eitaa logo
ܦ̇ܝ‌ܝ̇‌ܝ̇ߺܥ‌‌ߊ‌ܔ حߊ‌ܥܼܢ ܧߊ‌ܢܚܩܢ
401 دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
5.9هزار ویدیو
49 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍄✨🍃🍄✨🍃🍄✨ ✨🍄🍃✨🍄🍃 🍃🍄✨ با حاجی و دخترش راهی حرم شدیم. نمی دونم چرا این داییشون هیچ وقت باهاشون نیست. به ورودی حرم که رسیدیم حاجی گفت :«آقا محمد،بهتره بریم زیر زمین تا درقسمت خانوادگی باشیم و راحت بتونیم دعای وداع رو بخونیم.» «عالیه حاج آقا، خدا خیرتون بده .» نازنین بود که سریع جواب داد .منم که فقط نظاره گر بودم. دور از جمعیت و در خلوت ترین قسمت نشستیم و حاجی کتاب رو باز کرد و شروع کرد به دعا خوندن . دخترش و نازنین هم کتاب به دست نزدیکش نشستند و منم به ناچار کنار حاجی نشستم. داشت کم کم حوصله م سر میرفت که وسط های اون کلمه های عربی که میگفت شروع به مناجات کرد یه مناجاتی که عجیب به دلم نشست.. ’ خدایا ټومنو خوب می‌شناسی، من همان طفل بازیگوشم،هر جا که بروم، هر دسته‌گلی که به آب دهم، آخر سر، پناهم تویی خدای من ‘ یعنی واقعا این دسته گلهایی که من به آب دادم خدا می بخشه؟؟؟!! یعنی هنوز هم میشه برگشت؟ حاجی چی میگه؟؟؟؟ میگه لذت بخش ترین لحظه ؛ لحظه ی توبه هست!!! باید بگه سخت ترین کار دنیا!!! نمی دونم چرا دوست دارم واسه یه توبه ی جانانه دست به کار بشم ولی ته دلم قرص نیست که بخششی هم در کار باشه!! این همون ناامیدیه که حاجی میگه مؤمن نباید داشته باشه و واسش ممنوعه.؟؟!!! 🍃🍄✨🍃🍄✨🍃🍄✨