🌙 #دعای_رویت_هلال_ماه_شعبان
#ماه_شعبان
🔹اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا هِلَالُ شَهْرِ🌙شَعْبَانَوَقَدْ وَرَدَوَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِمَافِيهِ مِنَ الْإِحْسَانِ فَاجْعَلْهُ اللَّهُمَّ هِلَالَ بَرَكَاتٍ وَسَعَادَاتٍ كَامِلَةَ الْأَمَانِ وَالْغُفْرَانِ وَالرِّضْوَانِ وَمَاحِيَةَ الْأَخْطَارِ فِي الْأَحْيَانِ وَالْأَزْمَانِ وَحَامِيَةً مِنْ أَذَى أَهْلِ الْعِصْيَانِ وَ الْبُهْتَانِ وَشَرِّفْنَا بِامْتِثَالِ مَرَاسِمِهِ وَ إِحْيَاءِ مَوَاسِمِهِ وَأَلْحِقْنَا بِشُمُولِ مَرَاحِمِهِ وَ مَكَارِمِهِ وَطَهِّرْنَا فِيهِ تَطْهِيراً نَصْلُحُ بِهِ لِلدُّخُولِ عَلَى شَهْرِ رَمَضَانَ مُظَفَّرِينَ بِأَفْضَلِ مَاظَفِرَ بِهِ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
🔸خدايا،اين هلال ماه شعبان است كه واردگرديدوتوبه نيكىهايى كه درآن نهفته است ازما آگاهترى. پس اى خدا هلال اين ماه رابراى ماهمراه بابركات و نيكبختىهاوايمنى،آمرزش وخشنودى كامل ورفع خطرهاقرار ده و به واسطهى به جاآوردن اعمال مارامشمول رحمتت
بگردان،تاشایستگی ،ورودبه ماه رمضان
راداشته باشیم
داروخانه معنوی
#ماه_شعبان
#روز_اول
👌💡 پاداش الهی برای اطاعت کنندگان اوامر الهی در #روز_اول ماه #شعبان
قَالَ اَبُومُحَمَّدٍ العَسْکَرِی عليه السَّلامُ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَمَا إِنَّكُمْ لَوْ وَقَفْتُمْ عَلَى مَا قَدْ أَعَدَّ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُطِيعِينَ مِنْ عِبَادِهِ فِي هَذَا الْيَوْمِ، لَقَصَرْتُمْ عَمَّا أَنْتُمْ فِيهِ، وَ شَرَعْتُمْ فِيمَا أُمِرْتُمْ بِهِ. (بحارالأنوار، ج97، ص56 به نقل از تفسیرالامام)
حضرت عسکری علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که فرمود: بدانید، اگر شما به آن چه پروردگار عزّو جلّ برای مطیعینِ از بندگانش در روز اوّل ماه شعبان فراهم ساخته است آگاه شوید، از آن کاری که هم اکنون مشغول آن هستید، دست برداشته، و به آن چه به شما امر شده است، عمل خواهیدکرد.
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
📢 #بزرگداشت_روز_اول_ماه_شعبان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله: أَلَا فَعَظِّمُوا هَذَا الْيَوْمَ مِنْ شَعْبَانَ مِنْ بَعْدِ تَعْظِيمِكُمْ لِشَعْبَانَ، فَكَمْ مِنْ سَعِيدٍ فِيهِ، وَ كَمْ مِنْ شَقِيٍّ ؛ لِتَكُونُوا مِنَ السُّعَدَاءِ فِيهِ، وَ لَا تَكُونُوا مِنَ الْأَشْقِيَاءِ. (بحارالأنوار، ج97، ص65 به نقل از تفسیرالامام)
رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: آگاه باشید، ماه شعبان را بزرگ شمارید و به دنبال آن، روز اوّل این ماه را تعظیم نمایید. چه بسیار کسانی که در این روز، نیک بخت می شوند، و چه بسیار افرادی که در این روز بدبخت می شوند. پس در این روز از نیک بختان باشید و از بدبختان نباشید.
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
💝 #استحباب_صدقه_در_ماه_شعبان
#ماه_شعبان
1) عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام يَقُولُ: مَنْ تَصَدَّقَ فِي شَعْبَانَ بِصَدَقَةٍ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ.
(بحارالأنوار، ج97، ص72 به نقل از عیون اخبارالرضا علیه السلام)
حضرت رضا علیه السلام فرمود: هرکس در شعبان صدقه ای دهد، هرچند به اندازه نصف یک خرما، خداوند آتش را بر بدنش حرام می سازد.
2) عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا أَفْضَلُ مَا يُفْعَلُ فِيهِ؟ قَالَ: الصَّدَقَةُ وَ الِاسْتِغْفَارُ، وَ مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِي شَعْبَانَ، رَبَّاهَا اللَّهُ تَعَالَى كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فَصِيلَهُ حَتَّى يُوَافِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَدْ صَارَتْ مِثْلَ أُحُدٍ.(وسائلالشيعة، ج10، ص511 به نقل از اقبال الاعمال)
داوود رَقّی می گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: برترین عمل در ماه شعبان چیست؟ فرمود: صدقه و استغفار. هرکس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند متعال آن را پرورش می دهد، همانگونه که شما بچه شتر را پرورش می دهید، تا آنکه روز قیامت آن را به او باز می گرداند درحالی که به اندازه کوه احد شده است.
اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
#روزه_گرفتن
از اولین اعمال توصیه شده در ماه شعبان، روزه گرفتن است. تأکید بسیاری برای روزۀ روز نخست ماه شعبان شده است و پاداش بسیار بزرگی برای عمل کنندگان به آن وعده داده شده است.
دربارۀ ثواب روزۀ اولین روزه ماه شعبان، عبدالله بن مرحوم ازدی نقل کرده که از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود:
مَنْ صَامَ أَوَّلَ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ وَجَبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ صَامَ یَوْمَیْنِ نَظَرَ اَللَّهُ إِلَیْهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ فِی دَارِ اَلدُّنْیَا وَ دَامَ نَظَرُهُ إِلَیْهِ فِی اَلْجَنَّةِ وَ مَنْ صَامَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ زَارَ اَللَّهَ فِی عَرْشِهِ مِنْ جَنَّتِهِ کُلَّ یَوْمٍ. (المراقبات، ص ۱۷۷، مفاتیح الجنان؛ فصل دوم. در اعمال ماه شعبان)
هر کس روز اول ماه شعبان را روزه بگیرد، حتماً بهشت بر او واجب میشود؛ و هر کس دو روز (از ماه شعبان) را روزه بگیرد خداوند متعال در عالم دنیا در هر روز و هر شب به او نظر میکند و نظر خداوند به او تا در بهشت نیز ادامه مییابد و هر کس سه روز روزه بگیرد هر روز از بهشت، خدا را در عرش خود زیارت میکند.
از صفوان جمال روایت شده که میگفت امام صادق (ع) به من فرمود:
«وادار کن کسانی را که در اطراف تو هستند به روزه ماه شعبان». گفتم فدایتان شوم. مگر در فضیلت آن چیزی میبینید؟، فرمودند:بلی، به درستی که رسول خدا (ص) هر گاه میدید هلال ماه شعبان را، امر میفرمود به منادی که در مدینه ندا میکرد:ای اهل مدینه من از جانب خداوند به سوی شما مبعوث شدم آگه باشید که شعبان ماه من است. پس خدا رحمت کند کسی را که مرا بر ماه من یاری کند یعنی روزه بدارد. (بحارالانوار، ج ۹۴ و ۷۹ باب ۵۶)
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#نماز_شب_اول_ماه_شعبان
نماز 《12》 رکعتی شب اول ماه شعبان
در ارتباط با دوازده رکعت نماز شب اول ماه شعبان، از رسول گرامی اسلام (ص) چنین نقل شده است:
هر کس در شب اول ماه شعبان :
دوازده 《12》رکعت به این کیفیت بجا آورد که در هر #رکعت پس از سوره « #حمد»، پانزده《15》 مرتبه سوره «قل هو الله» بخواند.
خداوند ثواب 《12》هزار شهید و عبادت 《12》سال را به او عطا میکند و از گناهانش بیرون میرود، مانند روزی که متولد شده و به تعداد آیات قرآن، قصری در بهشت به او میدهد.
📚(إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۶۸۳)
بنابراین، دوازده رکعت نماز شب اول ماه شعبان، به صورت شش نماز دو رکعتی است که بعد از هر حمد، پانزده بار سوره توحید خوانده میشود.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#نمازمستحبی_دورکعتی_درشب_اول_ماه_شعبان (اقبال الاعمال)
در جلد دوم؛ باب نهم اقبال الاعمال و در کنار فضیلت ماه شعبان و مزایا و اعمال ماه و نمازهای شب اول ماه شعبان، نماز دیگری در شب اول ماه شعبان به این شرح ذکر شده است:
در برخی کتابهای دربردارندهی سرچشمههای جود و اکرام به واردشوندگان بر درگاه خداوند، به نقل از پیامبر اکرم-صلّی اللّه علیه و آله و سلّم-آمده است هرکس در شب اول ماه شعبان # دو رکعت_نماز-
در هر #رکعت «فاتحه الکتاب» یک《1》 بار و سورهی «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» سی 《30》بار بخواند و پس از #سلام نماز بگوید:
اللَّهُمَّ هَذَا عَهْدِی عِنْدَکَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ
خداوندا، این نماز سپردهی من به تو تا روز قیامت است
حُفِظَ مِنْ إِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ الصِّدِّیقِینَ
از شر ابلیس و لشکریان او محفوظ مانده و خداوند ثواب صدیقان را به او عطا میکند.
