مِلهوف
چرا تو؟
هم، حال بدی یکسره دارم، تو نداری
هم بغض در این حنجره دارم تو نداری
من بافته ام از غم و دردی متراکم
در هر گره ای، صد گره دارم تو نداری
تکرارم و بیزارم ازین کارم و بسیار
هی دایره در دایره دارم تو نداری
من بی خبرم از تو و تو بی خبر از من
سخت است که من دلهره دارم، تو نداری..!
از پنجره رو به خیابان اتاقت
آنقدر که من خاطره دارم تو نداری..!
مِلهوف
من برات چیکار میکنم؟ من هرکاری میکنم تا صدای خندتو بشنوم.
من دوستت نداشتم؟
من برای همه بداخلاق بودم
فقط برای تو پیشیِ جی جی گوجی موجی جوجو مهربونه بودم.
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت:
بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه،
ولی قشنگه…
و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظش کردیم
چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود 🙂