داروخانه معنوی
حکمت ۲۱۹ 🔻آرزوها آفت اندیشه(اخلاقی) 🎇🎇#حکمت۲۱۹ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : أَكْثَرُ مَصَارِع
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۱۹ 🔻آرزوها آفت اندیشه(اخلاقی) 🎇🎇#حکمت۲۱۹ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : أَكْثَرُ مَصَارِع
حکمت ۲۲۰
🌹عدالت در قضاوت(اخلاقی،قضایی)
🎇🎇#حکمت۲۲۰ 🎇🎇🎇
✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَي الثِّقَةِ بِالظَّنِّ
✅و درود خدا بر او فرمود: داوري با گمان بر افراد مورد اطمينان، دور از عدالت است.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
مــٰـا مُعتـــقـــدیـــم ⇩⇩⇩
⇦عشـــق ســـر خـــوٰاهـــد زد...
⤸⤸ بـــر پـــُشـــت ستـــم،
کـــسے تبـــر خـــوٰاهـــد زد…↑↑
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
#امام_زمان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
『 هـــرگـــرفتـــــآر؎ و نـــــاراحتے کـــہ؛
بہ ســـراغ انســـــان مےآیـــد۔۔
حتّے دردِ سر یـــا پـــــا؎ انســـــان ؛
بہ سَنـــــگ مےخـــورد۔۔
أثـــر گـــنٰـــاهـــــآنش أســـت.۔۔ 』
﴿میـــــرزٰاجـَــــواد مَلکے تَبـــریز؎۔۔﴾
#تلنگر
#سخن_بزرگان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۴۸ ☔️ دست خدا . حال احد کم کم خوب شد ... برای اولین بار که
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️
☔️قسمت ۴۹
☔️ اولین نماز
.
چند هفته، حفظ کردن نماز و تمرینش طول کشید ...
تک تک جملات عربی رو با ترجمه اش حفظ کرده بودم ...
کلی تمرین کردم ...
سخت تر از همه تلفظ بود ...
گاهی از تلفظ هام خنده ام می گرفت ...
خودم که می خندیدم بقیه هم منفجر می شدن ...
.
می خواستم اولین نماز رو توی خونه خودم بخونم ... تنها ...
.
.
از لحظه ای که قصد کردم ... فشار سنگینی شروع شد ...
فشاری که لحظه لحظه روی قفسه سینه ام بیشتر می شد ...
.
وضو گرفتم ... سجاده رو پهن کردم ... مهر رو گذاشتم ...
دستم رو بالا آوردم ... نیت کردم و ... الله اکبر گفتم ...
.
.
هر بخش رو که انجام می دادم همه گذشته ام جلوی چشمم می اومد ...
صحنه های گناه و ناپاک ...
هر لحظه فشار توی قلبم سنگین تر می شد ...
تا جایی که حس می کردم الان روح از بدنم خارج میشه ...
تک تک سلول هام داشت متلاشی می شد ... بین دو قطب مغناطیسی گیر کرده بودم و از دو طرف به شدت بهم فشار می اومد ...
انگار دو نفر از زمین و آسمان، من رو می کشیدند ...
.
.
چند بار تصمیم گرفتم، نماز رو بشکنم و رها کنم ... اما بعد گفتم ...
نه استنلی ... تو قوی تر از اینی ... می تونی طاقت بیاری ...
ادامه بده ... تو می تونی ...
.
.
وقتی نماز به سلام رسیده بود ...
همه چیز آرام شد ... آرام آرام ...
الله اکبرهای آخر رو گفتم اما دیگه جانی در بدن نداشتم ...
همون جا کنار مهر و سجاده ام افتادم ... خیس عرق، از شدت فشار و خستگی خوابم برد ...
.
.
از اون به بعد، هرگز_نمازم_ترک_نشد ...
در هر شرایطی👈 اول از همه نمازم رو می خوندم ...👉
پ.ن:
من از نویسنده داستان پرسیدم ک چرا برای استنلی خواندن نماز اینقدر سخت بود ایشون فرمودن ب خاطر اینکه استنلی حرامزاده بوده و شیطان مستقیما در بسته_شدن_نطفه ش نقش داشته. وقتی چنین افرادی از صف_شیطون جدا میشن و میخوان کار خوبی انجام بدن براشون خیلی خیلی سخته ، چون براشون یه جنگ محسوب میشه با شیطان .. به هر میزان که قدرت_روحی شون قوی تر باشه و عمق مسیر توبه بیشتر باشه فشاربیشتری رو تجربه می کنن چون کل_صفوف_شیطان برای برگشت اونها تجهیز میشن...
ادامه دارد...
📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی
#کپی_فقط_با_ذکر_نام_نویسنده
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۴۹ ☔️ اولین نماز . چند هفته، حفظ کردن نماز و تمرینش طول کشید
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️
☔️قسمت ۵۰
☔️وسوسه
.
حدود هفت ماه از مسلمان شدنم می گذشت ... صبح عین همیشه رفتم سر کار ...
ولی مشتری اون روز خیلی خاص بود ... آدمی که در بخش بزرگی از خاطرات قبلم شریک بود... .
.
- اوه ... مرد ... باورم نمیشه ... خودتی استنلی؟ ... چقدر عوض شدی ...
.
کین بود ... اومد سمتم ... نمی دونستم باید از دیدن یه دوست قدیمی بعد از سیزده، چهارده خوشحال باشم یا نه؟... .
.
بعد از کار با هم رفتیم کافه ...
شروع کرد از زندگی و دزدی های مسلحانه و بزرگش، دلالی و قاچاق اجناس مسروقه تعریف کردن ...
خیلی خودش رو بالا کشیده بود ... .
.
- هی استنلی، شنیده بودم رفتی توی کار مواد و خوب خودت رو کشیدی بالا اما فکرش رو هم نمی کردم یه روزی استنلی بزرگ رو گوشه یه تعمیرگاه ببینم که داره ماشین بقیه رو درست می کنه ... همیشه فکر می کردم تو زودتر از من به پول و ثروت میرسی ... شایدم من یه روز ماشین تو رو درست می کردم ...
.
.
نفس عمیقی کشیدم ...
_ولی من از این زندگی راضیم ...
.
- دروغ میگی ... تو استنلی هستی ... یادته چطور نقشه می کشیدی؟ ... تو مغز خلاف بودی ... هیچ کدوم به گرد پات هم نمی رسیدیم ... شنیده بودم بعد از ورود به اون باند، خیلی زود خودت رو بالا کشیده بودی و با بزرگ ترها می پریدی ... حالا می خوای باور کنم پاک شدی و کشیدی کنار؟ ... اصلا از پس زندگیت برمیای؟ ...
.
.
- هی گارسن ... دو تا دام پریگنون ...
.
نگاه عمیقی بهش کردم و به طعنه گفتم ...
_پولدار شدی ... ماشین خریدی ... شامپاین 300 دلاری می خوری ...
بعد رو کردم به گارسن ...
_من فقط لیموناد می خورم ...
.
.
- لیموناد چیه ؟ ... مهمون منی ...
نیم خیز شد سمتم ...
_برگرد پیش ما ... تو برای این زندگی ساخته نشدی استنلی...
.
.
کلافه شده بودم ...
یه حسی بهم می گفت دیدن کین بعد از این همه سال اصلا جالب_نیست ...
.
شروع کرد از کار بزرگش تعریف کردن ...
پول و ثروت ... و نقشه دقیق و حساب شده ای که کشیده بود ...
نقشه_ای که واقعا وسوسه_انگیز بود ..
ادامه دارد....
📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی
#کپی_فقط_با_ذکر_نام_نویسنده
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
🍃 #نماز_شب 🌙🌔
🌿 آیتالله صدیقی :
🌻 تا جوانید قدر جوانیتون رو بدونید ،...!
🌸 زیاد کار سختی نیست ، بیست دقیقه قبل از اذان صبح بیدار بشو ،...
🍃 اگه نمیتونی یازده رکعت نماز شب رو بخونی دو رکعت نماز شفع رو هیچوقت ترک نکنید .
🌸 سحر ها در رحمت خاصه خدا دوستان خصوصیشو سحر دعوت میکنه .
🍃 فاسق ها، فاجر ها و ،... همه خوابند کِیفاشون رو کردند مثل سنگ افتادند ،...😞
🌸 ولی سحره که خدا داد میزنه میگه بیائید الان فضا پاکه ،... بیایید بندگان من !
🍃 بعضی شب ها که نتونستی و خواب بهت غالب شد ، حداقل بلند شو یه " یا الله " بگو بعد بخواب ،...
🌸 حداقل بلندشو در بزن بعد بخواب دیگه ، بگو خدا من اومدم ،...
🍃 سحر ها خیلی چیزا تقسیم میکنند ، برو یه دری بزن بگو منم اومدما ،...!🌱
💫 #نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانيم
⚜﴿ اِلــٰــهــٕـی وَ رَبـــٕـی مَـــنْ لــٕــی غَـــــیــْــرُکــْــــ ﴾⚜
☫﴿﴿ خُِـَِבَِاَِیَِاَِ شُِکَِرَِتَِ ﴾﴾☫
💫 اَلْلَّٰھُمـَّـ ؏َـجِّڸْ لِوَلیِّٖــღــڪَ اَلْفَــــࢪَجْ 💫
🤲 اَللَّهمَّﷺصَلِّﷺعَلَىﷺمُحمَّــــــــدٍﷺوآلﷺِمُحَمَّدﷻوَعَجِّلﷺفَرَجَهُم 💫
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2