eitaa logo
داروخانه معنوی
8.7هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
6هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
🍀سید روح الله خمینی(۵) سیدآقا (سیدمرتضی) عموی امام‌خمینی و عمه‌های امام‌خمینی سه تن بوده‌اند: سلطان‌خانم، آغابانوخانم و صاحبه‌خانم. امام‌خمینی چهار دایی داشت به نام میرزامحمدمهدی احمدی، میرزاعبدالحسین احمدی، میرزازین‌العابدین و آقاحبیب‌الله؛ و دو خاله به نام خدیجه‌سلطان و رباب‌سلطان. امام‌خمینی از پدر و مادرش، پنج خواهر و برادر داشت: مولود آغاخانم، فاطمه‌خانم، سیدمرتضی پسندیده، سیدنورالدین هندی و آغازاده‌خانم. همسر امام‌خمینی خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران، دختر میرزامحمد ثقفی تهرانی، در سال ۱۲۹۲، در تهران زاده شد. و در اول فروردین ۱۳۸۸ درگذشت و کنار مرقد امام‌خمینی، به خاک سپرده شد. امام‌خمینی سه پسر و پنج دختر دارد: سیدمصطفی، در ۲۱رجب ۱۳۴۹ق/ آذر ۱۳۰۹ش زاده شد. از پانزده‌سالگی وارد حوزه علمیه شد و در ۲۷سالگی به درجه اجتهاد رسید. وی در اول آبان ۱۳۵۶ به طرزی مشکوک از دنیا رفت و در حرم امیرالمؤمنین(ع) دفن شد. سیدعلی، که در سال ۱۳۱۲ به‌دنیا آمد و در سه‌سالگی به نوعی بیماری نخاع مبتلا شد و درگذشت. صدیقه، در تیر ۱۳۱۵ در قم به‌دنیا آمد و در سال ۱۳۳۰ با شهاب‌الدین اشراقی ازدواج کرد. فریده، در سال ۱۳۱۷ در قم به‌دنیا آمد در سال ۱۳۳۲ با محمدحسن اعرابی، ازدواج کرد و تا سال ۱۳۷۵ تا خارج فقه و اصول در جامعةالزهرا به درس خود ادامه داد. زهرا (فهیمه)، در سال ۱۳۱۹ متولد شد و در سال 1340 با محمود بروجردی ازدواج کرد و تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد. وی استاد دانشگاه، نویسنده و فعّال سیاسی است. سعیده، در سال ۱۳۲۱، به‌دنیا آمد و در هفت‌ماهگی بر اثر بیماری از دنیا رفت. سیداحمد، که در سال ۱۳۲۴ متولد شد. وی پس از پایان دوره دبیرستان، وارد حوزه علمیه شد. هم‌زمان با تحصیل، رابط افراد مبارز با امام‌خمینی بود. وی در سال ۱۳۴۹ با فاطمه طباطبایی ازدواج کرد و در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ از دنیا رفت و در کنار امام‌خمینی به خاک سپرده شد. لطیفه، در سال ۱۳۲۶ به‌دنیا آمد و در سه‌سالگی بر اثر خفگی در حوض خانه درگذشت. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۱۸ 💥حسادت آفت دوستی(اخلاقی،علمی) 🎇🎇#حکمت۲۱۸ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : حَسَدُ الصَّدِ
حکمت ۲۱۹ 🔻آرزوها آفت اندیشه(اخلاقی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ ✅و درود خدا بر او فرمود: قربانگاه انديشه ها، زير برق آرزوهاست. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا _﴿آیّـــت الله‌کـــوهستٰـــانے(ره)۔۔✿﴾: □حَرفهــــٰـا؎ بیهـــــودِه و لغـــو⇩⇩⇩ ⇦تـــأثـــیر؎ زیـــٰــاد در روح دارد۔۔! و روح رٰا مےمیـــرٰانَــد.‌⇨ _مَن حـــرفهـــٰــا؎ بیـــهـــــوده رٰا ، کَـــمتـــــر أز؛ « غَـــذٰا؎ حــــرٰام نِمےدٰانـــم»✿➛ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا روٰایـــت شُـــده⇩⇩⇩ ⇦هـــرکـــہ ســـوره «جُـــمـــعه» را در هَـــر شـــب جـُــمـــعہ تـــلاوت کُـــنـــد کـــفّـــاره أعـــمـــال او از ایـــن جُـــمـــعہ تـــا جُـــمـــعہ دیگـــر خـــواهـــد بـــود. