ساجد
-دعای ۴۷صحیفه سجادیه- ]
-
عزیزتر از من به من،
نزدیکتر از من به من،
جان من، وجود من، تنفس من، عشق من، قلب من، ضربان و نبض زندگی من،
به من بیاموز عشق را. بیاموز دوست داشتنت را. به من بیاموز اطاعت را و بودن را و ماندن را و همراه اینها، عادت نکردن را.
به من بیاموز که به هرچیز عادت میکنم،
به دوست داشتن و بودن و نبودنت، عادت نکنم..
عزیزم؛
مرا دوست بدار و به من بیاموز چگونه دوستت بدارم آنطور که خودت میخواهی، نه آنطور که دلم میگوید.
[ #زینببهار| مکاشفه،
مکالماتم با تو،
یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ ]
-
امروز مدام حس میکردم یه چیزی کمه، یه کاری نکردم. بعد هرچی فکر کردم کار عقب افتادهای نبود که انجام نداده باشم. ساکم رو باز کرده بودم، لباس هام رو شسته بودم، سوغاتی های علی رو داده بودم، خونواده رو دیده بودم، برنامه روزم رو نوشته بودم و خلاصه همه چیز تیک خورده بود؛ ولی یه حس اینجوری که "وای پس چرا یه حسی درونم خالیه هنوز و انگار کار هست"، داشت درونم جولان میداد.
یهو یادم افتاد من از مشهد برگشتم و بزرگترین بخش خالی روزم حرمه؛ من امروز حرم نرفتم و کلی صحن گردی توی سرما نکردم و ننشتم گنبد رو نگاه کنم و برم چایخونه و دوتا چایی بخورم.
بزرگترین و بهترین داشتهام رو، یتیکه از قلبم رو، بخشی از وجودم و فکرام رو، هدفم و تصمیماتم رو من سپردم امانت به امام رضا و تا روز مرگم، این سفر قراره جریان داشته باشه درونم حسش و دلتنگی برای دقیقه به دقیقه هاش.
امروز یادم اومد که، توی این چند روز، من همش حرم بودم و الان بزرگترين نقطهی خالی وجودم و برنامهای که تیک نخورده برام، حرمگردی و چای خوردنه؛ که امید وارم زود به زود تجربهاش کنم و برم پیش امام رضا که خبر بدم توی این مدت که شهر خودمم، درحال انجام چه کارهایی بودم و با چه نیات و هدفی..
-
و از تن تو، به وطن خویش بازگشتم؛
اما هنوز وطن و تن من، تویی عزیزِدلم.
[ #زینببهار| روزنگار؛
دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ ]
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
@zekrroozane ذکرروزانه@zekrroozane ذکرروزانه - صلوات شعبانیه(سماواتی).mp3
زمان:
حجم:
10.6M
مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي ..
در حالي كه دلشكسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو اميدوار(:🤍″
‹مـٰاهِ مَـڹ›
-
کارم شده لحظه ای چک کردن کانال حرم، و مرور این که، عه من تازه از اینجا اومدم خونه.
انگار به تبعیدگاه برگشتم عزیزم.
-اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد-
•
سلام ماهک.. خب فعلا مشغول امتحاناتیم، پشت هم داریم خراب میکنیم بخاطر تعطیلیها از درس عقب افتادیم، ذهنمون درگیره، آشفتهایم، هم میخوایم یه حرکتی بزنیم هم کاری از دستمون بر نمیاد، هم کلی فریاد داریم برای کشیدن ولی خفه شدیم، نمیدونم چی بگم از کجا بگم ولی خیلی سخت داره میگذره حتی یه وقتایی نمیگذره، یه لحظاتی انگار قراره تا آخر عمر آدم کش پیدا کنه.. تموم نمیشن، تموم میکنن مارو.. چقد دلم برای بسیجیهای مظلوم سوخت..
●
خداقوت بده به ذهن و فکر و هوشت که به خوبی بگذرونی این امتحانات رو✨
صبور باش:*)
خدا خیلی خیلی داره نزدیکمون میکنه به روز های خوب و لازمه اش همین سختی هاییه که طاقت همه رو کم کرده.
چنگ بزن به طنابی که وصله به کشتی نجات سید الشهدا و ببا دعا کنیم، خدا به عزیزامون و کسایی که واقعا دارن خدمت میکنن، توانایی و قدرت و سلامتی و طول عمر باعزت بده.
صبور باش عزیزم،
صبور ..
•
بیا چالش عکس🌞میشه ادمینا هم بیان؟ما یه کلمه میگیم، با هرکدوم از ادمینا یه عکس بذارین
●
فقط ۱۵ تا کلمه رو من پایم چون بخوایم با ادمینا بریم شلوغ میشه.. درضمن نمیدونم ادمینا هستن یا نه هرکدوم بودیم میذاریم🌝
‹مـٰاهِ مَـڹ›
• ¹. امیرالمومنینع
اجازه بدین این شعر رو هم ضمیمه اش کنم:
نگاهم روبروی تو، بلاتکلیف می ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم :))