eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
548 دنبال‌کننده
683 عکس
108 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
میاین باهم یه #قرار قشنگ بذاریم؟ بیاین روزِ هشتم هر ماهمون رو تقدیم کنیم به بابا رضا؛ به احترامش اون
گذاشتیم، همه‌ی ماه برای خودمون ولی هشت ها مال شما باشه .. . آقای امام رضا، دست مارو بگیر و بلندمون کن از زمین تا آسمون :))🫀 . یادتون نره قول و قرارمون رو
- نورا دوست ماشینی‌م شد؛ از آن دوست‌هایی که بودنتان باهم یک‌بار است و برای همیشه از هم دور می‌شوید. در مسیر رسیدن به نجف، کلی نگاهم کرد و اکثر سوالاتم را، با چشم و ابرو و بالا پایین کردن سر جواب داد. دوستش داشتم. من در دنیا دوست های چند ساعتی کوچکِ زیادی دارم، نورا هم همین‌طور بود. بعد خداحافظی از این دوست کوچولو ها، تازه میفهمی عمر خودت هم همین‌قدر کوتاه است. چرا از مسیر و بودن لذت نمیبری خیلی وقت‌ها؟ | اتفاق‌نامه
- به نجف رسیدیم. از نورا خداحافظی می‌کنم. کوچه پس کوچه هارا در جست و‌جوی مقصدیم. گرمای هوا صورتم را خیس کرده. در دلم بی‌تاب پیدا کردن گنبدم. چشمم پایان هر کوچه را می‌بیند. تابلوی شارع الرسول را میبینم. این خیابان آغاز خوشبختی و نهایت دل‌تنگی‌ست. انتهای کوچه را می‌بینم. چشمانم از شوق دیدار، پلک زدن را فراموش می‌کنند. دنیا متوقف می‌شود. نام خود را در صدر جدول خوشبخت‌ها می‌بینم. آن‌کس که شما را دارد، چه کم دارد؟ و آن‌کس که همه چیز دارد و شما را نه، چه دارد؟ | اتفاق‌نامه
یهو دلم خواست ادامه‌ی اربعین رو بنویسم ..
- حکایت نور، حکایت من است و شما. در تاریک ترین لحظات، تنها امید من به روشنای حضور شماست. می‌خواستم برای اولین بار به زیارت بروم، نور از پنجره‌ی کوچکی روی سنگ‌ها افتاده بود. شکارش کردم. نمی‌دانم کی و کجا؛ اما من هم صید شما شدم. کجای زمین صیاد صیدش را به آغوش میگیرد و درد هایش را تسکین می‌دهد جز اینجا؟ دل‌تنگی کم است برای شرح این دوری، خانه‌ی بابا دل‌تنگی‌ش مثل رفتن از خود می‌ماند. از خود به خود برگشتم، این‌بار در آغوش شما .. | اتفاق‌نامه
آگاه باشید دل‌ها فقط به یاد خدا آرام می‌گیرد. رعد ۲۸
- برای امروز: "برسون خودتو، به من اگه میشه"
- این روزها، صبح زود از خواب بیدار میشم و این‌قدر درگیر یاد گرفتن و تمرین و تکرارم، که گذشت ساعت هارو حس نمی‌کنم. فقط می‌دونم این روزهامو دوست دارم، خیلی دوسشون دارم و بشدت بهشون عشق می‌ورزم. شوقم برای یادگیری هزاران برابره، انگیزه‌ی زندگی دارم و کوچک‌ترین اتفاقات خوشحالم میکنه. درحالی که نور تا وسط خونه خودشو کشونده، آسمون آبی و امیدواره، هوا خنک و دوست‌داشتنیه، درخت همسایه مدام با اومدن نسیم تکون میخوره، من هم زنده‌‌ترم اینجوری.. صبح‌ها خونه تنهام و این تنهایی و سکوت خونه، بزرگ‌ترین دلیل برای زنده‌تر شدن منه. این روزها " تطمئن القلوب " بودن خدارو می‌بینم، و از دنیا چیزی نمی‌خوام جز حضور و دیدار. دل‌تنگ رسیدن و زیارتم، و امروز از عمق وجود ازت می‌خوام که بخواهی ملاقاتی رقم بخوره. . " تو بخواه آنچه که تقدیر نمی خواهد را " و خواستن تو کافیه. شوقُنا إلیک عزیزِ من.. [ | ملجأ ]