eitaa logo
MBTI MEME
1.1هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نقطه ضعف یک infj ؟ با خودش مهربون نیست ‌.
نقطه ضعف یک esfj ؟ نیاز به تایید بقیه داره ‌.
نقطه ضعف یک isfj ؟ اون نمیتونه راحت نه بگه ‌.
چرت و پرت نخونش این یک داستان واقعیست ما بچه بودیم یه بار وسط خونه‌مون روی فرش یه تیکه عن پیدا شد. عنِ واقعی ها! اندازه دو بند انگشت. من کشفش کردم. شش سالم بود. اولش رنگ متفاوتش با فرش نظرم رو جلب کرد. بعد دست راستم رو گذاشتم یه طرف و دست چپ هم یه طرف دیگه و صورتم رو خیلی آروم بهش نزدیک و تلاش کردم بو کنمش. عن بود. از بوش مطمئن شدم. سریع دویدم به سمت آشپزخونه و مامانم رو صدا کردم و گفتم یه تیکه عن رو فرشه. داشت ظرف می‌شست. اول نشنید. گفت آفرین پسرم. مثلا می‌خواست منو رد کنه مزاحمش نشم. دوباره با صدای بلند داد زدم گفتم مامان دارم می‌گم یه تیکه عن رو فرشه. شیر آب رو بست دستکشش رو درآورد محکم زد تو دهنم. گفت پدرسگ مگه به تو و داداشت نگفتم حرف زشت نباید بزنید. بعد هم بلندم کرد و سرم رو گرفت جلوی شیر آب و گفت دهنت رو آب بکش حرف زشت زدی‌. منم با چشمای اشک‌آلود و مزه خون تو دهن کاری که گفت رو انجام دادم. بعد که من رو گذاشت رو زمین، گفتم بیا. دستش رو گرفتم بردم سر صحنه جرم. گفتم ببین این جا رو می گم. ابعاد صحنه رو وارسی کرد و دید واقعا یه تیکه عن رو فرشه. عصر بود. بابام اون موقع‌ها خسته از سر کار میومد تو بالکن می‌خوابید. حالا واکنش بابام بعد از این‌که متوجه حضور غیرعادیِ عن شد، چی بود؟ دو تا زد پس کله من و گفت این کار توئه. من دوباره بغض و گریه و قسم به جان خدا و قرآن و به روح ننه‌بزرگ که نه من نبودم. داداش کوچیکم اون موقع می‌رفت طبقه پایینمون با بچه‌خاله‌م بازی می‌کرد. بابام که عجز و لابه من رو دید پذیرفت که کار من نبوده و با مامانم یقین کردن که این عن برای داداشمه. صداش کردن و اومد بالا. همون اول کتک رو خورد ولی اون هم قسم و آیه که بابا من تو دستشویی می‌رینم چرا آخه باید گه رو فرش بندازم. (اون موقع تازه یاد گرفته بود کون خوشو بشوره و بابت این توفیق بزرگ یه ماشینک فنری هم براش خریده‌بودن. خیلی برای ریدن ذوق داشت. هر بار می‌رفت می‌رید کون لخت میومد بیرون شرت و شلوارشو می گرفت بالای سرش تکون می‌داد و ظفرمندانه می گفت من خودمو شستم و تشویق می‌شد) خلاصه بابام قسم و آیه این بچه رو که رو دید باورش شد که بغل و بوس و دلجویی کرد و گفت پس کار کی بوده؟ هر سه به مامانم خیره شدیم. بابام هم یه نگاه کرد و دید بعیده زنش رو فرش ریده باشه. اونم اینقدر کم‌حجم اصلا منطقی نیست. اون هم مامان که وسواس پاکی نجسی داشت. کار خود بابام هم که نبود. پس این عن برای کی بود؟ خاله‌م با اطمینان و جدیت تمام معتقد بود آدمای حسود برامون دادن دعانویسی کردن. حالا وضع ما اون موقع اینجوری بود که خونه‌ای که توش بودیم یه لونه مرغ ۵۵ متری بود که از همین خاله‌م اینا اجاره کرده‌بودیم. بعد یه خورده می‌خوابید با پیکان رفیقش می‌رفت مسافرکشی. اون یکی داداشم هم خدمت بود. بابام هی به خاله‌م می‌گفت آخه به چی ما حسودی کنن؟ مگه ما چی داریم اخه؟ آخر گفتیم خب حالا چی کار کنیم؟ گفت من یه سید مومنی می‌شناسم کارش حرف نداره. می‌ریم پیشش‌می‌گیم طلسم رو تشخیص بده و بشکنه. حالا من نمی‌دونم یکی نبود بگه کسکش آخه یه نفر اینقدر کسخل باشه بخواد از جیب خرج کنه و رو ما طلسم بذاره مگه کسخله طلسم عن کنه؟ هر چند که وضعیت اون موقعمون کم از طلسم نکبت نداشت. تهش بعد از کلی بحث و جدل بابام گفت من یک ریال بابت این کس و شرا پول نمی‌دم. زنم هم اجازه نمی‌دم این کار رو کنه. بیاین. خلاصه که رای بابای ما رو زد و بابام اجازه داد ننه‌مون با خواهرش برن پیش دعا نویس. سرتون رو درد نیارم این‌ها رفتند و پیر سگ بهشون گفته‌بود آره طلسم شدید و من الان باطلش می‌کنم. و باطلش کرد. پولی که گرفته‌بود نمی‌دونم چقدر بود ولی یادمه بابام می‌گفت این دخل یه هفته کار من با ماشینه و حرص می‌خورد. بالاخره در هر حال طلسم باطل شد و ما دیگه هیچ عن.ی تو خونه‌مون ندیدیم جز ع.ن خودمون تو دستشویی. انگار که رویت ع.ن یه چیز همیشگیه تو خونه‌های مردم و خاله‌م برای ما حلش کرده. حالا چرا این همه تعریف کردم؟ گفتم آره. حالا داستان چی بود؟ اون موقع‌ها که داداشم تازه ک.ونِ خویش‌شستن رو یاد گرفته بود و ک.ون‌لخت پیروزمندانه مثل حسن یزدانی که پرچم بالای سرش می گرفت، شرت و شلوار بالای سر می گرفت و دور خونه می‌دوید، این اتفاق افتاده. به این صورت هم بوده که بچه درست ک.ونش رو نشسته بوده و وقتی میاد بیرون هنوز ع.ن به کون.ش بوده. دور پیروزمندانه اول رو که می‌زنه متوجه می‌شه یه چیزی از گلگیرش آویزنه. سر جاش می‌ایسته و خودشه تکون می‌ده. می‌بینه تخ.م کرده. میاد ت.خمی که کرده رو برداره، می‌بینه ای دل غافل. تخم نیست که ع.نه! بعد هم از ترس چیزی نمی‌گه و سریع شرت و شلوار رو می‌گیره به ک.ونش و ع.ن رو بی‌سروصدا در صحنه ترک می‌کنه و می‌ره پایین خونه خاله‌م. گویی که انگار نه ک.ونی بوده نه ع‌.نی
https://eitaa.com/imbriyy دیلیمه. جوین شید.
. چیزی که ما درباره تایپ ها دوست داریم INTP توانایی در عیب یابی و حل مشکلات پیچیده ISTP توانایی در تسلط بر مهارت های عملی INTJ توانایی در ارائه مستقیم آن به ما INFJ توانایی در پیش بینی مشکلات احتمالی INFP توانایی در انعطاف پذیری و صبور بودن با همه ما ISFP توانایی در حاضر شدن و نشان دادن مراقبت از عزیزانشون ISFJ توانایی در درست کردن یک فضای امن برای مردم به طور جادویی ISTJ توانایی در مراقبت از تمام جزئیات ENTP توانایی در ایجاد هیجان در هر کجا که میرن ENFP توانایی در شاد کردن هر کسی که احساس ناراحتی می کنه ESTJ توانایی در کمک به دوستان خود برای ایجاد یک برنامه ENTJ توانایی در به چالش کشیدن چیزی که فراتر از انتظارته ENFJ توانایی در فداکاری برای کسانی که به اونا اهمیت می دن ESFJ توانایی در ایجاد احساس حمایت به همه ESTP توانایی در تصمیم گیری سریع برای گروه ESFP توانایی در ایجاد خنده و لذت ما