"انسان در رنج آفریده شد"
از ابتدا زندگی خود را با رنج آغاز کرد، با رنج بزرگ شد و با رنج مرد. این را هرکسی میداند و همواره درمقابل رنجهایش تلاشهایی میکند.
انسانِ مدرن که گونه تکاملیافتهای از انسان دنیاطلب پیشامدرن است، مانند اجداد فکری خود، تمام هم و غم خویش را بر رهایی از این رنج نهاد و درنظرش بود که با نرمتر کردن بستر خواب خویش و باکیفیتتر کردن نان مصرفیش و زینت دادن به محل سکونتش و پرتر کردن جیبش میتواند از رنجهای زندگی آزاد گردد و توفیق غلبه بر رنجهایش را به دست بیاورد.
پس آغاز کرد و بر طبیعت چیره شد و ریز و درشت جهان را در خدمت خویش به کار گرفت؛ حتی انسانهایی را که درنظرش لیاقت رسیدن به مرحله آسودگی را نداشتند، به بردگی گرفت تا بتواند قرنها حرص بشریت غریزی را جبران کند. و کرد. و کرد؟...
هنگامی که به توفیق نان خوب و جای گرم و آسایش جسمانی رسید، سالها به زیبایی زندگی کرد. خود را از موهبتهای طبیعت مهربان اشباع کرد و بر مقام خویش افزود و ناگهان، به درهای عمیق و خوفناک رسید که در پس قلهای که فتحش کرده بود نهفته بود. در عمق آن دره ملالآور، ستونهای رفاه مادی خود را میدید که در رهایی کاذبی که سالها در آغوش کشیده بود، میشکستند و نابود میشدند. و بشر مرفه مدرن، به ناگه خود را درون درهای از رنجهایی دید که کاخ پوشالی رفاه را بر آن سوار کرده بود. نان خوب و جای گرم و فراغتش سر جایش بود اما گویی رنجهای اصلی تازه مشغول پدیدار شدن بودند. گویی معنویتی که سالها و شاید قرنها توسط این انسان به خاک سپرده شده بود، از گور برمیخاست تا انتقام مغفول ماندن خویش را به بیرحمانهترین شکل ممکن بگیرد. و گرفت...
حال، گویی انسان مرفه قرن بیست و یکم، بیشتر از غارنشینانی که نان و غذای اعلا نداشتند در رنج است و هر روز بر رنجش افزون میگردد.
رفاه اما چون نور خیرهکنندهای باقی ماند تا شبپرههای غرایز انسانهای مغلوب و مفلوکِ فطرتازیادبرده را به خویش جذب کند و روح انسانی را در راه رشد خود به کار گیرد و سپس جنازهای با پوست صاف و شاداب و دندانهای سالم و احتمالا سیلی از اسکناس و طلا در گاوصندوق و زیر لحافش به آغوش تابوت بسپارد. و چه کسی میداند با همه این اوصاف آیا انسان توانست در نهایت، به جز رنج زندگی خویش، مقابل رنج مرگش هم کاری از پیش ببرد؟ آیا ثروتمندان آسوده میمیرند؟...
من خیلی با اینایی که میگن آقامجتبی با پدرش خیلی متفاوته و رکتره و دیگه دوره صحبت درلفافه و اینا تمون شده موافق نیستم حقیقتا
دلیلشم اینه که بنظرم اگر رهبر شهید هم الان حضور داشتن همینطوری صحبت میکردن
به این علت که نوع کنش رهبر جامعه خیلی با جامعه در ارتباطه
امام خمینی آتشین و رک و صریح صحبت میکرد چون پشتوانه مردمی محکم داشت و اون سالهای اول انقلاب پر از شور و همراهی بود
اما تو زمان رهبر شهید و مخصوصا این اواخر، شرایط مثل اول انقلاب نبود. بخشی از مردم سست شده بودن، فشارها جور دیگهای بود و میطلبید که آقا طور دیگه برخورد کنن
اما برداشتم اینه که به برکت خون آقای شهید که فدای این مملکت و عقیده شد، الان انگار چیزی شدیم شبیه به اول انقلاب؛ مردم پاکار و پرشور و چه بسا در مواردی جلوتر از جامعه اول انقلاب.
و این به رهبر جامعه کمک میکنه که دوباره بتونه رک و صریح صحبت کنه و گوش خیلیا رو بپیچونه.
بنظر من که اینجوریه. نمیدونم. شاید اشتباه میکنم