«مراقب خودت باش»
دلگرم کنندهترین و غمانگیزترین چیزیه که
تو این شرایط میتونی بشنوی.
منکه به دامِ تو شدم ، از چه مرا نشان کنی
محوِ جمالِ تو شدم ، از چه مرا چنان کنی
جان و جهانِ خود همه ، غرقِ نگاهِ تو کنم
باز تو را چه می شود ، از چه مرا فغان کنی
سود و زیان من تویی ، روحِ روان من تویی
فاتحِ قلب و جان من ، از چه مرا نهان کنی
گر طلبم کمالِ تو ، فضل و بیانِ نابِ تو
عاشقم و بهر توام ، از چه مرا دوان کنی
منکه درین قمارِ تن جان به فدای تو کنم
عارفم و در پی تو ، از چه مرا زیان کنی
فصلِ بهارِ دلِ من ، عطر و گلابِ دل من
کنجِ گلستانِ دلت ، از چه مرا گران کنی
صوفی بی غشت منم ، عارفِ دلکشت منم
در دلِ بوستانِ غم ، از چه مرا کشان کنی
بحرِ طویلِ دلِ من ، مایه ی شورِ دلِ من
در پسِ تحریرِ دلت ، از چه مرا کران کنی
شب همه شب بهانه ام عاشق عارفانه ام
ای ضربانِ قلبِ من ، از چه مرا روان کنی
روزگاری قهر بودی، روزگاری آشتی
ماجرای عشق ما را ساده میانگاشتی!
من زمین کوچکی بودم که از ترس کلاغ
جای گندم دور تا دورم مترسک کاشتی!
وقت برگشتن اگر راحت نمیبخشیدمت
اینقَدَرها هم مرا احمق نمیپنداشتی!
نامه دادی: جانِ من هستی و فهمیدم چرا
از به لب آوردنم احساس خوبی داشتی!
ماه پنهان شد، نمایان شد، پلنگی نعره زد:
داشتم از یاد میبُردم تو را، نگذاشتی
مِلهوف
جهنم و عذاب برای یه آدم میتونه چیزی باشه به نام دلتنگی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا