eitaa logo
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
375 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
ولادت⇦۱۳۶۹/۵/۳۰😍 شهادت⇦۱۳۹۴/۱۰/۲۱💔🥀 تشیع پیڪر مطهــرشهــید⇦۱۳۹۸/۲/۶ مزار شهید⇦ تهران_گلزار شهدای یافت آباد ✨اولین کانال فعال شهید درایتا✨ تبادل و ارتباط با مدیر @Mokhtari_315 #کپی_با_ذکر_صلوات_برای_امام_زمان(عج)
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5974407776271599326.mp3
6.29M
🍂🥀🍂🥀 🥀🍂🥀 🍂🥀 🥀 ⭕️تجربه ای از جهان پس از مرگ ⭕️ 👌 ─━✿❀✿♣️✿❀✿─━ @Majid_ghorbankhani_313
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#دقایقۍبااو🌹 #شهیدمجیدقربانخانی #قسمت_دوم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ به نام خالق او
🌹 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ به نام خالق او🍃 خواهر داداش مجید از مجید قصه ی ما میگوید: مجید هیچ وقت علاقه ای به درس خواندن نداشت😕 تا هشتم خواندو برای همیشه کتاب های درسی اش را در قفسه های کتاب به یادگارگذاشت📚،وکنار پدردربازار آهن مشغول به کار شد. درآمد روزانه اش رو بین من و مادر وخواهرانم تقسیم میکرد،وقتی معترض این رفتارش می شدیم می گفت روزی رسان اصلی خداست.😇 همه خانواده و فامیل آرزویمان بود که دامادی مجید را ببینیم،😍 وقتی میگفتیم برایت آستین بالا بزنیم،می گفت: داماد میشوم عروسیم خیلی هم شلوغ میشه ماشین عروسم به جای اینکه گل قرمز داشته باشه،گل سیاه داره.🖤 وچون خیلی شوخ طبع بود هیچکدام از ما این حرفاش رو جدی نمی گرفتیم. اما مجید قصه امروز ما در چند ماه آخر عمرش در این دنیا حال و هوایش به کلی تغیر کرده بود🙃 پشت همه خنده ها و شوخ طبعی هایش یک غم بزرگی درچهره و رفتارش بودو البته آرام تر از همه عمرش شده بود.🍃 ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ ~•••↓🌿🌼🌿↓•••~ @Majid_ghorbankhani_313
❤️ شروع کردم به گرفتن شماره مهدیه... یه بار😠 دوبار😟 سه بار😣 مشترک مورد نظر خاموش می باشد😯 ای وای بدبخت شدیم رفت گل رس تو سرمون😱 _ممنون😔 برنمیداره😰احتمالا گم شدیم😢 حاجی : از کدوم شهر اومدید دخترم _کرمان😔 سیدجواد_با کاروانای زیارتی اومدید؟ _اره سید: پس بیاید من میرسونمتون ترمینال فقط زود باشید چون ممکنه برن _ممنون دستتون درد نکنه 😍 فاطی: خدا خیرتون بده ممنون 🙂 سید: خواهش میکنم بفرمایید از حاج اقا تشکر کردیم و پشت سر سید راه افتادیم🤗 ماشالا چه قد و بالایی😍 چقدر مردونه و جذاب از پشت راه میره 😍 حالا تازه فرصت کردم نگاهش کنم 🤓 کلا جذب چشاش بودم قیافشو ندیدم🙄 خدای من این طلبه اس😳 بابا الکی میگه😳 تیپش عین خانواننده هاس☺️ روشو کرد طرف ما خدای من چهرش😳 چقدر ناز و معصومه 😍 ندای درون : وای فائزه خجالت بکش پسر مردومو خوردی😱 _ندا جون شرمنده تم میشه خفه شی 😝 گناهش گردن خودم😊 با مشتی که فاطی به پهلوم زد جیغم رفت هوا😤 _مگه مشکل داری😳 چرا میزنی😳 فاطی که رنگش قرمز شده بود اشاره کرد به سید سید در حالی که کلافه بود گفت : خانوم محترم اگه نگاه کردنتون تموم شد بیاید سوار شید جا می مونید ها وای😱خاک تو سرم 😁 شرفم افتاد کف پام😞 با فاطمه رفتیم کنار ماشینش یه ۲۰۶ آلبالویی بود در عقب رو که باز کردیم روی صندلی عقب کلی خرت و پرت بود و فقط یه نفر جا میشد😶 من و فاطیم عین بز همدیگه رو نگاه میکردیم سید برگشت طرف من و گفت : به دوستتون بگید عقب بشینن شما یکم بیشتر جا میبرید بفرمایید جلو😏 بعدم با یه لبخند ملیح تمرگید سرجاش😕 این بیشعور با من بود😡 به من گفت چاق😡 خو اره دیگه فقط یکم محترمانه ترش😑 فاطی عقب نشست و منم در جلو رو باز کردم و نشستم😠 پسره بی ادب😷 یه بسم الله آروم گفت و ماشینو روشن کرد _واااای😱 صبر کنید آقا جواد سید: چیشد😳😳😳 _دوربینمو از امانت داری نگرفتم 😱 سید: قبض رو بدید من میرم میگیرم😡 قبض رو به بدبختی از جیب شلوارم در آوردم و دادم دستش 😖 از ماشین پیاده شد و با دو از پله های جلوی ورودی حرم بالا رفت🙄 📲 @Majid_ghorbankhani_313
