مرا جان حسینات روز محشر گُم نکن مادر
‹محال است اینکه از دستت شود دستم رها زهرا(:›
هدایت شده از کــولهگرد | بیرون پراکنی درونییاتم
-اَلصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ
وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ-
صبر و شكيبائى دو جور است:
شكيبائى بر آنچه نمىپسندى
كه اين نوع از شكيبائى از شجاعت و دلاورى است
و ديگر صبر بر آنچه دوست داری؛
كه اين نوع صبر، از عفّت و پاكدامنى است🌱
#علی_علیه_السلام
✍🏻 نهجالبلاغه حکمت ۵۵
-
‹مـٰاهِ مَـڹ›
-اَلصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ- صبر و شكيبائى دو جور است
و ما چقدر شجاع بودیم اما نمیدانستیم(:′
خوابم نمیبره′!
چشمامو میبندم و شروع میکنم به مرور کردن یچیزایی .
آدم های مختلفی که باهاشون مواجه شدم این چند روز و اتفاقاتی که برام افتاده، با تصویرِ تار و مبهمی ظاهر میشن .
با چشمِ منی که توی تصویرِ مبهمِ سرمه، محکم چندبار پلک میزنم و بعد کمی واضح تر از قبل اون آدم ها رو میبینم .
خوب که نظارهگرِ چهرههاشون شدم و شناختمشون، نوبتی حرفهایی که بهم زدن با صدای خودشون توی سرم انعکاس پیدا میکنه؛
یه نفر .. دو نفر .. سه نفر .. چهار نفر ..
و به ناگهان همهی صداها بهم گره میخورن و حواسمو پرتِ شلوغی میکنن .
حرف ها شنیده نمیشن و فقط سروصدا زیاد میشه توی سرم .
سعی میکنم بخوابم ولی خب راستش بیهودهست تلاشم .
یکم شلوغیِ سرم آروم تر میشه و جملات یکی از همون آدما شروع میکنه به خوردنِ جِگرم؛
توی تصوراتم داد میزنم سرش که باهام صحبت نکنه و کلی حرف نثارش میکنم تا خشمم فروکش کنه؛
و بعد همون موقع یادِ لحظهای میفتم که داشت باهام حرف میزد و من سکوتِ مطلق بودم .
خوب یادمه که داشتم حرف هاشو با وجودِ تمومِ ترکش هایی که پنهان شده بود توی جملاتش و زخمیم میکرد گوش میدادم و دریغ از یک کلمهکه بیان کنم یا حتی توی چهرم نشون بدم بهش که چقدر حرفهاش داره شکنجم میده؛
چیزی که از خودم اون لحظه در برابرش یادمه
مطلقا سکوتِ و سکوتِ و سکوت′!
چشمامو باز میکنم و بعد سر جام می نشینم .
سعی میکنم گریه کنم؛
یک بار .. دوبار .. سه بار ..
اشکهام نمیان .
قلبم شروع میکنه به تپیدن با صدای بلند،
دستام سرد میشه،
حلق و گلوم خشک میشه،
لب هام کبود میشه،
حالا دیگه نمیخوام بخوابم،
فقط دارم سعی میکنم خودمو آروم کنم .
و باز اون حرفها که مثلِ چکش میخورن به دیوارهی مغزم .
سرم شلوغه؛
خیلی شلوغ .
[ #زینبِبهار| حالِ همین امشب، حالِ همین حالا؛ ۲۵ دی ۱۴۰۱ ]
کاش قابلیت بلاک کردن برای آدم های حضوری هم وجود داشت؛
مثلا وسط حرف زدن بلاکشونمیکردیم تا دیگه صحبت نکنن ..