الحمدللهالذیخلق الحسن مصباح الهدی و سفینه النجاة؛
چشم باز کردیم و نامتو را درون آغوش مادرانمان شنیدیم همان هنگام که زیرچادر مشکی مادر از خواب بیدار میشدیم و صدای زمزمهی نام تورا در هیئت میشنیدیم′!
کمکم قدکشیدیم و بزرگ شدیم، کوچک و کودکانه قدم گذاشتیم بر زمینی که ارثیهی پدر شماست برای ما شیعیان؛
باز به محرم رسیدیم و اینبار کودک نوپایی شده بودیم که رفتار ها و کردار هارا با بی ریایی تقلید میکند؛ چه خوش بود لحظههایی که سینه میزدیم و با زبان بی زبانی نام شمارا بر لب میآوردیم:)
ما در میان همین هیئتها قد کشدیم و آدم شدیم .
ما شدیم عاشق و شیفتهی هیئتهای شما و شما شدید پناهِ بی پناهانی که در شهرشان غریباند و جز شما و هیئت هایتان جایی را ندارند برای عقدهگشایی دردها و تنها یک آوارهاند ..
سرتان را درد نمیآورم، آمدم سپاسگزار دیدههای پر نورتان باشم که منت بر سرم گذاشتید و مرا باز شرمندهکردید؛
مرا قبول کردید برای نوکری و خادمی درب خانهیتان و باز سرافکندهام در برابرتان برای خطاهاو گناهانم:)))
شما رسم بزرگیرا بجا آوردید و مرا باز مدیون صحن و سُفرِیتان کردید؛
و سپاس از شما که مرا قبل از شروع عزای مادرتان زهرا به درگاهتان پذیرفتید(:
آمدم بگویم آقای من؛لیاقت دادید و پذیرفتید، حالا کمک کنید خوب نوکری کنم برای شما و مادر ۱۸ سالِهیتان؛
میخواهم بگویم سپاس که مرا بالا بردید و این بندهی کوچک را عزت بخشیدید با نگاهِپر مهرتان:))))
‹شُکراً لَکَ یٰامَولاي›
#زینبِبهار
[ بماندبرای آغاز نوکریِ مادر؛ ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ]
می روم،شاید خودم را بعد از این پیدا کنم
دل بریدن از خیال پوچ و واهی مشکل است((:
شانه های استوارت را به فریادم رسان
تکیه بر دیوارِ سستِ بی پناهی مشکل است !!