#عنایت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
حجت الاسلام آقای راشد نقل میکنند
یکی از رفقای من که در مشهد قاضی بودند، برایم تعریف کردند، شبی در عالم رویا حضرت زهرا سلام الله علیها را در خواب دیدم، حضرت به من فرمودند، قاتل را آزاد کن و یک شماره پرونده و نام شخصی رو به من داد و چندین بار تاکید کردند، آزادش کن، آزادش کن، آزادش کن، من از خواب بیدار شدم از دهشت خوابی که دیده بودم به خودم می لرزیدم، فوری اسم اون بنده خدا و شماره پرونده رو نوشتم، صبح اومدم دادگستری از بایگانی شماره پرونده رو خواستم، آورند یک پرونده قطور، صاحب این پرونده موارد متعددی از سوابق کیفری فراوان و مختلف داشت، آخرین جرمی که به آن در زندان بود قتل دو نفر بود، هر دو نفر را کشته بود، سرقت اتومبیل و... جرم های دیگه، به خودم گفتم خدایا این پرونده رو من چه جوری میتونم تبرئه کنم، دستور دادم زندانی را آوردند...
#ادامه...👇 https://eitaa.com/Martyrs16/2347
شهدایی
#قسمت_شانزدهم . #رفافت_مقدمه_شباهت . . من قول میدم اون مسئولیت رو به کسی ندن و شما هم قول بدین و پ
#قسمت_هفدهم
.
#رفافت_مقدمه_شباهت
.
.
تصمیمم رو گرفتم..
.
من باید چادری بشم😊
.
حالا مونده راضی کردن پدر و مادر😕
.
هرکاری میشد کردم تا قبول کنن..ازگریه و زاری تا نخوردن غذا ولی فایده نداشت😐😐 .
و این بحث ها تا چند هفته تو خونه ما ادامه داشت.. اوایلش چادرمو میزاشتم توی یه پلاستیک و وقتی از خونه بیرون میرفتم میزاشتم تا اینکه بابا و مامان اصرار من رو دیدن یه مقدار دست کشیدن و گفتن یه مدت میزاره خسته میشه...فعلا سرش باد داره و از این حرفها.
.
خلاصه امروز اولین روزیه که با چادر وارد دانشگاه میشم☺
.
از حراست جلوی در گرفته تا بچه ها همه با تعجب نگاه میکنن😨
.
نمیدونم ولی یه حس خوبی توش داشتم😊 و به خاطر همین هم سریع رفتم سمت دفتر بسیج خواهران.
.
وقتی وارد شدم سمانه که از صبح منتظرم بود سمتم اومد:
.
-وای چه قدر ماه شدی گلم😊
.
ممنون😊
.
بابا و مامانو چطوری راضی کردی؟!😯
.
خلاصه ما هم ترفندهایی داریم دیگه 😂خب حالا بهمون میگی کارمون اینجا دقیقا چیه 😐
.
اره..با کمال میل😊
.
در همین حین بودیم که زهرا خانم وارد دفتر شد و:
.
-به به ریحانه جان...چه قدر چادر بهت میاد عزیزم☺
.
-ممنونم زهرا جان😊
.
-امیدوارم همیشه قدرشو بدونی
.
-منم امیدوارم..ای کاش همه قدرشو بدونن و حرمتشو نگه دارن 😒
.
زهرا رو کرد به سمانه و گفت :
.
سمانه جان آقا سید امروز داره میره مرکز و یه سر میاد پرونده ی اعضای جدید رو بگیره..من الان امتحان دارم وقتی اومد پرونده ها رو بهش تحویل بده
.
-چشم زهرایی..برو خیالت راحت☺
.
زهرا رفت و من و سمانه تنها شدیم و سمانه گفت خوب جناب خانم مسئول انسانی😆... این کار شماست که پرونده ها رو تحویل بدین به اقا سید😉
.
یهو چشمام یه برقی زد و انگار قند تو دلم اب شد😯😊
. .
اقا سید اومد و در رو زد و صدا زد:
.
زهرا خانم؟
اقا سید اومد و در رو زد و صدا زد:
.
-زهرا خانم؟!
.
سریع پرونده هارو برداشتم و رفتم بیرون:
.
-سلام☺
.
سرش پایین بود و تا صدامو شنید و فهمید که صدای زهرا نیست چند قدم عقب رفت وهمونطوری که سرش پایین بود گفت:
.
-علیکم السلام...زهرا خانم تشریف ندارن؟!😯
.
-نه...زهرا امتحان داشت پرونده ها رو داد به من که تحویل بدم بهتون😏
.
یه مقدار سرشو بالا آورد و زیر چشمی یه نگاهی بهم کرد و گفت:
اااا...خواهرم شمایید☺
نشناختمتون اصلا...😕
خوشحالم که تصمیمتون رو گرفتین و چادر رو انتخاب کردین☺
ان شا الله واقعا ارزششو بدونید چون هم با چادر خیلی فرق کردید و اینکه هم با چادر...