بهترین دعاها و ذکرها در ماه شعبان استغفار است.
از امام رضا (علیه السلام) سوال میشد کدام دعا در ماه شعبان جایگاه بالایی دارد؟ ایشان در جواب پاسخ میهند:
فَقَالَ الِاسْتِغْفَارُ إِنَّ مَنِ اسْتَغْفَرَ فِی شَعْبَانَ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً کَانَ کَمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ قُلْتُ فَکَیْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ (فضائل الأشهر الثلاثة، ص:۵۶)
استغفار، همانا کسی که در ماه شعبان هر روز 70مرتبه استغفار نماید همانند کسی است که در سایر ماهها 70هزار بار این ذکر را گفته باشد.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#بسم_رب_العشق ❤️
#رمان
#قسمت_هشتاد_وچهارم
#جانمــ_مےرود
#فاطمه_امیری
در باز شد و مهلا خانم با بشقاب میوه وارد اتاق شد
مهیا سرش را بالا آورد
ــ دستت طلا مامان
ـــ نوش جان گلم میرود
بشقاب را روی میز تحریر گذاشت
ـــ داری چیکار میکنی مهیا جان
ـــ دارم چیزایی که لازم ندارمو جمع میکنم اتاقم خیلی شلوغه
مهلا خانم به پلاستیکی که پر از لاک و وسایل های آرایش گوناگون بود نگاهی کرد
ـــ می خوای بزاریشون تو انبار
ــ نه همشون , فقط اونایی که بعدا ممکنه لازمم بشن
مهلا خانم به پلاستیک اشاره کرد
ـــ اینا چی
مهیا سرش را بالا آورد و به جایی که مادرش اشاره کرده بود نگاهی انداخت
ـــ نه اینا دیگه لازمم نمیشه
ــ میندازیشون
ــ آره
مهیا کارتون را بلند کرد گذاشت روی تخت
دستی به کمر زد
ـــ آخیش راحت شدم
مهلا خانم از جایش بلند شد
ـــ خسته نباشی برای نماز مغرب میری مسجد؟
مهیا به پنجره نگاهی کرد هوا کم کم داشت تاریک می شد
ـــ نه فک نکنمـ برسم .شما میرید
ـــ نه فقط پدرت میره
مهیا سری تکون داد
گوشیش زنگ خورد مهلل خانم از اتاق خارج شد نگاهی به گوشی انداخت باز هم مهران بود
بیخیال رد تماس زد
با صدای سرفه احمد آقا مهیا از اتاق خارج شد احمد آقا روی مبل نشسته بود و پشت سر هم سرفه می کرد مهلا خانم لیوان به دست به طرفش آمد
مهیا کنار پدرش زانو زد
ـــ بابا حالت خوبه
احمد آقا سعی می کرد بین سرفه هایش حرف بزند
اما نمی توانست
مهیا بلند شد و پنجره را بست
ـــ چند بار گفتم این پنجره رو ببندید دود میاد داخل خونه
احمد آقا بلند شد و نفش عمیقی کشید حالش بهتر شده بود
ـــ چرا بلند شدید بابا
ــ باید برم این چند کتاب رو بدم به علی
ـــ با این حالتون ??بزارید یه روز دیگه
ـــ نه بابا بهش قول دادم امشب به دستش برسونم
مهیا نگاهی به پدرش انداخت
ـــ باشه بشینید خودم الان آماده میشم میرم کتابارو بهش میدم مسجدم میرم
ـــ زحمتت میشه
مهیا لبخندی زد و به اتاقش برگشت
لباس هایش را عوض کر د روسری سورمه ای را لبنانی بست و چادرش را سرش کرد گوشیش را در کیفش گذاشت
نگاهی به کتابا انداخت سه تا کتاب بودند آن ها را برداشت بوت های مشکیش را پا کرد
ـــ خداحافظ من رفتم
ـــ خدا به همرات مادر
تند تند از پله ها پایین آمد
نگاهی به کوچه انداخت خلوت بود فقط یک ماشین شاسی بلند سر کوچه ایستاده بود
می خواست به مریم زنگ بزند با هم بروند تا شاید بتواند از دلش در بیاورد چون روز عقد زود به خانه برگشته بود و
