باشه
ولی تو هیچوقت باور نکردی اونی که دوستت داره و هیچوقت هیچکسو جز تو قشنگ نمیبینه ، منم.
مِلهوف
ما که رقصیدیم به هر، سازی زدی ای روزگار دل به تو بستیم و آخر ، دل شکستی روزگار خوب بودم پس چرا کاتب
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست!
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفته ست
از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روز به هم ریختن رابطه ی ما
جز خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس
از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست!
مِلهوف
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست! در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطر
تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم
و می دانم تو میدانی که من از لاف بیزارم
خبر داری که می میرم برای خنده های تو؟
به شور و شوق پنهانِ نگاهِ تو گرفتارم ؟؟
بیا با من دمی بنشین رها کن کار و بارت را
که شاید خستگیها را، من از دوشِ تو بردارم
تمام زندگی تشویش فرداهای مبهم نیست
درون بازوانم غرق شو... امشب که بیدارم
برای گونه های خیس تو وقتی که دلتنگی
میانِ کلبه ی آغوش گرمم شانه ای دارم
برایم حس شیرینیست گرمای حضور تو
به دستانِ تو معتادم، به چشمانِ تو بیمارم
همیشه گفته ام، اینبار هم بی پرده می گویم
کنارت بهترین احساس را از زندگی دارم
غرورم گاه گاهی بسته راهِ حرفهایم را
تمامِ عمر اما... عاشقانه دوستت دارم