eitaa logo
آوای هور
203 دنبال‌کننده
48.5هزار عکس
40.1هزار ویدیو
379 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
15.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 در زمان(عج) ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ✔︎ 𝙅𝙊𝙄𝙉 ❥︎ @MAHOUR24
‍ 🇮🇷جایگاه در کلام پیامبر ⬅️ حضرت محمد (ص) ✨لو کان العلم منوطا بالثریا لتناولته رجال من فارس اگر علم در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به آن دست پیدا خواهند کرد [قرب الاسناد، ص53، بحارالأنوار، ج64 ، ص175.] ⬅️اعظم الناس نصیباً فی الاسلام اهل الفارس: بهره ایرانیان در اسلام از همه ملتهای دیگر بزرگتر است. [متقی هندی، كنزالعمال، ج12] ⬅️حضرت علی (ع) از رسول گرامی (ص) نقل می كند كه خطاب به اعراب فرمود: ✨«والله لیصربحكم علی الدین عوداً كما ضربتموهم علیه توءاً» به خدا قسم همچنان كه در آغاز شما ایرانیان را به دین اسلام درآوردید - با شمشیر - در آینده تاریخ، ایرانیان نیز شما - عربها - را دوباره به دین اسلام در می آورند. [متقی هندی، كنزالعمال، ج12] (این فرموده پیامبر اكرم (ص) بیانگر این است كه اعراب بعد از رحلت آن حضرت از مسیر حقیقی اسلام بیرون رفته - همانند برخی از فرقه ها - و این ایرانیان هستند كه در آینده آنها را دوباره با حقیقت دین اسلام - مكتب اهل بیت (ع) آشنا خواهند نمود) ⬅️امام رضا (ع) هم در مورد حمایت حقیقی ایرانیان از اسلام می فرماید: خداوند همواره پس از رحلت پیامبر (ص) تا زمان ما و بعد دین اسلام را توسط عجم ها - ایرانیان - و ... یاری فرمود و به آن ها چنین توفیقی عطا كرد، ولی این توفیق را از بعضی نزدیكان پیامبر سلب نمود. [علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 49، ص 232] ⬅️پیامبر (ص) فرمود: سعادتمندترین عجم ها به اسلام، ایرانیان هستند [متقی هندی، كنزالعمال، ج12] ⬅️پیامبر در یكی از جنگ ها در كنار اسیران جنگی لبخند زد كه دلیل شادمانی ایشان بود. شخصی از راز خنده آن حضرت پرسید. پیامبر (ص) فرمود: رأیت فارساً من امتی یساقون الی الجنه بالسلاسل؛ ایرانیانی از امتم را دیدم كه با زنجیرها - از روی اجبار- به سوی بهشت می كشانند. [متقی هندی، كنزالعمال، ج12] 🌱 ➖➖➖➖➖➖➖ امـــــامـ زمـــانـــے شــــو 🆔 @MAHOUR
🔴 فاطمه(س)، مذاکره گر انقلابی! 🔺گریه ها و سخنرانی های سیاسی فاطمه کار دستشان داده و از آن فاجعه بارتر ماجرای حمله به خانه او به آن نحو تراژدیک، سبب اعتراضات بسیاری گشته بود به حدی که زمزمه های پشیمانی از بیعت در میان صحابه پبامبر و آغاز شورش های عمومی و به خوبی شنیده می شد. 🔺با یکدیگر که مشورت کردند آن یکی به دیگری گفت: باید به عیادت فاطمه برویم و از او دلجویی کنیم. وگرنه حکومت نوپایمان نابود خواهد شد. دیگری گفت: باید از او رضایت بستانیم ... مردم باید ببینند ما با اهل بیت پیامبر مهربان هستیم. 🔺پس تقاضای ملاقات کردند. حضرت مخالفت کرد. باز اصرار کردند و باز مخالفت شنیدند. چند روز که روز معطل شدند و خبر درخواست مذاکره که گوش به گوش و دهان به دهان چرخید و بحث روز افکار عمومی شد، با وساطت شوهرش پذیرفت. 🔺در آن روز که تمام مدینه در عطش نتیجه مذاکره لحظه شماری می کرد، آن دو با چهره هایی محزون و مغموم به خانه نیم سوخته داخل شدند و دختر رسول خدا را دیدند که بر بستر بیماری نشسته است. 🔺خجالت زده سلام کردند. بانو پاسخ نداد. فکر کردند حضرت نشنیده است، پس دوباره بلندتر سلام دادند، حضرت باز پاسخ نداد و این بار روی خود را برگرداندند. به خوبی می دانستند که در اسلام پاسخ سلام واجب است، مگر آنکه سلام کننده ستمگر باشد. این پس از مکان مذاکره، دومین ضربه ای بود که بر آنان وارد شده بود. 🔺چند لحظه ای سکوتی دهشتناک بر سینه شان نشست. انگار دیواری بلند میانشان کشیده باشند. آخر مِن مِن کنان به سخن آمدند. عذر آوردند، دلیل تراشیدند، مسلمین را سند کردند و اینکه و منتظر تفرقه اند تا اسلام را نابود کنند. آخر امر هم دعوت به و کردند و اینکه مسلمین نباید به خطر بیفتد، پس به نیست بیش از این کردن. 🔺خوب که سخنانشان را گفتند و هرچه در مشت داشتند بر زمین ریختند، حضرت فرمود: آیا شما دو تن شهادت می دهید که من دختر رسول خدایم، آنکه پیامبر او را راستگوترین زن عالم و سرور زنان بهشت می دانست. گفتند بلی. ما شهادت می دهیم. 🔺فرمود آیا شهادت می دهید که پیامبر، خشم مرا خشم خداوند و رضایت مرا رضایت پروردگار دانسته است؟ گفتند بلی ما شهادت می دهیم که چنین است. فرمود آیا شهادت می دهید که مراد کتاب خدا در آنجا که فرمود:«اهدنا صراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین»، صراط مستقیم ما هستیم و مغضوبین خداوند، دشمنان ما هستند؟ گفتند، آری ما این را از پیامبر شنیدیم. حضرت لحظه ای مکث کرد و سپس دستانش را به آسمان برد و گفت: خدایا شاهد باش که من بر اینان و حکومتشان غضب کردم پس تو نیز بر آنان غضب کن و دشمنشان بدار. 🔺ضربه ای اساسی و مهلک بر آنان وارد آمد. فاطمه از آنان اعتراف مهیبی ستانده بود. اولی که شیخ پیری بود صیحه ای کشید، اشکش جاری شد و آمد از کاری که آغاز کرده عقب بکشد، که دومی، خشمگین و غضب آلود، دستش را گرفت از خانه خارجش کرد. خبر که در شهر منتشر شد، آشوبی به پا شد. ناچار شدند حکومت نظامی اعلام کنند. @MAHOUR24