#سارا
#قسمت212
خدایا من چرا انقدر خوشحالم این چه دختری است که خلق کرده ای به گمانم هر چه
احساس بود موقع خلق من خرج کرده ای که این خری که میبینی شوم! بی تربیت آدم خودش
را خر می خواند؟
خوب نه بقیه را می خواند! آفرین این درست است...
خاک بر سرم !
زده است به سرم این شب طولانی هم به سر نمی شود! نگران نباش این نیز
بگذرد سارا...
***
خیلی زودتر از آنچه که باید صدای بار ش شدید باران و برخوردش با سقف از خواب بیدارم
می کند. صبح شده است و اتاق در تاریکی و روشنی کم سویی فرو رفته است خودم را
درون پتو مچاله می کنم و حسرت آغوشی که نیست را می خورم!
خوب چه کنم که هر
نفسی که می کشم با یاد اوست! من و این نفس ها بدون او هیچیم، نیست و نابودیم. پس غلط
کرده ای شال و کلاه کرده ای
خانوم نابود!
خوب احتیاج بود تنبیه شود؛ او یا خودت؟ پوف !!!!
اول صبح هم دست از سرمان برنمی داری افکار جان؟
برو بگذار به درد خود بمیرم !
کلافه از روی تخت پایین می آیم و از اتاق بیرون می زنم میان راه روی کوچک خشکم می
زند با دیدن مرد سیاه پوشی که روی مبل نه چندان بزرگی دراز کشیده و بوی عطر لعنتی
اش فضا را پر کرده کم مانده جیغ بکشم! خدای من آمده بود؟
چهره ی اخم آلودش در خواب
دیدنی است و نیشم باز می شود اما به سرعت برمی گردد سرجایش و ترس لانه می کندگوشه ی دلم،
بیدار شود مرا جلو عمه مهنازسکه ی یک پول کند چه؟ وای خدایا مدد میرسانی دیگر؟ برسان که مدد الزمم!
باورم نمی شود اما دارم از خوشی پس می افتم روی
پنجه های پاهایم بالا می روم و سعی دارم با ایجاد کمترین صدای ممکن از وسوسه ی مرد
روی مبل و فرو رفتن در آغوشش آن هم یهویی و با سرعت بالا جلوگیری کنم من الان
خطرناکم و هیچ چیز از یک زن خطرناک بعید نیست !!!
با نفس حبس شده ای وارد اتاق می
شوم و در را آرام می بندم تنم را تکیه در می کنم و میان لبخند زیادی تلخم اشک هایم
خودی نشان می دهند این چه حال مذخرفی بود که درگیرش شده ام؟
خدایا مدد جان را
برسانی ها...
سارایت الزمش دارد!
ادامه دارد.....
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2