🗒 ‌‌‌‌ آسمانی ‌‌شهیدحاج‌قاسم‌ سلیمانی 💖‌‌«‌‌‌» 🌴💫🌴💫🌴 🔸 سارُق، چارُقم پر است از امید به "تو و فضل و کرَم تو" ⚜همراه خود دو چشم بسته آورده ام، که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها یک ذخیره ارزشمند دارد...! و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است...گوهر اشک بر اهل بیت است....گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم..... دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.... ✨😭💔🌺 💗خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ • نه برای عرضه چیزی دارندو نه قدرت دفاع دارند....• 🔅 اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده ام که به این ذخیره امید دارم....!! •||و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است||• 🌷 وقتی آن‌ها را به سمتت بلند کردم، وقتی آن‌ها را برائت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ این‌ها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی. 🤲💐🌟 ❣خداوندا! پاهایم سست است.رمق ندارد.😔 جرأت عبور از پلی که از «جهنّم» عبور می‌کند،ندارد... 💠من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک‌تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. 🌺من با این پا‌ها در حَرَمت پا گذارده ام... و دورِ خانه ات چرخیده ام... و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آن‌ها را برهنه دواندم...و این پا‌ها را در سنگر‌های طولانی، خمیده جمع کردم...!! 🔹و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. 🥀 🌻امیددارم آن‌جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم ها، آن‌ها را ببخشی. خـــ❤️ــــداوندا، « سر من، عقل من، لب‌ من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می‌برند...
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#داداش_مجید❤️ #شهیدمجیدقربانخانی🌹 #قسمت_دوم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ❥ به نام خالق
❤️ 🌹 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ به نام خالق او🍃 خواهر داداش مجید از مجید قصه ی ما میگوید: مجید هیچ وقت علاقه ای به درس خواندن نداشت😕 تا هشتم خواندو برای همیشه کتاب های درسی اش را در قفسه های کتاب به یادگارگذاشت📚،وکنار پدردربازار آهن مشغول به کار شد. درآمد روزانه اش رو بین من و مادر وخواهرانم تقسیم میکرد،وقتی معترض این رفتارش می شدیم می گفت روزی رسان اصلی خداست.😇 همه خانواده و فامیل آرزویمان بود که دامادی مجید را ببینیم،😍 وقتی میگفتیم برایت آستین بالا بزنیم،می گفت: داماد میشوم عروسیم خیلی هم شلوغ میشه ماشین عروسم به جای اینکه گل قرمز داشته باشه،گل سیاه داره.🖤 وچون خیلی شوخ طبع بود هیچکدام از ما این حرفاش رو جدی نمی گرفتیم. اما مجید قصه امروز ما در چند ماه آخر عمرش در این دنیا حال و هوایش به کلی تغیر کرده بود🙃 پشت همه خنده ها و شوخ طبعی هایش یک غم بزرگی درچهره و رفتارش بودو البته آرام تر از همه عمرش شده بود.🍃 ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ ~•••↓🌿🌼🌿↓•••~ @Majid_ghorbankhani_313
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#داداش_مجید♥️ #قسمت_دوم🌿 °|•کودکی و تحصیل[2] •|° آنقدر برای خانواده اش جایگاه ویژه ای داشت که حتی
♥️ 🌿 °|•سربازی•|° سربازی رفتنش هم مثل مدرسه رفتنش عجیب بود. در پادگان هم دست از شیطنت هایش برنداشت و صدای همه را در آورده بود. بعد از تمام شدن سربازی اش پدرش سرمایه ای در اختیارش گذاشت تا با آن کسب و کاری راه بیاندازد. مجید به فکر راه انداختن سفره خانه و قهوه خانه افتاد. بااینکه پدر و مادرش چندان موافق نبودند؛اما کمکش کردند و خوشحال بودند که سرش به کار گرم می‌شود 🌹 ─━✿❀✿🌻✿❀✿─━ @Majid_ghorbankhani_313
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#قدم_قدم_تا_بهشت🕊🦋 #قسمت_دوم🌾 •ــــــــــــــــ🍃🌹🍃ـــــــــــــــ• با ذکر یا حسین(ع)، پیکر بر روی
