eitaa logo
мαɴαreм
231 دنبال‌کننده
561 عکس
94 ویدیو
0 فایل
[ بِسم‌ِرَب‌ِّماه‌ِچشمانش ] اینجا‌ مانارِم‌ به‌ معنای‌ ِماندگار‌ ِمن‌ .. برای قدم زدن در کوچه پس‌کوچه‌های ِخیال .. برای برگشتن به آغوش ِخود .. برای حس ِلمس ِابدیت .
مشاهده در ایتا
دانلود
اشڪ‌چشمانم‌سرازیر‌اسٺ‌‌این‌شب‌هاولۍ .. غصہ‌ۍ‌من‌ر‌انخور‌آقـــــا،بہ‌زوارٺ‌برس:")💔
وامشب‌ڪه‌بازهم‌دلتنگ‌سربربالین‌مینهم شاید،رویای‌حرمت‌قسمت‌م‌شود:)💔
هدایت شده از ᴍᴏɴᴛᴀʜᴀ
آقا اربعینت گذشت . . جا موندیم فداسرت آقا مصلحت مون نبود دیگھ ! ولی تورو قسم به مادرت قسم مادرتونو دادم هاا ؛ هوامونو داشتہ باش نبینیم زمان ظهور از قافلہ صاحب العصر(عج) جا موندیم هاا ؛ این دیگھ عاقبت دین و دنیامونھ :")!
با‌دقایقی‌تاخیر‌اما‌هنوز‌داغه‌!(:💔
هدایت شده از _
- عمیقا از این دوس داشتنا دلم میخاد ک با همه هار وحشیِ سگه ، ولی منو میبینه دلش قنج میره =>
شد‌4روز‌ ؛نیازمند‌یک‌ناجی‌ ..🚶‍♂
داریم‌کم‌کم‌به‌روزی‌که‌دوسال‌متوالی‌ سخت‌گذشت‌؛نزدیک‌میشم‌ .. یادمه‌دوسال‌پیش‌بود‌ برگشتم‌به‌داداشم‌گفتم‌: ببین‌دستام‌میلرزه‌ببین‌حال‌دلم‌چجوری‌شده‌ !! نگام‌کرد‌گفت‌میگذره‌!(:
راست‌میگفت‌گذشت‌ .. سخت‌بود‌ولی‌بزرگم‌کرد '!' اره‌گذشت‌من‌شاید‌فراموشش‌نکرده‌باشم‌ ولی‌دیگه‌اثری‌توی‌زندگیم‌نداره‌ . . .
بعد‌ازاینکه‌یکسال‌گذشت‌ من‌دیگه‌داداشمو‌نداشتم وقتی‌جلوی‌چهل‌و‌خورده‌ای‌چشم‌حرفاشو‌زد نگاهش‌کردم‌ .. دوباره‌دستام‌میلرزید‌ولی‌دیگه‌عادی‌شده‌بود؛) دوباره‌حال‌دلم‌یه‌جوری‌شده‌بود‌؛ بدنم‌سرد‌شده‌بود‌ آخرش‌بود‌دیگه‌تحمل‌وزنمو‌نداشتم افتادم .. شکستم‌ .. درسته‌یکسال‌گذشته‌ولی‌هنوز‌جاش‌درد‌میکنه؛) هنوز‌وقتی‌چشمام‌‌گیر‌تیله‌های‌مشکیش‌میافته برمیگردم‌به‌اون‌روز .! اونجا‌داییم‌اومد‌دستمو‌گرفت‌گفت‌من‌میبرمش‌ خوشحال‌گفت‌ : خب‌حرفاشو‌زد‌تموم‌شد‌ . ولی نشده بود شاید اگر یک روز زودتر گفته بود بازم برام مثل قبلناش مهم بود .. ولی‌اون‌شب‌دیگه‌تموم‌شده‌بود‌ بحث‌اهمیته‌ !! دیگه‌برام‌مهم‌نبود !(:
من‌یکسال‌تمام‌توقع‌داشتم‌خودش‌بگه توی‌این‌موضوع‌‌ اینکه‌از‌زبون‌خودش‌بشنوم‌خیلی‌قشنگ‌تر‌بود:)! ولی دیر بیان کرد دیر بود خیلی‌دیر‌ . . .! زمانی به سراغ آدم می آیید که دیگر خیلی دیر شده است ؛))💔