#سلام_امام_زمانم 💚
↶روزُ وشَب !
فِکر وخیـــــٰالم شُده آن یـــــٰارکُجآست؟!
↫آنْ ذَخیـــــره،
_﴿گوهَر؏ــٰـالم أسرٰار..𔘓﴾ کُجآست؟!
↶آن سَفـــــرکَرده ؛
چِرٰا أز سَفـــــرش باز نَگشت؟!
⇦و آنْ کِہ مٰا را به غَـــــمش،
کَرده "گرفتـــــآر..❀ "کجٰاست؟!
«سَـــــلام مُـــــولٰا جــᰔـــآنم ،
روزتـــــونْ بِخیـــــر..𑁍»
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ
#امام_زمان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
بِخوٰان﴿ دُعآ؎ فَـــــرج ۔۔𔘓﴾ را،
کِہ با شِکستہ دلٰان۔۔۔
↶نَسیـــــم لُطف خُــᰔـــدٰا ،
_ اُنسِ بیشتَر دٰارد↷
#دعای_فرج #امام_زمان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#خانواده_آسمانی ۶۶ #استاد_شجاعی #استاد_پناهیان 💎 شما، نه آقایید، و نه خانم ... شما فرزندی هستید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Ostade_Shojae4_5846183091017616655.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
#خانواده_آسمانی ۶۷
#استاد_شجاعی
✍ تشنگی قبل از رسیدن به آب است، که باعث میشود، ما قدر آب را بدانیم !
اینکه سالها در دریای دین غوطهوریم ؛
ـ اما نه از نجاسات روحی تطهیر شدهایم،
ـ و نه هنوز لذت و مستیِ غرق شدن در آغوش الله را تجربه کردهایم،
یعنی تشنگی نکشیدهایم ....
و نمیدانیم دریایی که در آن غوطهوریم؛ تنها علّت حیاتِ انسانی ماست.
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
نِگیـــــن خــــٰـاتم جَم۔۔
دَر ﴿ #نمـــــاز ۔۔𔘓﴾مےبَخشند !
نَظر بہ حَـــــلقہ؎
رِنـــــدٰان پٰاکبآز ڪُنید ... 𖠇
یآد↫شُهـــــدا..☫↬
کَمترأز↶شَهـــــآدت۔۔↷نیستْ.
#نماز_اول_وقت
داروخانه معنوی
#داستان_کوتاه 🌟 سنگریزه طلایی شیخ کلینی و قطب راوندی و دیگران روایت کرده اند از مردی از اهل مدائن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#داستان_کوتاه 🌟 سنگریزه طلایی شیخ کلینی و قطب راوندی و دیگران روایت کرده اند از مردی از اهل مدائن
#داستان_کوتاه
🕋 نصب حجرالأسود
قطب راوندی از جعفر بن محمّد بن قولویه استاد شیخ مفید رحمه اللّه روایت کرده است که:
چون قرامطه یعنی اسماعیلیه ملاحده کعبه را خراب کردند و حجرالأسود را به کوفه آورده در مسجد کوفه نصب کردند و در سال سیصد و سی و هفت که اوایل غیبت کبری بود خواستند که حجر را به کعبه برگردانند و در جای خود نصب کنند،
من به امید ملاقات حضرت صاحب الأمر علیه السلام در آن سال اراده حج نمودم؛ زیرا که در احادیث صحیحه وارد شده است که حجر را کسی به غیر معصوم و امام زمان نصب نمیکند؛
چنانچه قبل از بعثت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم که سیلاب کعبه را خراب کرد، حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را نصب نمود،
و در زمان حجاج که کعبه را بر سر عبداللّه بن زیبر خراب کرد چون خواستند بسازند هرکه حجر را گذاشت لرزید و قرار نگرفت تا آنکه حضرت امام زین العابدین علیه السلام آن را به جای خود گذاشت و قرار گرفت.
