اینجوریم که همیشه بیشتر از اون چیزی که حالت عادیشه حس میکنم و چیزای کوچیک رو خیلی خیلی با جزئیات بهشون نگاه و راجبشون فکر میکنم.
یه موقعهایی هست که فقط باید سعی کنی آزاد باشی؛ دور از کارها و وظایف و سختیها و فقط کارایی که دوسشون داری چون زندگی کردن همینه.
That ideal evening meal is the one you prepared with great gusto, and now you want to compensate for the fatigue that comes with it.
هیچوقت انقدر به زندگی با این انگیزهی کم ادامه نداده بودم. همیشه میگفتم زندگی خیلی خیلی خوبه و هر روز از خوشگلیِ هزار تا چیز تعریف میکردم اما الان اینجوری نیست، الان کمتر پیش میاد با دیدن اون چیزا مثل قبلا ذوق کنم و این وضعیت رو هیچوقت نمیخواستم.