🍃🖤✨🍃🖤✨🍃🖤✨
🍃🖤✨🍃🖤✨
🍃🖤✨
#تواب
#پارت58
«تازه فهمیدم چقدر بی عقل بودم.»
پیر مرد ،نگاه بغض آلودی به آسمون کردو ادامه داد:«همچی دست اون بالا سریه ماست.»
صدای دختری اومد که گفت:«بابا اینجا نشستی؟!»
پیرمرد با لبخند بی جانی جواب دختر را داد:«سلام دخترم ؛آره یکم نشستم.»
جعبه ای تو دستش بود.
به طرفم گرفت و گفت:«بفرمایید؛مثل اینکه این یدونه هم قسمت شما بوده. برای شفای مریض ما دعا کنید. ان شاالله مشکل شما هم حل میشه.»
آجیل رو برداشتم .
همین جور که به رفتن اون پیرمرده و دخترش نگاه میکردم قول دادم اگه وضعیت دختر عمو تغییر کنه ؛ عوض بشم ؛ ولی نشدم.
شاید این یه نشونه باشه از طرف خدا!
هنوز هم نفهمیدم چی تو این چند دونه نخود و کشمش نهفته شده.
ولی تو اون شرایط من به خدا قولی دادم .
اصلا یه معامله کردم
خدا جواب داد ولی من چی...؟
همون طور که بسته آجیل تو دستم بود روی تخت دراز کشیدم و به این زندگی ای که برا خودم درست کردم فکر می کردم .
به خودم ،
به اینکه کجا هستم و
برای چه کاری ،
به قولی که دادم و بد قولی که کردم .
به دختر عموم که چه طور دوباره خدا بهمون برش گردوند...
اونقدری روحم خسته و پر از چراها بود
که کم کم پلکام سنگین شد و خوابم برد.
🍃🖤✨🍃🖤✨🍃🖤✨
🍃🖤✨🍃🖤✨🍃🖤✨
🍃🖤✨🍃🖤✨
🍃🖤✨
#تواب
#پارت58
«تازه فهمیدم چقدر بی عقل بودم.»
پیر مرد ،نگاه بغض آلودی به آسمون کردو ادامه داد:«همچی دست اون بالا سریه ماست.»
صدای دختری اومد که گفت:«بابا اینجا نشستی؟!»
پیرمرد با لبخند بی جانی جواب دختر را داد:«سلام دخترم ؛آره یکم نشستم.»
جعبه ای تو دستش بود.
به طرفم گرفت و گفت:«بفرمایید؛مثل اینکه این یدونه هم قسمت شما بوده. برای شفای مریض ما دعا کنید. ان شاالله مشکل شما هم حل میشه.»
آجیل رو برداشتم .
همین جور که به رفتن اون پیرمرده و دخترش نگاه میکردم قول دادم اگه وضعیت دختر عمو تغییر کنه ؛ عوض بشم ؛ ولی نشدم.
شاید این یه نشونه باشه از طرف خدا!
هنوز هم نفهمیدم چی تو این چند دونه نخود و کشمش نهفته شده.
ولی تو اون شرایط من به خدا قولی دادم .
اصلا یه معامله کردم
خدا جواب داد ولی من چی...؟
همون طور که بسته آجیل تو دستم بود روی تخت دراز کشیدم و به این زندگی ای که برا خودم درست کردم فکر می کردم .
به خودم ،
به اینکه کجا هستم و
برای چه کاری ،
به قولی که دادم و بد قولی که کردم .
به دختر عموم که چه طور دوباره خدا بهمون برش گردوند...
اونقدری روحم خسته و پر از چراها بود
که کم کم پلکام سنگین شد و خوابم برد.
🍃🖤✨🍃🖤✨🍃🖤✨