🕊🦋 🌾 •ــــــــــــــــ🍃🌹🍃ـــــــــــــــ• [پسرم، سرو قدم، راه برو چند قدم]🖤 این مداح از حال و هوای پدر شهید مدافع حرم جاویدالاثر «مرتضی کریمی» که از همرزمان شهید مدافع حرم «مجید قربانخانی» بوده، این چنین می‌گوید:🍂 «پدر شهید شعری را آماده کرده بود تا موقع برگشت پیکر پسرش بخواند، اما وقتی پیکر مجید را دید گویی پسرش را دیده باشد🙂و آن را خواند: پسرم، سرو قدم، راه برو چند قدم تا کنم قد تو را خوب تماشا پسرم...☔️ :) •ــــــــــــــــ🍃🌹🍃ـــــــــــــــ• ♥️ ─━✿❀✿🌻✿❀✿─━ @Majid_ghorbankhani_313
بسم رب العشق 😍علمـــــــدار عشـــــق 😍 بانرجس نماز صبحمون خوندیم و رفتید اتاقمون ساعت حدود ۵ بود بدون اینکه متوجه بشم چشمام گرم شد و خوابم برد یهو چشمام 👁👁بازکردم دیدم ساعت ۷:۳۰ صبحه با سرعت از جا پاشدم و دویدم سمت پذیرایی آقاجون در حال پوشیدن کتش رو به من کرد آقاجون: بابا چقدر پریشانی تو 😳😳 - آقاجون میترسم آقاجون : همش یه ربع مونده من میرم حجره اگه برادرت محمد بود تو حجره که میگم خودش بزنه منم رتبه ات بدونم اگه نبود زنگ میزنم خونه - باشه آقاجون وای این یه ربع چرا نمیگذره شروع کردم به روشن کردن لب تاپم کد رهگیری و اسمم نرگس سادات موسوی تایپ کردم بالاخره ساعت ۸ شد سایت سنجش باز شد رتبه ها تا ۵۰ رفت بالا ولی از خبری از اسم و رتبه من نبود یهو چشمم خورد به اسمم نرگس سادات موسوی وای خدایااااا رتبه ام ۹۸ جا و مکان فراموش کردم و ازهیجان زیاد همراه با گریه جیـــــــــغ بنفش و آبی و سرمه ای همزمان زدم نرجس باوحشت دوید تو پذیرایی مادرم هم همون طور باهم چی شده نرگس - مامان رتبه ام 😭😭😭 مامان :اشکال نداره عزیزم سال بعد ان شاالله نرجس بدو یه جرعه آب بیار برای حواهرت نرجس : چشم آبو که خوردم آرومترشدم مامان هم پشتمو میمالید کم کم تونستم حرف بزنم اما از هیجان بریده بریده - مامان رتبه ام ۹۸ شد نویسنده بانـــــــو...ش ‌ بامــــاهمـــراه باشــید🌹 @Majid_ghorbankhani_313
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#زندگینامه🍁 #حر_مدافعان_حرم🕊 [تحول‌شهید‌مجیدقربانخانی] شهید قربانخانی از اعضای اصلی هیئت جوانان سی
🌿 🕊 وقتی از سفر کربلا برگشت، پرسیده بودن چه چیزی از امام حسین{ع}خواستی؟ مجید گفته بود: از امام حسین{ع} خواستم آدمم کنه ... سه چهار ماه قبل از رفتن به سوریه به کلّی متحول شد، همیشه در حال دعا و گریه بود، نمازهایش را سر وقت می‌ خواند و حتّی نماز صبحش را نیز اول وقت می‌ خواند. خودش همیشه می‌ گفت نمی‌ دانم چه اتّفاقی برایم افتاده که این طور عوض شده ام و دوست دارم همیشه دعا بخوانم و گریه کنم و همیشه در حال عبادت باشم... 🍃 🌹 ❅-----❅-----❅-----❅-----❅ @majid_ghorbankhani_313
شهید مجید قربانخانی "حرمدافعان‌حرم"
#حوالیِ‌او♥️ #قسمت_دوم🌱 #شهید_مجید_قربانخانی🌹 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ❥ به نام خال
♥️ 🌱 🌹 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ به نام خالق او🍃 خواهر داداش مجید از مجید قصه ی ما میگوید: مجید هیچ وقت علاقه ای به درس خواندن نداشت😕 تا هشتم خواندو برای همیشه کتاب های درسی اش را در قفسه های کتاب به یادگارگذاشت📚،وکنار پدردربازار آهن مشغول به کار شد. درآمد روزانه اش رو بین من و مادر وخواهرانم تقسیم میکرد،وقتی معترض این رفتارش می شدیم می گفت روزی رسان اصلی خداست.😇 همه خانواده و فامیل آرزویمان بود که دامادی مجید را ببینیم،😍 وقتی میگفتیم برایت آستین بالا بزنیم،می گفت: داماد میشوم عروسیم خیلی هم شلوغ میشه ماشین عروسم به جای اینکه گل قرمز داشته باشه،گل سیاه داره.🖤 وچون خیلی شوخ طبع بود هیچکدام از ما این حرفاش رو جدی نمی گرفتیم. اما مجید قصه امروز ما در چند ماه آخر عمرش در این دنیا حال و هوایش به کلی تغیر کرده بود🙃 پشت همه خنده ها و شوخ طبعی هایش یک غم بزرگی درچهره و رفتارش بودو البته آرام تر از همه عمرش شده بود.🍃 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❥ ❅-----❅-----❅-----❅-----❅ @majid_ghorbankhani_313