eitaa logo
داروخانه معنوی
8.5هزار دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
5.9هزار ویدیو
231 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
روضہ یعنے دست ها؎ ناتوانش بین راه خارها از دست و پا؎ زخمے خواهر کشید
روضہ یعنے روضه‌ها؎ ناتمام محفـلش باز هم مرثـیہ هایش بہ شبے دیگـر کشید
رشتہ کوه درد و غم را مثل زخم کهنه‌ا؎ رو؎ دوش خسته‌اش تا لحظۀ آخر کشید
مو کنان، مویہ کنان بر سینہ و سر میزنیم یک عـلےﷺ دیگر از این خانواده پر کشید
داروخانه معنوی
حکمت ۱۸ ره آورد شوم فرار از جنگ(سیاسی ،اخلاقی،نظامی) 🎇🎇🎇#حکمت۱۸ 🎇🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ع فِي الَّذِين
حکمت ۱۹ 🔻ره آورد شوم هواپرستی(اخلاقی) 🎇🎇🎇 🎇🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ جَرَي فِي عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ . ✅و درود خدا بر او فرمود: آن كس كه در پي آرزوي خويش تازد، مرگ او را از پاي درآورد. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا «رگِ حیـــــٰاتـــــت رٰا بُـــــریـــــدنـــــد...» ⇇و حَـــــریـــــمت رٰا شِکـــــستند. دلخـــــون‌تَـــــر أز تُـــــو، ⇩⇩⇩ ⇦ کـــــسے نــَـــبـــــود...💔➩ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا مَـــن رُوضـــــہ تـُــــو رٰا شِنیـــــدم ↶و زنـــــده أم هَنـــــوز ؟↷ ❍↲این شَـــــرط عـــــٰاشـــــقے نَـــبـــــود ۔۔ خــــٰـاک بـَــــر سَـــــرم . .!!!⇉ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
🌺 #رمان #ازجهنم_تابهشت 🌺قسمت ۱۸ ساعت 5 بعد از ظهر بود.بابا که مغازه بود، مامانم که طبق معمول پاتو
🌺 🌺قسمت ۱۹ امیرعلی_قبلا هم بهت گفتم که مامان بزرگ اینا یه سوی دارن. _ یعنی چی؟ واضح برام توضیح میدی؟ امیرعلی_ببین مامان بزرگ اینا یه کم فراتر از عرف و حد لازم پیش میرن. مثلا اینکه تو مهمونیا یه پرده اون وسط میکشن و میشینن قرآن میخونن یکم افراطه، یا اینکه همه چی رو با تحمیل میکنن.اجبار همیشه عکس جواب میده. دین اسلام قوانینی که تو فکر میکنی رو نداره. یعنی قوانین تصویب شده توسط خاله خانم ( خاله مادربزرگم ، بزرگترین عضو خانواده) اکثرشون رنگ به خودشون دارن. یعنی اسلامی که من همش باهاش مشکل داشتم...به خاطر سختگیری هاش چیزی نبوده که فکر میکردم.البته خوب من تو این مدت هم مسلمون بودم ولی همش میگفتم چرا باید مسلمون به دنیا بیام آخه. با صدای امیرعلی از فکر اومدم بیرون . امیرعلی_ خانم دکتر الان جواب سوالتون رو گرفتید. _ یجورایی. ولی خب امیر داداشی خداییش اعتقادات مسلمونا خنده داره دیگه. هوم؟ امیرعلی_اولا که هرکدوم بحث جدا جدا داره خواهری.اگه الان حوصلشو داری بشین برات بگم.بعدش هم تو الان مثلا دلت گرفته بود یا اومدی به بهونه ناراحتی کل سوالای این 19 سال عمرتو از من بپرسی؟ _ حالا یه سوال جواب دادیا.نمیخوام اصلا بعدهم به حالت قهر سرمو برگردوندم. امیرعلی_ من قبلنا یه ابجی داشتم جنبه شوخی داشت. _ الانم داره. امیرعلی_خواهر گلم من نگفتم نمیگم که گفتم زیاده الان چون گفتی حوصله نداری ازت پرسیدم بگم یا نه؟ _ نه الان حسش نیست بعدا میام یه بحث مفصل باهم بکنیم ببینم کی کم میاره پروفسور. امیرعلی_ درخدمتم خانم دکتر.الان هم فکر کنم یکم کار دارم. _ اییییش بعد میگه من بهش سر نمیزنم. پروووووو.بابای امیرعلی_ خب بد موقع سر زدی فدات شم. ههههه.بعدا حرف میزنیم. حوصله قهر کردن نداشتم، یه چشمک زدم و از اتاقش رفتم بیرون...به لطف برادر گرامم یکم از بی حوصلگی و کلافگیم کم شد ولی هنوز هم....... ادامه دارد.... نویسنده؛ ح سادات کاظمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2