به اصرارهای مریم اهمیتی نداده بود
اما با فکر اینکه تا الان او رفته باشد بیخیال وسط کوچه قدم زد
صدای ماشین از پشت سرش آمد از وسط کوچه کنار رفت
با شنیدن فریاد شخصی
ـــ مهیا خانم
به عقب چرخید با دیدن ماشینی که با سرعت به طرفش می آمد خودش را به طرف مخالف پرت کرد
ماشین سریع از کنارش رد شد
روی زمین نشست چشمانش را از ترس بسته بود قلبش تند می زد دهانش خشک شده بود
ـــ حالتون خوبه
با شنیدن صدا برای چند لحظه قلبش از تپش ایستاد
چشمانش را باز کرد سرش را آرام بالا آورد با دیدن شهاب
که روبه رویش زانو زده بود و با چشمان نگران منتظر پاسخش بود
قطره ی اشکی از چشمانش روی گونه اش را سرازیر شد
چشمانش را روی هم فشرد
شهاب با نگرانی پرسید
ـــ مهیا خانم چیزیتون شد؟؟
ولی مهیا اصلا حالش مساعد نبود و نمی توانست جواب بدهد
شهاب از جایش بلند شد
مهیا با ترس چشمانش را باز کرد و به رفتن شهاب نگاهی انداخت از ترس اینکه رفته باشد سر پا ایستاد
بعد چند دقیقه شهاب با بطری آبی به سمت مهیا آمد
بطری آب را به سمتش گرفت
ـــ بفرمایید
مهیا بطری را گرفت و آرام تشکری کرد
یه مقدار از بطری خورد شهاب خم شد و کتاب ها را جمع کرد
ـــ برای شما هستن
مهیا لبانش را تر کرد
ــــ نه پدرم دادن برسونم به دست آقا علی
شهاب سری تکون داد
مهیا کتاب ها را از دست شهاب گرفت
ـــ خیلی ممنون آقا شهاب .رسیدنم بخیر با اجازه مهیا قدم برداشت که با حرف
شهاب ایستاد
ـــ این اتفاق عادی نبود
شما خدایی نکرده با کسی دشمنی چیزی دارید
ـــ نه همچین چیزی نیست آقا شهاب .خداحافظ
شهاب به رفتن مهیا خیره شده بود
مهیا تند تند قدم برمی داشت نمی خواست شهاب سوال دیگری از او بپرسد چون اصلا کنترلی روی رفتارش نداشت
قلبش بی قرار شده بود باور نمی کرد شهاب برگشته بود از خوشحالی نمی دانست چیکار کند
بعد از تحویل کتاب ها به علی به مسجد رفتکنار مریم و سارا نمازش را خواند مریم کمی سروسنگین رفتار می کرد
سارا هم از برنامه مسافرت مشهد گفت که مهیا لبخندی زدو گفت
ـــ نه بابا من نمی تونم بیام
بعد تموم شدن نماز دیگر دوست نداشت آنجا بماند سارا هم متوجه شد،
مهیا از
عصبانیت احساس کرد همه وجودش آتیش گرفت
گوشی را برداشت و به مهران زنگ زد !
ـــ ای جانم اگه میدونستن خودت زنگ میزنی زودتر دست به ک
ار می شدم
اینم یه کادوی کوچولو از من به تو عشقم
تا یاد بگیری دیگه وسط کوچه قدم نزنی!!!
ـــ خفه شو تو به چه حقی اینکارو کردی
ــ اِ خانومم بد دهن نباش
ـــ خانومم و مرض .آشغال تو داشتی منو به کشتن می دادی
ـــ نه گلم حواسم به تو بود تو دیگه نباید نگران باشی اون پسر بسیجیه که نجاتت داد
ـــ تو از جونم چی می خوای ؟؟
ـــ فقط تورو می خوام
ـــ احمق فکر کردی من مثل دختراییم که دورو برتن
نه آقا اشتباه گرفتی و مطمئن باش کار چند ساعت قبلو بی جواب نمیزا م
گوشی رو قطع کرد با دست پیشانی اش را ماساژ داد
سردر شدیدی گرفته بود
ـــ شما گفتید که اینطور نیست
مهیا با شنیدن صدا دستش از کار افتاد با تعجب و استرس به عقب برگشت
شهاب با چشمان عصبانی به او نگاه می کرد
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4