گفت : بی معرفت
چجوری آن همه عواطف و
خاطرات را قورت دادی ؟
هستهیِ آلبالو که نبود . .
مرا در شخص دیگری جستوجو خواهی کرد،
ولی نخواهی یافت؛
نه بهخاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بینقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانه واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان لبخندها، نگاهها، حتی بوسهها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت میکنی و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک میکنند
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند
و دیگر هیچوقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.
چه حوصلهای دارین برای تلافی و...
محمود درویش خیلی قشنگ میگه
«همین مجازات تو را بس که من دیگر تو را آنطور که میدیدم، نمیبینم!»
تموم شد و رفت!
منو بشناسی میفهمی خیلی خیلی راحت قید چیزاییو میزنم که برای داشتنش خودمو به آب و آتیش زدم؛
آره داداش ما اینیم🤧🤝
من مطمئنم که اعضای بدن هم عاشق میشوند .
همین حافظه چگونه است که شام دیشب را به خاطر نمیآورد ، اما یاد تو را ثانیه به ثانیه به جانم میاندازد .. ( :
مِلهوف
من مطمئنم که اعضای بدن هم عاشق میشوند . همین حافظه چگونه است که شام دیشب را به خاطر نمیآورد ، اما
قلب منی
هنوز هم و غم منی
من خاطراتم باتورو هرشب مرور میکنم
میمیرم از دوری ولی حفظ غرور میکنم..!
مِلهوف
تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی که من از لاف بیزارم خبر داری که می میر
هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود
چشم هایم در هوایت باز گریان می شود
حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف
مثل داغی در میان سینه پنهان می شود
گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا
فکر می کردی که احساسم گریزان می شود
عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده
دلخوشی هایی که رویاروی ِ پایان می شود
فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو
دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟
مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز
دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود
قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو
تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود