eitaa logo
مِلهوف
524 دنبال‌کننده
162 عکس
94 ویدیو
0 فایل
گاهی با مخاطب، گاهی دلی‌ . •••••• دیگه انرژی لازم برای دوستی های بی معنی، تعاملات اجباری یا مکالمات غیر ضروری رو ندارم . •••••• ملهوف یعنی اندوهگین و غمزده .
مشاهده در ایتا
دانلود
نه حالم بده، نه خوبم؛ فقط یه "می‌گذره"‌ام.
انگار یه غمی تو دلمه که بیشتر از هر درسی ذهنمو مشغول خودش کرده.
مِلهوف
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست! در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطر
تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی که من از لاف بیزارم خبر داری که می میرم برای خنده های تو؟ به شور و شوق پنهانِ نگاهِ تو گرفتارم ؟؟ بیا با من دمی بنشین رها کن کار و بارت را که شاید خستگیها را، من از دوشِ تو بردارم تمام زندگی تشویش فرداهای مبهم نیست درون بازوانم غرق شو... امشب که بیدارم برای گونه های خیس تو وقتی که دلتنگی میانِ کلبه ی آغوش گرمم شانه ای دارم برایم حس شیرینیست گرمای حضور تو به دستانِ تو معتادم، به چشمانِ تو بیمارم همیشه گفته ام، اینبار هم بی پرده می گویم کنارت بهترین احساس را از زندگی دارم غرورم گاه گاهی بسته راهِ حرفهایم را تمامِ عمر اما... عاشقانه دوستت دارم
997.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی اونی که همیشه تورو میفهمه»»»»
_
مِلهوف
_
❤️‍🩹
مِلهوف
❤️‍🩹
تو مرا آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت، تو خیالت راحت! میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شب‌هایت تو به من میخندی! و به خود میگویی: باز می‌آید و میسوزد از این عشق ولی... برنمی‌گردم، نه! میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد... عشق زیباست و حرمت دارد...
مِلهوف
❤️‍🩹
روباه گفت: من ديگه دوست داشتن ندارم. شازده كوچولو گفت: مگه ميشه؟! روباه گفت: آره. همه دوست داشتنامو دادم به يكی ولی اون گمشون كرد، حالا هم هرجا دنبالشون می‌گردم پيداشون نمی‌كنم...
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی ازم میپرسن دلت براش تنگ شده؟(:
گفت : بی معرفت چجوری آن همه عواطف و خاطرات را قورت دادی ؟ هسته‌یِ آلبالو که نبود . .
مرا در شخص دیگری جست‌وجو خواهی کرد، ولی نخواهی یافت؛ نه به‌خاطر اینکه دیگران بد هستند یا من بی‌نقص بودم، بلکه چون هر قلبی فقط یک‌بار خانه واقعی‌اش را پیدا می‌کند. تو می‌گردی میان لبخندها، نگاه‌ها، حتی بوسه‌ها دنبال چیزی که فقط در من بود؛ آن درکِ بی‌قید و شرط، آن صبوریِ خسته، آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم. و روزی، وسطِ یک گفت‌وگوی بی‌اهمیت با کسی دیگر، ناگهان سکوت می‌کنی و یادم می‌افتی؛ نه با نفرت، نه با خشم، که با حسرتی عمیق که فقط کسانی درک می‌کنند که عشقِ واقعی را از دست داده‌اند و دیگر هیچ‌وقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.
‌چه حوصله‌ای دارین برای تلافی و... محمود درویش خیلی قشنگ میگه «همین مجازات تو را بس که من دیگر تو را آنطور که می‌دیدم، نمی‌بینم!» تموم شد و رفت!