از یه جایی به بعد، بغض زود به زود سراغ آدم میاد. مثل همون جملهی معروف که میگه «فلانی تا بگی پِخ گریهش میگیره».
حالا یکی از شدت کم ظرفیتی اینطوریه،
یکی به خاطر مدت طولانی قوی بودن.
به خاطر پر شدن ظرفیتِ زیادش.
یعنی آدمی که مثلا میتونست دروغ و ریاکاری، بدخلقی اطرافیان و داد زدن معلم،
دعوا رو، تنهایی و کلی اتفاق دیگه رو با هم دیگه تحمل کنه و دم نزنه، امروز ممکنه از این که یه پیام کینهدار از یه غریبه رو بخونه، بغضش بگیره. با دیدن هر درامی یا حتی گوش کردن به هر آهنگی بغضش بگیره.
میتونه با خوندن یه شعر بغضش بگیره.
گریه هم نه؛ بغض . .
بغض یه وقتا از گریه جدیتره:')💔
اونجا که فهمیدم برای داشتنِ من نمیجنگی
تنها و تنها فقط من خودمو به آب و آتیش میزدم تا تو کنارم باشی. همون موقع که؛ اذیتم میکردی و من چشمامو به روی همشون میبستم و بجاش قربون صدقت میرفتم. همون موقع فهمیدم تو آدمِ من نیستی،فهمیدم با عشق زیاد و زور و اجبار نمیشه یکیو کنارت نگهداشت،فهمیدم هر آدمی باید بره دنبالِ لیاقت و سهم خودش ..
دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی.
یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد»🙂
هدایت شده از ɪᴍ ʀᴇʏʜᴀɴ🦕
اگه قرار بود سه تا عکس فقط بزنین به دیوار اتاقتون چه عکسایی بودن؟
мαɴαreм
اگه قرار بود سه تا عکس فقط بزنین به دیوار اتاقتون چه عکسایی بودن؟
خیلی سخت بود انتخاب یدونشم عکس با رفیقم و میذاشتم *
-خسرو شکیبایی
یه دیالوگ داشت که میگفت :
ببین دلخوری ، باش ..
عصبانی هستی ، باش ..
قهری ، باش ..
هر چی میخوای باش ..
ولی حق نداری
با من حرف نزنی .. ! :)💔🚶♂
Hamed ZamaniHamed Zamani - Delaram (320).mp3
زمان:
حجم:
15.4M
آقا مبارڪ اسٺ رَداے امامتٺ . .
اے غایب از نظـر بہ فداے امامتٺ :)!💚
گاهی بدجور حالت خراب میشه
حس اینو داری قلبت داره ازجا کنده میشه
مغزت از درد داره میپاشه
اصلا تا کی باید تحمل کرد؟!
تا کی باید بگی همه چی درست میشه ..
حس مریضی دارم مریضی که خودم نمیدونم چجوری باید مداواش کنم...
من همیشه خندیدم دردامو پشت خنده هام قایم کردم ..
ای کاش بشه سرم به جایی محکم بخوره بعدش کاملا فراموشی بگیریم هیچی یادم نیاد ..
تا کی باید ساخت.؟
تا کی باید بشکنی ولی دم نزنی..؟!
کی قراره اون چیزی که میخوای بشه..؟!
تا کی باید بگی من خوبم چیزی نیست در صورتی که از درد به جنون کشیده شدی ..
بلاخره تموم میشه میدونم که تموم میشه ولی امیدوارم اون روز دیر نشده باشه ..
درد به استخون نرسیده باشه:')