هیچی..
.
حرفشو خورد و نفهمیدم چی میخواست بگه و منم گفتم:
-ان شا الله..ولی من یه تشکر به شما بدهکارم بابت راهنماییتون😊
.
-خواهش میکنم... نفرمایید این حرفو
.
دستشو آورد بالا و پرونده ها رو گرفت و همچنان همون انگشتری که زهرا خریده بود تو دستش بود 😐😔 .
پرونده ها رو تحویل دادم و رفت ولی من همچنان تو فکرش بودم
.
#ادامه دارد ...
#معرفی_شهدا🍁
#ادامه...
پیکر شهید علی هادی احمد حسین با تابوتی پیچیده در پرچم حزبالله بر روی دوش هزاران نفر از مردم لبنان که فریاد میزنند: «لن تسبی زینب(ع) مرتین» (زینب(س) دوباره به اسارت نخواهد رفت) خیابانهای جبشیت را پیمود و به گلزار شهدا رسید.
پس از ادای مراسم تکریم و قسم خوردن رزمندگان حزبالله و اقامه نماز به امامت «شيخ عبدالکریم عبید» پیکر شهید شهید علی هادی احمد حسین در گلزار شهدا و در جوار سایر شهدای حزبالله به خاک سپرده شد.
#یادشھداباذڪرصلوات
#کانال شهدایی
#اللهمعجـللولیڪالفـرج
[@Martyrs16]
#ادامه ترک تکبر
تکبر فقط این نیست که قیافه بگیریم، باد به غبغب بیندازیم یا صدایمان را کلفت کنیم؛ اینها صورت های ابتدایی و کودکانه تکبر است.
اگر حرف حقی به ما گفته شد و اون رو نپذیرفتیم، در واقع متکبر هستیم، به همین سادگی!😱حس بدیه ، وقتی میفهمی همه چیز اونجوری که فکر میکردی نیست...
اکثرا اونی نبودن که نشون میدادن ، نقش کسی که دوست داشتن باشن رو بازی میکردن
#لعنت_به_ریا و #تکبر
لعنت به ظاهرسازی و باطن پوسیده😏اگه گرفتار #ریا و #تکبر هستی اگه ظاهرت خوبه وباطنت...
ختم کلام اگه مذهبی نما هستی و گرفتارنفستی
زود خودتو اصلاح کن و به راه حق و #اخلاص برگرد وگرنه بجای #شهادت که شده شعارت
به #هلاکت میرسی ، چون با اعمالت هلاکت رو انتخاب کردی...🤷♂
اگه ما بخوایم به مقام عبودیت برسیم، باید ریشه ی "تکبر" رو از توی وجودمون بیرون بکشیم.
برای درمان تکبر راه های مختلفی هست. اول اینکه اهل پذیرش حرف حق باشید.🥰
مثلا خانمت یا آقات یا دوستت یه حرف درستی میزنه، اگرچه خلاف تمایل شما باشه،
شما رد نکن. نگو چون تو میگی من قبول نمیکنم!🙂یا با یه نفر در زمینه های سیاسی اختلاف داری. یه حرف درستی رو میزنه نگو که چون طرفدار جناح فلانی هستی پس حرفت قبول نیست!🤨نه عزیزم قبول کن.
یا حد اقل سکوت کن. سریع جبهه نگیر. سریع مخالفت نکن. حرف حق رو بپذیر. این یه تمرین میخواد🤩حق طلبی باعث میشه که انسان تکبرش بریزه. آماده بشه برای اینکه عبد خوبی برای خدا بشه.🤗مورد دوم هم نماز هست.
موقع نماز مخصوصا وقتی که سجده میری "حواست باشه که تو داری زانو میزنی مقابل مولا"
"داری به خاک می افتی مقابل حضرت حق"
وقتی که امیر المومنین علی علیه السلام در دعای کمیل عرضه میداره:خدایا من هیچم...
دیگه حساب منو شما مشخصه.
مدام توی سجده ی آخر نمازت به خدا بگو
خدایا رحم کن به این بنده ی ضعیفت...😓
یا لطیف، ارحم عبدک الضعیف..بهشت خونه ی ادمای سالمِ ورود ادمای مریض به بهشت اکیدا ممنوعه😣زودرنجی،حسادت،کینه،خشم،غرور؛تکبر؛ جزوه بیماری های روحی هستن
رفقا ما بلاخره درمان میشیم....بلاخره پاک میشیم ولی اینکه خودت این دنیا مردونه مبارزه با نفس کنی و خودتو خوب کنی و کلی هم پاداش بگیری با اینی که بری اون دنیا صدهاسال عذاب تحمل کنی تحقیر بشی و رنج بکشی و پدرت دربیاد خیییلی فرق داره
خلاصه دوتا راه داری:
اینکه اینجا خودت خودتو درمان کنی☺️💪
یا اینکه اونور فرشته های عذاب با زور درمانت میکنه کدوم؟😱
@Martyrs16