همیشه وقتی تکلیف هنر دارم خودمو با لذتش گول میزنم که بتونم تحمل انجام دادنشو داشته باشم.
درسته زندگی سخت میگذره ولی وقتی هنوزم صبحها نورِ آفتاب از پنجره میتابه تو خونه، وقتی صدای گنجشکها از بیرون میاد، وقتی هنوزم مهربونیهای کوچولوی آدمها منو به از بین نرفتن خوبی تو این دنیا امیدوار میکنه، سختی های زندگی هم قابل تحملتر میشه و امیدواری توی دل آدم میمونه.
بعضی روزا فقط باید آروم باشی و از خودت توقع شاهکار نداشته باشی و بدونی همین که دووم آوردی، خودش یه موفقیته.
یه وقتا با خودم فکر میکنم که چقدر همه چیز میتونه تغییر کنه، شاید فقط یک انتخاب متفاوت بتونه خیلی چیزارو عوض کنه جوری که انتظارشو نداشتی.