#خوابیده_با_گرگ
🔸️ از روزی که تصمیم نمایندگان #مردم بر مذاکره با #کدخدا استوار شد و سنگ بنای آنرا در انتخابات بنا نهادند امام جامعه بارها و بارها در بیاناتشان به تبیین #خطوط_قرمز نظام و ماهیت غیرقابل اعتماد آمریکا پرداختند؛ ایشان فرمودند من به مذاکره با آمریکا #بدبینم چرا که هدف آمریکا از مذاکره این است که با فشار و زورگوئی حرفشان را قبول کنیم و این شیوه برخلاف قاعده مذاکره است و این نوع مذاکره مشکلی را حل نمیکند ؛پیشنهاد مذاکره آمریکا تاکتیک تبلیغاتی برای فریب افکار عمومی ست؛ ایشان آمریکائیها را حیله گر ، غیرقابل اعتماد،غیرمنطقی، #بدعهد و زورگو معرفی کردند و از تیم مذاکره کننده خواستند با نگاهی محتاطانه و هوشیارانه به دشمن وارد مذاکرات شوند و ....
🔸️ اما تیم مذاکره کننده بر خلاف تمام نصایح دلسوزانه و واقع بینانه مقام معظم رهبری با #خوشبینی محض آنان را مودب و امضایشان را #تضمین دانستن ؛ خطوط قرمز را زیر پا گذاشتن ؛ در رسانه ها بر علیه امام جامعه شوریدند و بیاناتش را با تمسخر به چالش کشیدند! آنها در کمال وقاحت گفتند در عالم سیاست خوشبینی و بدبینی معنا ندارد و منتقدین را #کلاغ خواندند و حواله به #جهنم کردند؛ به دشمنان قسم خورده ملت گرا دادند که آب خوردن ایرانی نیز بسته به توافق با آنان است، #خزینه ها خالیست و آنان میتوانند فقط با یک کلید تمام #قدرت_موشکی ایران را نابود کنند!! و....
🔸️ حاصل این ساده انگاری تیم مذاکره کننده نیز #برجامی شد که جز #خسارت محض #تقریبا_هیچ دستاورد دیگری برای ملت نداشت! #کلیددار اجرائی کشور با #خوشبینی_محض عبور از خطوط قرمز رهبری و بدون گرفتن تضمین های محکم تمام تعهدات برجامی ایران را در همان روزهای آغازین اجرایی شدن این معاهده عمل کرد و پس از آن همانطور که امام جامعه پیشبینی کرده بودند #آمریکا بدعهدی کرد و وقتی #خرش_از_پل عبور گذشت به #ریش مذاکره کنندگان خندید و با بی اعتنایی به تعهداتش نه تنها تحریمها را لغو نکرد! بلکه بر حجم و تعداد آنها نیز افزود و در نهایت آن را #پاره کرد...
🔸️ و این شد حاصل کسانی که به گرگهایی اعتماد کردند و در آغوششان خوابیدند که آنان خود در برابر همنوعانشان با چشم باز میخوابند چرا که طینت پلید و بدعهدشان را به خوبی میشناسند!! و به راستی که هر کس گوش جان در گرو رهنمودهای #اولیاء_الهی ندهند و بر خلاف نصایح #چراغ_هدایت عمل کند نتیجه ای جز پشیمانی و خسران نخواهد دید.
#چهل_سال_پر_افتخار
#فتدبر
#بصیرت
#سیداحمدرضوی
http://eitaa.com/joinchat/1112735758C332d249c3e
قسمت #سی_ودو
فاطمه-اينها همه اش ميشه عُجب و غرور ديگه!
تا حالا فكر نكرده بودم فاطمه هم ميتواند عصباني شود. توي اين يك روز آشنايي اصلاً تصور نكرده بودم فاطمه هم ميتواند از چيزي اين قدر ناراحت شود! ولي چيزي كه اصلاً باورم نمي شد اين بود كه فاطمه وقتي كه عصباني است هم اين قدر دلنشين باشد؛😊 درست مثل بقيه وقتها كه ميخنديد. عصبانيت و ناراحتي اش مثل حنظلي بود كه به عسل آميخته بود؛ هم تلخ بود و هم شيرين. هيبتش آدم را ميترساند و نگاهش به دل مينشست. انگار به خاطر ناراحتي صاحب چشمها از تو عذرخواهي ميكرد و شايد همين بود كه بيشتر شرمنده ات ميكرد. شايد سميه هم شرمنده شده بود كه سرش را پايين انداخته بود. ولي فاطمه ديگر چرا؟ او چرا سرش را پايين انداخته بود؟ هر دو ساكت بودند. نه! هر چهار نفر ساكت بوديم و اين بيشتر تعجب مرا برانگيخت. چطور است كه از اول تا به حال عاطفه حرفي نزده؟! انگار به گونه اي از دخالت در ارتباط سميه و فاطمه پرهيز ميكرد. شايد ارتباط آنها به گونه اي بود كه عاطفه در آن راهي نداشت! او هم فقط نگاه ميكرد. مثل من! بي هيچ دخالتي. تنها قهرمانان اين صحنه چهار نفره، فاطمه و سميه بودند.