لهذا در آن سال متوجه حج شدم چون به بغداد رسیدم بیماری سختی مرا عارض شد که بر جان خود ترسیدم و نتوانستم به حج بروم، نایب خود گردانیدم مردی از شیعه را که او را ابن هشام میگفتند،
و عریضهای به خدمت حضرت نوشتم و سرش را مهر کردم و در آن عریضه سؤال کرده بودم که مدت عمر من چند سال خواهد بود و از این مرض عافیت خواهم یافت یا نه؟
و ابن هشام را گفتم مقصود من آن است که این رقعه را بدهی به دست کسی که حجر را به جای خود میگذارد و جوابش را بگیری و تو را از برای همین کار میفرستم.
ابن هشام گفت که چون داخل مکه مشرفه شدم مبلغی به خدمه کعبه دادم که در وقت گذاشتن حجر مرا حمایت کنند که بتوانم درست ببینم که کی حجر را به جای خود میگذارد و ازدحام مردم مانع دیدن من نشود،
چون خواستند حجر را به جای خود بگذارند خدمه مرا در میان گرفتند و حمایت من مینمودند و من نظر میکردم هرکه حجر را میگذاشت حرکت میکرد و میلرزید و قرار نمی گرفت،
تا آنکه جوان خوشروی و خوشبوی و خوش موی گندم گونی پیدا شد و حجر را از دست ایشان گرفت و به جای خود نصب کرد و درست ایستاد و حرکت نکرد.
پس خروش از مردم برآمد و صدا بلند کردند و روانه شدند و از مسجد بیرون رفتند، من از عقب او به سرعت تمام روانه شدم و مردم را میشکافتم و از جانب راست و چپ دور میکردم و میدویدم،
و مردم گمان کردند که من دیوانه شدهام و چشمم را از او بر نمی داشتم که مبادا از نظر من غایب شود تا اینکه از میان مردم بیرون رفتم و در نهایت آهستگی و اطمینان میرفت،
و من هرچند میدویدم به او نمی رسیدم و چون به جایی رسید که به غیر از من و او کسی نبود ایستاد و به سوی من ملتفت شد و فرمود: بده آنچه با خود داری!
رقعه را به دستش دادم، نگشود و فرمود: به او بگو بر تو خوفی نیست در این بیماری، و عافیت مییابی و اجل محتوم تو بعد از سی سال دیگر خواهد بود.
چون این حالت را مشاهده کردم و کلامش را شنیدم خوف عظیمی بر من مستولی شد به حدی که حرکت نتوانستم کرد،
چون این خبر به ابن قولویه رسید یقین او زیاده شد و در حیات بود تا سال سیصد و شصت و هفت از هجرت، در آن سال اندک ناخوش احوالی به او رسید،
وصیت کرد و تهیه کفن و حنوط و ضروریات سفر آخرت را گرفت و اهتمام تمام در این امور میکرد و مردم به او میگفتند: بدحالی بسیار نداری، این قدر تعجیل و اضطراب چرا میکنی؟
گفت: مولای من مرا وعده کرده است. پس در همان مرض به منازل رفیعه بهشت انتقال نمود.
📔 منتهی الآمال، ج۲، ص ۷۶۴
#امام_زمان #داستان_بلند
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
«أمیـــــرالْمُومنین ﷺ۔۔✿»دَر فَراز؎أز، ⇦مُنــٰـــاجآت شَعبٰانیہ؛
خَطاب بِہ خُــᰔـــدٰاوند عَرض مےکُنند:
«الٰهے! مَن تـــــوٰانٰایے این رٰا کِہ أز مَعٰاصے تــُـــو دور؎ کُنم نَدارم،
مَگر اینکہ تـــُــو بٰا ؏ـِـشق و مُحبّتے کِہ أز خُود در دِلم مےگذٰار؎،
مرٰا بیـــــدٰار کُنے۔۔۔،
آنگٰاه دقیقاً آنگونہ خوٰاهم شُد ۔۔
﴿کہ تُو دوستْ مےدٰار؎۔۔۔𔘓﴾»
#شعبان
#ماه_شعبان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
خطبه۸۷ موعظه ياران (برخي از شارحان گفتند كه اين خطبه در شهر كوفه ايراد شد) 🎇🎇🎇#خطبه۸۷🎇🎇🎇🎇🎇🎇
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا