🍃🍄✨🍃🍄✨🍃🍄✨
✨🍄🍃✨🍄🍃
🍃🍄✨
#تواب
#پارت55
با حاجی و دخترش راهی حرم شدیم.
نمی دونم چرا این داییشون هیچ وقت باهاشون نیست.
به ورودی حرم که رسیدیم حاجی گفت :«آقا محمد،بهتره بریم زیر زمین تا درقسمت خانوادگی باشیم و راحت بتونیم دعای وداع رو بخونیم.»
«عالیه حاج آقا، خدا خیرتون بده .»
نازنین بود که سریع جواب داد .منم که فقط نظاره گر بودم.
دور از جمعیت و در خلوت ترین قسمت نشستیم و حاجی کتاب رو باز کرد و شروع کرد به دعا خوندن .
دخترش و نازنین هم کتاب به دست نزدیکش نشستند و منم به ناچار کنار حاجی نشستم.
داشت کم کم حوصله م سر میرفت که
وسط های اون کلمه های عربی که میگفت
شروع به مناجات کرد یه مناجاتی که عجیب به دلم نشست..
’ خدایا ټومنو خوب میشناسی،
من همان طفل بازیگوشم،هر جا که بروم،
هر دستهگلی که به آب دهم،
آخر سر، پناهم تویی خدای من ‘
یعنی واقعا
این دسته گلهایی که من به آب دادم خدا
می بخشه؟؟؟!!
یعنی هنوز هم میشه برگشت؟
حاجی چی میگه؟؟؟؟
میگه لذت بخش ترین لحظه ؛ لحظه ی توبه هست!!!
باید بگه سخت ترین کار دنیا!!!
نمی دونم چرا دوست دارم واسه یه توبه ی جانانه دست به کار بشم ولی ته دلم قرص نیست که بخششی هم در کار باشه!!
این همون ناامیدیه که حاجی میگه مؤمن نباید داشته باشه و واسش ممنوعه.؟؟!!!
🍃🍄✨🍃🍄✨🍃🍄✨