«از تو توقع نداشتم»
شاید این جمله قصیرترین
و در عین حال کامل ترین
جملهی غمگین تاریخ باشه
«از تو توقع نداشتم»
انگار کل غم دنیا توشه
تو این سه تا کلمه و یک حرف اضافه
توش کلی حرفه
یعنی تو فرق داشتی واسم!
تو با کل دنیا فرق داشتی
کل دنیا زدن زمین منوتو نباید میزدی
از تو توقع نداشتم
از «تو» توقع نداشتم
یعنی تو برام خاص بودی
یعنی تو خاصترین آدم دنیای من بودی
یعنی تو تنها کسی بودی که باورش داشتم
«تو» نباید خراب میکردی
حداقل «تو» دیگه نباید خراب میکردی
از «تو» توقع نداشتم ..
آدم ها را لبریز نکنیم ..
همیشه نمیشود نادیده گرفت،
آستانهی تحملِ هرکس، اندازهای دارد،
هر آدمی از یک جایی به بعد، خسته میشود،
از خوب بودن، دست می کشد ..
قسمت هایِ آزار دهندهی زندگیاش را جدا میکند و برایِ همیشه دور میریزد
با خودخواهی و غرورهایِ بیجا، صبرِ آدمها را لبریز نکنیم ..
آدمهایِ این روزگار به قدری فکر و مشغله دارند که حوصله ندارند پایِ حرف و برداشت هایِ اشتباهِ ما بنشینند،
حوصله ندارند خودشان را با اخلاق و طرز تفکرِ ما عوض کنند،
کاری به کارِ آدمها نداشته باشیم!
آدمها، سرشان به کارِ خودشان گرم است،
آدمها دل و دماغِ سابق را ندارند ..
اینکهبنشینیخـاطرههاراورقبزنیچیزِخوبیست
اماگریههایبیامانِبعدشرانمیدانـم:')💔
از یه جایی به بعد، بغض زود به زود سراغ آدم میاد. مثل همون جملهی معروف که میگه «فلانی تا بگی پِخ گریهش میگیره».
حالا یکی از شدت کم ظرفیتی اینطوریه،
یکی به خاطر مدت طولانی قوی بودن.
به خاطر پر شدن ظرفیتِ زیادش.
یعنی آدمی که مثلا میتونست دروغ و ریاکاری، بدخلقی اطرافیان و داد زدن معلم،
دعوا رو، تنهایی و کلی اتفاق دیگه رو با هم دیگه تحمل کنه و دم نزنه، امروز ممکنه از این که یه پیام کینهدار از یه غریبه رو بخونه، بغضش بگیره. با دیدن هر درامی یا حتی گوش کردن به هر آهنگی بغضش بگیره.
میتونه با خوندن یه شعر بغضش بگیره.
گریه هم نه؛ بغض . .
بغض یه وقتا از گریه جدیتره:')💔
اونجا که فهمیدم برای داشتنِ من نمیجنگی
تنها و تنها فقط من خودمو به آب و آتیش میزدم تا تو کنارم باشی. همون موقع که؛ اذیتم میکردی و من چشمامو به روی همشون میبستم و بجاش قربون صدقت میرفتم. همون موقع فهمیدم تو آدمِ من نیستی،فهمیدم با عشق زیاد و زور و اجبار نمیشه یکیو کنارت نگهداشت،فهمیدم هر آدمی باید بره دنبالِ لیاقت و سهم خودش ..
دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی.
یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد»🙂
هدایت شده از ɪᴍ ʀᴇʏʜᴀɴ🦕
اگه قرار بود سه تا عکس فقط بزنین به دیوار اتاقتون چه عکسایی بودن؟
мαɴαreм
اگه قرار بود سه تا عکس فقط بزنین به دیوار اتاقتون چه عکسایی بودن؟
خیلی سخت بود انتخاب یدونشم عکس با رفیقم و میذاشتم *