Banoo Privé
بچها خیلی ناراحت شدم بازم یه پتک خوردم.
الان که دارم فکر میکنم امروز سه تا پتک خوردم نوش جونم، تروما بشه تو روحم💅🏻💅🏻💅🏻💅🏻💅🏻
احساسی که سر کلاس ریاضی خانم صادقی تو سال نهم داشتم رو دارم، انقدر از کرده پشیمون بودم که حاضر بودم مسئلههای هندسه و استدلال و جبر کوفتی رو حل کنم ولی کسی اشکام رو نبینه.
هدایت شده از خاطره انگیز.
وقتی تو لحظات گنگ و غمزدهام به حافظ و عراقی پناه میارم انگار بدو بدو میان تو اتاق، حافظ در رو میبنده و عراقی دستم رو میگیره از تخت بلندم میکنه، اشکام رو پاک میکنه، حافظ دیوان رو باز میکنه و میخونه: "دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد، نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد" عراقی هم به پشتم بزنه و بگه آروم باش تموم میشه میگذره، میگذره.