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♡┅═════════════﷽══┅┅ □﴿علّامہ‌مَجلسے(ره)𑁍﴾: شَـــب جُمعہ مَشغـــول مطّالعہ بـــودَم، ⟲بہ ایـــن دُعٰـــا رسیـــدَم: «بِسم الله ألرّحمٰن ألرّحیم» ﴿ اَلْحَمْدُ لِلِّه مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا إِلےٰ فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَةِ إِلی بَقائِها اَلْحَمْدُلِلهِ عَلّےٰکُلِّ نِعْمَة اَسْتَغْفِرُ الله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ إِلَیْہ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ ﴾ بَعـــد أز یک¹ هَـــفتہ مُجـــدد خوٰاستـــم ⇦⇦آن‌رٰا بخوٰانـــم کہ دَر حٰـــالت مُـــکٰاشفہ أز ، ↶ مـــلٰائکہ نـــدٰایے شِنیـــدم کہ مٰا هَنـــوز أز نِـــوشتن ثـــوٰاب قرٰائت قَبلے فٰـــارغ نَشُـــده‌ایم..! ↷ 【•قصص‌العلماء•】 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۴۶ ☔️ اراده خدا بهش آرام بخش دادم ... تمام شب رو خوابید ام
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۴۷ ☔️ من گاو نیستم . برگشتم خونه ... تمام مدت، 🌟جمله احد 🌟توی ذهنم می چرخید ... یه_لحظه_به_خودم_اومدم ... استنلی، اگر واقعا چیزی به اسم شانس وجود نداشته باشه ... یعنی ... . 👈تمام اتفاقات زندگیم ... 👈آیات ✨قرآن✨ ... بلند شدم و با عجله رفتم سراغ ✨قرآن✨ ... دوباره برش داشتم و شروع کردم به خوندن ... از_اول، این_بار_بادقت ... . . شب شده بود ... بی وقفه تا شب فقط قرآن خونده بودم ... بدون آب، بدون غذا ... بستمش ... ولو شدم روی تخت و قرآن رو گذاشتم روی سینه_ام ... ✨ما دست شما رو می گیریم ... ✨شما رو تنها نمی گذاریم ... ✨هدایت رو به سوی شما می فرستیم ... ✨اما آیا چشمی برای دیدن و درک کردن نعمت های خدا هست... ✨آیا شما هدایت رو می پذیرید یا چشم هاتون رو به روی اونها می بندید ... . . تازه می تونستم خدا رو توی زندگیم ببینم ... اشک قطره قطره از چشم هام پایین می اومد ... من داشتم خدا رو میدیدم ... نعمت ها ... و هدایتش رو ... برای اولین_بار توی زندگیم خدا رو حس می کردم ... . . نزدیک صبح رفتم جلوی در ... منتظر شدم ... بچه ها یکی یکی رفتن مدرسه ... مادرشون اونها رو بدرقه کرد و برگشت داخل ... بعد از کلی دل دل کردن ... رفتم زنگ در رو زدم ... حاج آقا اومد دم در ... نگاهش سنگین بود ... . . - احد حالش چطوره؟ ... . - کل دیروز توی اتاقش بود ... غذا هم نخورد ... امروز، صبح زود، رفت مدرسه ... از دیروز تا امروز فقط یه جمله حرف زد... موقع رفتن بهم گفت معذرت می خوام ... . - متاسفم ... . مکث کرد ... حس کردم زمان خوبی برای حرف زدن نیست... سرم رو پایین انداختم و خداحافظی کردم ... . . - استنلی ... شبیه آدمی نیستی که برای احوال پرسی اومده باشه ... . . چرخیدم سمتش ... _ هیچی، فقط اومده بودم بگم ... من، گاو نیستم ... یعنی ... دیگه گاو نیستم ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2