eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
5.9هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
430_Samavati-Dua-Umme-Dawood.mp3
زمان: حجم: 36.9M
📝 قرائت دعای ام داوود 🎤 حاج مهدی 📌به نیت ظهور گل نرگس اعمال ام داوود انجام میدیم -داوود هدیه به چهارده معصوم علیهماالسلام @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
56_aqayi_tahdir_vaqeaa_.mp3
زمان: حجم: 971.1K
⬆️⬆️⬆️ 🌼 (تندخوانی) 🌼 واقعه 🌼توسط استاد سوره های اعمال ام داوود هدیه به چهارده معصوم علیهماالسلام @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
TSG= Tebyan Sound Gallery68_Aqayi_Tahdir_Qalam_120360 (1).mp3
زمان: حجم: 673.2K
⬆️⬆️⬆️ 🌼 (تندخوانی) 🌼 نٓ (قلم) 🌼توسط استاد سوره های اعمال ام داوود هدیه به چهارده معصوم علیهماالسلام @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
dua-omeh-davood.pdf
حجم: 774.6K
📝متن ادعیه ام داود با خط درشت با معنی پی دی افPDF# اعمال ام داود @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
استاد معتز آقائیAudioCutter_tahdir 30.mp3
زمان: حجم: 2.8M
⬆️⬆️⬆️ 🌼 (تندخوانی) 🌼 از سوره انشقاق تا آخر قران 🌼توسط استاد سوره های اعمال ام داوود هدیه به چهارده معصوم علیهماالسلام @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
Haj Meysam MotieeDoaOmmeDavoud-1400[03].mp3
زمان: حجم: 47.7M
📝 قرائت دعای ام داوود 🎤 حاج میثم 📌به نیت ظهور گل نرگس اعمال ام داوود انجام میدیم -داوود هدیه به چهارده معصوم علیهماالسلام @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستان عزیزم التماس دعا
امروز دیگه پستی نمی گذارم تا اصوات سوره ها در دسترس شما عزیزان باشه التماس دعا🖤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️ احمد آقا روبه مهیا گفت: ــــ اینو زدم، به خاطر اینکه بهت گفته بودم، حواستو جمع کن و دست از این کارا بردار. اما گوش ندادی و نزدیک بود خودت رو به کشتن بدی! مهیا، نگاهی به چشم های پدرش که از اشک سرخ شده بودند، انداخت. محمد آقا همه را به داخل دعوت کرد.  محسن همان جا خداحافظی کرد و رفت. مریم، که از بیرون، شاهد همه اتفاقات بود، اشک هایش را پاک کرد و به طرف آشپزخانه رفت. محمد آقا روبه مریم گفت: ــــ دخترم! مهیا رو ببر بالا، یکم استراحت کنه... مهیا به کمک مریم از پله ها بالا رفت. شهاب می خواست حرفی بزند؛  اما با اشاره پدرش حرفی نزد و با اجازه ای گفت و او هم بالا رفت. مهیا روی تخت نشست. مریم کنارش نشست و صورتش را نوازش کرد. و با صدای لرزانی گفت: ــــ خوبی؟! همین کلمه کافی بود؛ کافی بود که مهیا یاد سیلی پدرش و اتفاق امروز بیفتد. خودش را در آغوش مریم انداخت و هق هق اش را درونآغوش مریم خفه کرد... شهاب که به سمت اتاقش می رفت با شنیدن صدای گریه ی دخترها پشت در ایستاد. به دیوار تکیه داد. چشمانش را بست و برای هزارمین بار خود را لعنت کرد... مهیا از آغوش مریم بیرون آمد. دستی به صورت مریم کشید و اشک هایش را پاک کرد.  با خنده گفت: ــــ من سیلی خوردم... تو چرا گریه میکنی؟! مریم خندید! ـــ نگاه کن صداش رو! ـــ همش تقصیر این داداشته دیگه... از بس که صداش کردم! ـــ اااا...من رو داداشم غیرت دارم ها!! *** مریم شرمنده گفت و ادامه داد: ــــ میدونم که نرجس باعث این اتفاق شده... ـــــ آخ...یادم انداختی من این دختر رو گیر بیارم؛ تک تک موهاشو میکنم. دختره ی بیشعور... من که میدونم از کجا سوخته!!! ــــ از کجا؟! ــــ بابا خره... این به داداشت علاقه داره!! ــــ  نرجس؟!؟نه بابا!!! ـــ برو بینم. مطمئنم فکر کرده من هم به داداشت حسی دارم؛ اینکارا رو میکنم. مرده شور خودش و مادرش رو ببرن! ــــ خواهرم! درمورد دختر عمو و زن عموم داری صحبت میکنی ها! ــــ صحبت کنم، مشکلی داری؟!؟ ــــ نه! من غلط کنم مشکلی داشته باشم! ــــ آها! حالا درست شد. مهیا همراه پدر و مادرش عزم رفتن کردند... همه در حیاط ایستاده بودند و در حال خداحافظی بودند. مهیا قبل از اینکه بیرون برود، نگاهی به پنجره اتاق شهاب انداخت. شهاب پشت پنجره در حالی که دستانش در جیب هایش بود؛ ایستاده بود. مهیا سرش را پایین انداخت، و به سمت در خانه شان رفت... @Manavi_2 @Manavi_3 @Manavi_4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا