eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
6هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
⚠️ را جدی بگیریم! 👌 کارتان همیشه اصلاح خودتان و "روحتان" باشد. ❓آیا شده فکر کنید که چه صفت رذیله ای در شما هست و روی آن کار کنید و نزد یک طبیب بروید و بگوئید: من حسودم! بخیلم! معصیت کارم! کینه توزم! بی جهت می‌کنم؟ 🔺حضرت آیت‌الله ابطحی رحمة الله علیه @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
🚩عزرائیل چگونه میگیرد؟ مردی وحشت زده سمت حضرت سلیمان(ع) رفت ✅حضرت‌ سليمان‌ ديد از شدّت‌ ترس‌ رويش‌ زرد و لبانش‌ كبود گشته‌، سؤال‌ كرد: ای‌ مرد مؤمن‌! چرا چنين‌ شدی؟ سبب‌ ترس‌ تو چيست؟ مرد گفت‌: عزرائيل‌ بر من‌ از روی‌ كينه‌ و غضب‌ نظری‌ كرده‌ و مرا چنانكه‌ می ‌بينی دچار دهشت‌ ساخته‌ است‌. ✅حضرت‌ سليمان‌ فرمود: حالا بگو حاجتت‌ چيست‌؟ عرض‌ كرد: يا نبیّ الله‌! باد در فرمان‌ شماست‌؛ به‌ او امر فرمائيد مرا از اينجا( به دور ترین مکان مانند ) هندوستان‌ ببرد، شايد در آنجا از چنگ‌ عزرائيل‌ رهائی‌ يابم‌! حضرت‌ سليمان‌ به‌ باد امر فرمود تا او را شتابان‌ بسمت‌ كشور هندوستان‌ ببرد. ✅روز ديگر كه‌ حضرت‌ سليمان‌ در مجلس‌ ملاقات‌ نشست‌ و عزرائيل‌ برای‌ ديدار آمده‌ بود گفت‌: ای عزرائيل‌ برای‌ چه‌ سببی‌ در بندۀ مؤمن‌ از روی كينه‌ و غضب‌ نظر كردی‌ تا آن‌ مرد مسكين‌، وحشت‌ زده‌ دست‌ از خانه‌ و لانۀ خود كشيده‌ و به‌ ديار غربت‌ فراری‌ شد؟ ✅عزرائيل‌ عرض‌ كرد: من‌ از روی‌ غضب‌ به‌ او نگاه‌ نكردم‌؛ او چنين‌ گمان‌ بدی‌ دربارۀ من‌ برد. داستان‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ حضرت‌ ربّ ذوالجلال‌ به‌ من‌ امر فرمود تا در فلان‌ ساعت‌ جان‌ او را در هندوستان‌ قبض‌ كنم‌. قريب‌ به‌ آن‌ ساعت‌ او را اينجا يافتم‌، و در يك‌ دنيا از تعجّب‌ و شگفت‌ فرو رفتم‌ و حيران‌ و سرگردان‌ شدم‌؛ او از اين‌ حالت‌ حيرت‌ من‌ ترسيد و چنين‌ فهميد كه‌ من‌ بر او نظر سوئی‌ دارم‌ در حاليكه‌ چنين‌ نبود، اضطراب‌ از ناحيۀ خود من‌ بود. باری‌ با خود می ‌گفتم‌ اگر او صدپر داشته‌ باشد در اين‌ زمان‌ كوتاه‌ نمی ‌تواند به‌ هندوستان‌ برود، من‌ چگونه‌ اين‌ مأموريّت‌ خدا را انجام‌ دهم‌؟ ✅ليكن‌ با خود گفتم‌ من‌ بسراغ‌ مأموريّت‌ خود می ‌روم‌، بر عهدۀ من‌ چيز دگری‌ نيست‌. به‌ امر حقّ به‌ هندوستان‌ رفتم‌ ناگهان‌ آن‌ مرد را در آنجا يافتم‌ و جانش‌ را قبض‌ كردم‌. 📚معاد شناسی، جلد اول، علامه طهرانی. .دفتر اوّل‌ «مثنوي‌» طبع‌ ميرخاني‌، ص‌ 26 @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماهی ها سمبل طالع بینی متولدین دی ماه : بز عنصر وجود: خاک شعار: من بکار می گیرم سنگ خوش یمن: انیکس حدید سنگ ماه: اپال سیاه، مالاکیت، موس آکات، کوارتز دودی، عقیق رنگارنگ سیّاره: زحل فلز وجود: سرب شخصیّت: کاردینال، بلندپرواز، حقیقت جو، رهبر رنگ محبوب: سیاه تأثیر پذیر با سیاست راهنمای استراتژیک عجله‌ای در عشق ندارد. نه به سرعت عاشق می‌شود، نه به سادگی راز دل خود را می‌گوید. 🎂دی ماهی های عزیز تولدتون مبارک...🎂 @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📿📖 📕سؤال آیا خوردن میوه ی درختانی که در اماکن عمومی؛ مانند خیابان هستند، جایز است؟ 📗پاسخ می توان از میوه درختی که در مسیر عبور عمومی است، حتی اگر مالک مشخص داشته باشد، خورد، ولى نباید موجب از بین رفتن درخت و میوه شود و بنابر أحوط باید چیزى از میوه را با خود نبرد. البته، اگر در اماکنی مانند دانشگاه و ادارات قرار دارد و ممنوعیتی جهت استفاده از آن قرار داده شده، لازم است مقررات رعایت گردد. @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
📿📖 📕سؤال در چه مواردی می توان نماز جماعت را به فرادا تغییر داد؟ 📗پاسخ عدول از نماز جماعت به فرادی، با داشتن عذر، در هر جای نماز، جایز است، ولی اگر بدون عذر باشد نظر مراجع متفاوت است: آیات عظام خامنه ای و نوری: عدول جایز است، ولی اگر از ابتدا قصد عدول داشته باشد، خلاف احتیاط استحبابی است. آیت الله وحید: اگر از ابتدای نماز قصد عدول کند، بنابر احتیاط، جایز نیست. آیات عظام صافى، سیستانی: بنابر احتیاط، جایز نیست. @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید بزرگوار عباس آبشناسان عزیز❤️ 🌷 🌷آن موقع که صدام خیلی شهرها را بمباران می کرد، حسن نامه ای به او نوشت: "اگر جنابِ صدام حسین، ژنرال است، پس به راحتی می تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد، بجنگد؛ نه این که با بمب افکن های اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد." 🌷در جواب نامه حسن، صدام، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت عباس فرستاد تا به حسن یک جنگ تخصصی را نشان بدهد. سال ها قبل در اسکاتلند، حسن، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش های منتخب جهان دیده بود. آن جا گروه حسن اول شد و عراقی ها هفتم شدند. 🌷حالا در میدان جنگ حقیقی، حسن دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحمید قرار گرفت و با یک طرح غافلگیرانه ژنرال عبدالحمید را قبل از رسیدنش به خاک ایران اسیر کرد! 📚 امتداد ٤١، ص ٤ خاطره ای درباره شهید حسن آبشناسان
سر نیزه برنو تا کوه های اسکاتلند افشین آبشناسان در حالی که با یادآوردن خاطرات پدر، صدایش می لرزد می گوید: «برایم تعریف کرده اند که پدر بعد از تحصیل به خوزستان رفته و آن زمان در نخستین دوره آموزشی تکاوری ارتش شرکت کرد و یکی از بهترین تکاوران آن دوران محسوب می شد. در سال ۱۳۵۶، او دوره عالی ستاد فرماندهی را با سرافرازی گذراند و در سال ۱۳۵۰ از استان خوزستان به استان فارس منتقل شد و بیش از ۱۰ سال در شیراز تمرین های نظامی و ارتشی خود را جلو برد.» افشین آبشناسان می گوید پدر هیچ وقت از تمرین هایش حرفی نمی زند اما بعد از شهادت پدر، او از همرزم های سرلشکر شنیده که به خاطر آمادگی بالایی که او در رشته های ورزشی داشت بعد از گذراندن دوره های مختلف آموزشی یکی از بهترین رنجرهای ایران شد. سرلشکر هدف داشت و می خواست یکی از ارتشیان افتخارآفرین ایران باشد. «دوستان پدرم می گفتند که در دوران جنگ، پدر هر وقت می خواست طرح و نقشه ای بریزد و یا درباره طرح و نقشه هایی که عراقی ها اجرا می کردند فکر کند به کوه می رفت و مدتی تنها به ماجراهایی که اتفاق افتاده بود فکر می کرد و زمانی از کوه پایین می آمد که کلی طرح و ایده جدید را در ذهنش به همراه داشت». او ادامه می دهد: «پدر در دوران جنگ، از طریق همین کوهستان توانست به دشمنان خود ضربات سنگینی را وارد کند او همیشه زمانی که در یک منطقه خدمت می کرد اول به کوهستان آنجا می رفت و از بین صخره ها، محلی را انتخاب می کرد تا بتواند به راحتی نیروهای خودی و عراقی ها را ببیند. اصولا این مکان ها که شهید آبشناسان انتخاب می کر در موقعیتی بسیار ایده آل بود و نیروهای دشمن نمی توانستند حتی با چشم مسلح هم او را ببینند.» یکی از تمرین های نظامی ها که بیشتر افراد همرزم او معتقد بودند فقط مختص به خود سرلشکر است پریدن از روی سرنیزه تفنگ های برنو چیده شده روی مزین به صورت عمودی بود. این سرنیزه ها بیشتر شبیه به نیمچه شمشیر است که در سر تفنگ های برنو قرار دارد، اگر این تفنگ ها را تاکنون دیده باشید می دانید که طول زیادی دارند و زمانی که به صورت عمود روی زمین جاساز می شوند ارتفاع زیادی پیدا می کنند.شهید آبشناسان از روی این تفنگ های چیده شده می پرید آن هم بدون هیچ غلت و پشتک زدن: «شنیدم که می گویند تاکنون فقط چند نفر از افراد ارتشی این حرکت را اجرا کرده اند و پدر تنها کسی بود که موفق شد بدون این که آسیبی ببیند این کار را انجام دهد. حتی شنیده ام که یک افسر اسرائیلی که می خواسته این حرکت را انجام دهد به شدت آسیب دیده است.» سرلشکر آبشناسان پیش از انقلاب دوره های تکمیلی چتربازی و تکاوری کوهستان در کشور اسکاتلند را گذرانده است . افشین آبشناسان می گوید پدرش همراه با یک تیم کوهستان در مسابقات نظامی- ارتشی در کشور اسکاتلند شرکت کرده اند: «در این مسابقه بیشتر تیم های نظامی- ارتشی منتخب از تمامی کشورهای جهان شرکت کرده بودند. شیوه مسابقه به این صورت بود که هدفی در کوهستان در نظر گرفته می شود و داوران از تیم های مختلف شرکت کننده می خواستند که این هدف را پیدا کنند، آنها اعلام می کردند که یک هواپیما سقوط کرده است و باید تیم ها بروند این هواپیما را کشف کنند و به قربانی هایش کمک کنند. نقشه خوانی و عملکرد مثبت و… جزو شاخصه هایی بود که برای داوران این مسابقه به شدت مهم بود. تیمی که سرپرستی آن به عهده پدرم بود این شاخصه ها را داشت و توانست مقام اول این مسابقات جهانی را کسب کند. یکی از خاطرات جالبی که درباره این مسابقات شنیدم این است که افسر انگلیسی ای که همراه تیم پدر من بود بعد از مسابقه به داوران اعلام کرد که حسن آبشناسان در حالی که مسیر خود را ادامه می داد زباله های روی زمین را برداشته و درون کوله پشتی خود می گذاشت. او به داوران گفت که من از آبشناسان پرسیدم چرا این کار را می کنی، تو یک افسر ارشد محسوب می شوی و او به زبان انگلیسی گفت من مرد کوهستان هستم. حیف است که این طبیعت زیبا با زباله ها کثیف شود. داوران بعد از شنیدن این ماجرا برای پدرم تقدیرنامه ای درنظر گرفتندموسس گروه «اسب های آهنی» شهید آبشناسان سال ۱۳۵۹ به ستاد جنگ های نامنظم پیوست و با افراد داوطلب، عملیات های چریکی خود را در کوهپایه های «دشت عباس» در استان ایلام آغاز کرد و در همان دوران موفق شد آسیب جدی ای به نیروهای عراقی وارد کند. در عملیات گشت و شناسایی، این شهید حسن آبشناسان بود که موفق شد اولین اسیران عراقی را به اسارت درآورد: «در همان زمان، پدر به عنوان فرمانده یگان جنگ های چریکی در قرارگاه سیدالشهدای مشترک سپاه و ارتش موفق شد نیروهای جدیدی را به آموزش بگیرد. او جوانان موتورسوار را از خیابان های تهران گردآوری می کرد، بیشتر این جوانان شجاع از محله های جنوب شهر بودند که علاقه شدید به موتورسواری داشتند. خود پدر هم موتورسواری را در خیابان های جنوب شهر یاد گرفته بود به همین دلیل ب
ه جوانان موتورسوار خیابان های تهران اعتماد داشت و می دانست با کمی تمرین بهترین می شوند، ایشان داوطلبان را از سطح شهر دور هم جمع کرد و به آنها آموزش های ویژه داد و این افراد را با نام گروه ویژه «اسب های آهنی» در جبهه ها به خدمت گرفت. بیشتر کار شناسایی انجام می دادند و در جبهه کلی به میهن خدمت کردند