منتظر بودم تا عاطفه چيزي بگويد. دست كم براي شكستن اين سكوت دلخراش! هر چيزي كه بتواند فرياد شرمندگي فاطمه و سميه را كه در سكوت جاري بود، قطع كند. ولي عاطفه چيزي نگفت. شايد او اين فرياد را نمي شنيد. شايد هم ترجيح ميداد يكي از آن دو براي شكستن اين سكوت، نه، اين فرياد پيشقدم شود. بالاخره اين فاطمه بود كه پيشقدم شد. از كنار پنجره بلند شد آمد جلوي سميه. دستش را جلو برد. انگشتش را گذاشت زير چانه ي سميه با كمي فشار چانه وصورت سميه را بالا كشيد. آنقدر كه چشمهاي سميه به موازات چشمان او قرار گرفت. از نيمرخ را هم ميديدم كه چشم هايش ميخندد. نگاهش آرام بخش بود. مثل هميشه! سميه هم نگاه در نگاه فاطمه آويخت. اشكش را با سر آستينش پاك كرد. خواست دستش را بياورد پايين كه فاطمه دستش را گرفت. كشاند به سمت زمين.
فاطمه- بشين! اين طوري آرامتر ميتونيم صحبت كنيم.
هر دو نشستند. فاطمه اولين كسي بود كه سوال كرد:
- آخه اين چه معياري تو براي گزينش دوست انتخاب كردي؟!
سمیه- چه اشكالي دارد؟
فاطمه- اولا #غيرازمعصومين هيچ كس نيست كه از اشتباه و يا انحراف موصون باشه. پس بر فرض كسي موقع آشنايي با تو اعتقادش كامل باشه هيچ كسي #تضمين نمي كنه كه منحرف نشه نمونههاي تاريخي زيادي هست مثل برصيصاي عابد كه خودت جريانش را ميداني
سمیه- اين فقط يك احتماله!😕
فاطمه- ثانيا از كجا ميخواي تشخيص بدي كه ايمان و اعتقاد طرفت كامله؟ ثالثا اصلا مگه ايمان و اعتقاد #خودت كامله؟
سميه سرش را بالا انداخت:
- نوچ! به همين دليل هم دنبال كسي ميگردم كه از خودم بالاتر باشد.
فاطمه- ولي اگر اون هم مثل تو فكر كند و دنبال كسي بگرده كه از اون بالاتر باشه دليلي نداره كه بياد با تو دوست و هم نشين بشه. البته با اين فرض كه قبول كنيم كه اون كساني كه تو ازشون دوري ميكني از تو پايين تر باشن! در صورتي كه هيچ دليلي وجود نداره تو خودت رو از اونها برتر بدوني.
سمیه- ولي من كي خودم رو از اونها برتر دونستم؟😥
فاطمه- همان وقت كه فكر كردي اينقدر كامل شدي كه ممكن ديگه هم نشيني با دوستهايت دلت را غبارآلود كنه.
سمیه- همه بحث من هم همينه اونها دوست من نيستند! يعني اصلا هيچ وجه مشتركي با هم نداريم.
فاطمه سرش را تكان داد به نشانه تاسف!
- چه وجه مشتركي بهتر از #محبت و #عشق_به_ولايت_ائمه همين كه همه ما اومديم زيارت امام رضا بزرگترين وجه مشترك ماست
سمیه- دختري كه بين حرم امام رضا و مجلس عروسي فرق نذاره چي؟ كسي كه با ظاهري بياد زيارت كه تو كوچه و خيابون پسرها برگردند نگاهش كنند اون هم با نگاهاي كثيف و تنفر آور اون هم با ما از يك سنخه؟!
فاطمه- فكر ميكني از ظاهر افراد ميشه به تمام خصوصيات باطني شون پي برد؟😐
سمیه- نه نمي شه! ولي دست كم ما ميتونيم با كساني كه از لحاظ ظاهري هم به ما شبيهن نشست و برخاست كنيم تا چيزي از آنها ياد بگيريم. از قديم هم گفتند كبوتر با كبوتر باز با باز
فاطمه دستش را به سمت سميه تكان داد:
ادامه دارد....
❌ #نویسندگان_آقایان_بانکی_دانشگر_رضایتمند
❌ #کپی_بدون_نام_نویسنده_ممنوع